حزب جمهوری اسلامی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

انفجار حزب

«ما بار دیگر نباید اجازه دهیم، استعمارگران برای ما مهره سازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی گیرند، انتخاب شوند... » نورسفید؛ صدای مهیب؛ و آوار نفاق و خیانت واپسین جملات آیت الله محمد بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی و رئیس دیوان عالی کشور را ناتمام گذاشت؛ سالن اجتماعات دفتر حزب جمهوری اسلامی که مملو بود از جوانان انقلابی و مسئولان نظام نوپای جمهوری اسلامی در کسری از ثانیه با خاک یکسان و عقربه های ساعت سالن اجتماعات ساختمان سرچشمه، روی عدد 8 و 30 دقیقه متوقف شد و هفتم تیر را در تقویم ایران دردناک و خون آلود کرد.

صدا انفجار کیلومترها آن طرف تر شنیده شد؛ دو انفجار پی در پی؛ مردم به خیابان ریختند و روی پشت بام ها؛ عده ای هم خود را به محل حادثه رساندند و خود را با ساختمان فرو ریخته حزب مواجه دیدند؛ سرچشمه، خونین بود. از زیر آوار صدای ناله و قرآن و اشهد می آمد؛ بعد از انتظاری طولانی و کشدار، یک جرثقیل آمد تا طاق یک تکه سالن اجتماعات را بردارد؛ اما جرثقیل نتوانست سقف را بلند کند و زنجیرش پاره شد و دوباره طاق افتاد روی آوار؛آوار روی آوار ریخت و دیگر صداها کم تر و خفیف تر شده بود؛ صدایی که سال هاست کابوس کسانی شده که برای امداد و نجات رفته بودند؛ دردناک ترین پرده شامگاه هفتم تیر ماه سال 60 بعد از انتقال مجروحان به بیمارستان ها بود؛ چه ایادی منافقین بیمارستان به بیمارستان دنبال مجروحان می گشتند تا کار ناتمام خود را تمام کنند.

آن شب تمام ناشدنی به نظر می رسید؛ زمانی برزخی که به پایان نمی رسید؛ تاریکی شب عملیات امداد و نجات را کند کرده بود؛ کم کم از خیابان های اطراف ساختمان حزب جمهوری اسلامی صدای ضجه و ناله بلند شد؛ خانواده برخی از اعضای حزب بعد از شنیدن خبر از رادیو، سراسیمه خود را به محل حادثه رسانده بودند. ساختمان حزب جمهوری اسلامی نه روی محله سرچشمه، که روی قلبها و نگاه هایی آوار شده بود که عزیزانشان را زیر تلی از خاک و بتون می دیدند. گرد و خاک فضا را پر کرده بود؛ چشم چشم را نمی دید؛ شب تمام نمی شد؛ تقدیر زیر آوار ماندگان، شهادت بود و کسی نمی توانست آن را تغییر دهد. بیمارستان طرفه و سینا مملو از بدن های بی جان و تکه پاره شده بود؛ برخی اجساد متلاشی شده بودند؛ خانواده ها از این بیمارستان به آن بیمارستان می رفتند؛ سردخانه ها را می گشتند.



نفاق و ترور ، ایران را سیاه پوش کرده بود و آن شب تمام ناشدنی می نمود، تا ساعت 24 شب؛ در میان امدادگران و کسانی که برای کمک آمده بودند، بیش از همه نام آیت الله محمد حسینی بهشتی شنیده می شد؛ دبیر کل حزب جمهوری اسلامی، یکی از اصلی ترین چهره های انقلاب و اولین رئیس دیوان عالی و نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی. و ساعتی بعد، پیشوند «شهید » به ابتدای نام آیت الله بهشتی اضافه شد. در میان شهدا غیر از آیت الله بهشتی که امام خمینی او را «یک ملت » خواند، چهره هایی همچون حجت الاسام محمد منتظری ، حسن عباسپور وزیر نیرو ، محمود قندی وزیر پست و تلگراف و تلفن موسی كلانتری وزیر راه و ترابری نیز حضور داشتند. 27 نماینده مجلس نیز به شهادت رسیدند و در نهایت شمار شهدای هفتم تیر به 72 تن رسید.

مستندات به دست آمده از این حادثه گواهی داد؛ انفجار از سوی سازمان مجاهدین خلق سازماندهی و توسط محمدرضا کلاهی از نیروهای خدماتی حزب جمهوری اسلامی اجرایی شد. كلاهی دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود كه پس از پیروزی انقلاب به سازمان مجاهدین خلق پیوست و با حفظ این عضویت، ابتدا پاسدار كمیته انقلاب اسلامی خیابان پاستور شد و بعد با هدایت سازمان، به داخل حزب جمهوری اسلامی راه پیدا كرد.

او در حزب ارتقاء یافت و مسئول دعوت ها برای كنفرانس ها و میزگردها و جلسات شد. ضمن آنكه مسئولیت حفاظت حزب را هم بر عهده گرفته بود. هفتم تیر ماه سال 60 او بمب را با كیف دستی خود به داخل جلسه حزب جمهوری اسلامی واقع در نزدیكی چهار راه سرچشمه تهران انتقال داد و دقایقی قبل از انفجار، از ساختمان حزب خارج شد.

پس از انفجار نیز مدتی در منزل یكی از اعضای سازمان متبوع خود مخفی شد و نهایتاً از طریق مرزهای غربی كشور به عراق منتقل گردید. این انفجار شش روز پس از عزل ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری صورت گرفت و در واقع انفجار نفاق بود؛ بنی صدر در اولین انتخابات ریاست جمهوری كه در 5 بهمن 1358 و به فاصله كمتر از یک سال پس از پیروزی انقلاب برگزار شد، با حدود 11 میلیون رأی به عنوان اولین رئیس جمهور اسلامی ایران انتخاب گردید ریاست جمهوری بنی صدر رسماً از 15 بهمن 1358 كه وی در برابر امام خمینی سوگند یاد كرد، آغاز شد. در مراسم تنفیذ، امام(ره) طی سخنانی فرمودند: «من از آقای بنی صدر می خواهم كه مابین قبل و بعد از ریاست جمهوری در احوال روحیشان تفاوتی نباشد. » ایشان افزودند: «تنفیذ و نصب اینجانب و رأی ملت مسلمان ایران محدود است به عدم تخلف ایشان از احكام مقدسه اسلام و تبعیت از قانون اساسی. » ریاست جمهوری بنی صدر تنها 17 ماه به طول انجامید. وی در این مدت از یكسو با میدان دادن به گروهكهای ضد انقلاب سبب تقویت آنان شد و از سوی دیگر در برابر اكثر مصوبات مجلس شورای اسلامی ، قوه قضاییه ، شورای نگهبان و برخی دیگر از نهادهای برخاسته از انقلاب ایستادگی كرد. بنی صدر در دفتر ریاست جمهوری خود طیفی از تحصیلكردگانی را گردهم آورد كه اغلب وابسته به گروه های مخالف انقلاب بودند. این دفتر تحت نظارت دكتر رضا تقوی از دیپلمات های وزارت خارجه حكومت پهلوی افرادی را كه به جبهه ملی ، سازمان مجاهدین خلق ، حزب رنجبران و دیگر گروه ها و سازمان های مخالف انقلاب وابسته بودند، گردهم آورد.

علاوه بر این دفتر هماهنگی مردم با رئیس جمهور به كانونی برای تحركی غیرمستقیم مردم علیه ارگان ها و نهادهای برخاسته از انقلاب تبدیل شده بود. این عملكرد كه جامعه ایران را در اولین سال های پس از پیروزی انقلاب با موجی از بحران و تنش و درگیری مواجه كرده بود، همراه با عدم شایستگی و صلاحیت بنی صدر در مقام فرماندهی كل نیروهای مسلح به ویژه در شرایط جنگی و همچنین حمایت صریح و علنی وی از سازمان مجاهدین خلق ( منافقین ) و نقش وی در میدان دادن به این سازمان در عرصه اجتماعی و سیاسی كشور، سبب شد تا امام خمینی روز 20 خرداد 1360 طی حكمی و ی را از سمت فرماندهی كل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بركنار كند. 10 روز پس از صدور حكم امام (ره)، هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی گزارش آراء نمایندگان مجلس را در مورد عزل بنی صدر از ریاست جمهوری به اطلاع امام رساند امام (ره) نیز در پاسخ به نامه رئیس مجلس، طی پاسخی، بنی صدر را از ریاست جمهوری عزل كردند. عزل بنی صدر اختفاء وی را به مدت 5 هفته در پی داشت.

انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی 6 روز بعد از عزل و اختفای او صورت گرفت و یک ماه بعد از این حادثه او همراه مسعود رجوی رئیس سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، تهران را به قصد پاریس ترك كردند. حالا هر سال هفتم تیر ماه سرچشمه تهران، میزبان خانواده های سیاهپوش و داغدار شهدای انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی است؛ تیر ماه امسال نیز مراسمی برای یادبود این شهدا برگزار شد؛ در سالن اجتماعات، همان صندلی های فلزی و خاکستری رنگ و محقر چیده شده است و اطرافش سردیس های شهدا را قرار داده اند در سالنی دیگر، موزه شهدای هفتم تیر قرار دارد؛ موزه ای ساده و کم بضاعت؛ کنار سردیس هرشهید، دست خط، وصیت نامه ،عینک و مانند این در محفظه شیشه ای نگهداری شده است. سردیس شهید موسی کلانتری، کنج دیوار است؛ کمی از گچ های سردیس به مرور زمان ریخته شده؛ در محفظه شیشه ای یادواره کوچکی از او قرار دارد؛ به همراه بریده هایی از مصاحبه او با نشریه داخلی وزارت راه و وصیت نامه ای به خط خودش که چند وقت قبل از شهادت نوشته شده است:

وصیت نامه شهید موسی کلانتری

بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون

آرزو می كنم كه در بستر نمیرم و هر چه شرع انور مقرر داشته عمل شود به بچه های من بگوئید همه چیز خود را فدای راه خدا كنند تا جائی كه بخاطر دارم به كسی بدهكار نیستم بجز پدر و مادرم كه ان‌شاءالله مرا خواهند بخشید آنهایی كه مرا می شناسند بدانند این انقلاب مال خداست و خود را فدای آن كنند خداوند همیشه رحمت خود را از این ملت دریغ نفرماید و طول عمر به امام امت عطا فرماید .» سکوت موزه شهدای هفتم تیر را صدای گریه زنی می شکند که سردیس فرزندش را در آغوش گرفته و با صدای بلند گریه می کند؛ سردیس را روی سینه خود می فشارد و بلند بلند با او حرف میزند؛ داغ ،داغ است؛ بعد از 36 سال نه کهنه شده نه فراموش؛ زن گریه می کند و برای پسرش لالایی می خواند.[۱]


پانویس

  1. سایت نویدشاهد