سوسنگرد

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سوسنگرد

شهر سوسنگرد مرکز شهرستان دشت‌آزادگان و مهم‌ترین شهر آن است و فاصله آن تا شهر اهواز 55 کیلومتر و تا شهر بستان 28 کیلومتر است. رودخانه کرخه از شمال آن می‌گذرد و شعبه‌ای از آن نیز از داخل شهر عبور کرده و در غرب و جنوب‌غربی سوسنگرد دو رود سابله و مالکیه از آن منشعب می‌شود.

نام این شهر ابتدا «خفاجیه» بوده که در دوران شاهنشاهی به «سوسنگرد» تغییر نام یافت. سوسنگرد در زمان ایران باستان به نام «عبادتگاه سیاره ناهید» بوده است. مردم این شهرِ شیعه‌نشین، اغلب عرب زبان هستند و شغل عمده آنها کشاورزی است. از طوایف ساکن در این شهر می‌توان به طوایف آلبوجلال، زبیدات، بنی‌طرف، اهل الیرف و سادات اشاره نمود.

با آغاز جنگ، تیپ 3 لشگر 92 زرهی خوزستان که در پاسگاه صفریه و سوبله مستقر بودند نتوانستند حملات دشمن را دفع کنند و به ناچار به عقب رانده شدند. لشگر 9 مکانیزه ارتش عراق کم‌کم به محور سوبله، تنگه چزابه و ارتفاع الله‌اکبر رسید و موفق شد بر روی رودخانه کرخه و رمیم پل شناور نصب کند. به این ترتیب بستان به طور کامل سقوط کرد و دشمن از شمال و غرب وارد شهر شد و با پیشروی در محور بستان ـ سوسنگرد، شهر سوسنگرد را از غرب مورد تهدید قرار داد. علاوه بر این، سایر یگان‌های دشمن در جنوب کرخه که از محور نشوه ـ کوشک ـ طلائیه وارد ایران شده و رو به شمال پیش‌روی کرده بودند، به کرانه جنوبی رودخانه کرخه‌نور رسیده و با عبور از کرخه، به قصد تصرف سوسنگرد و حمیدیه در دو ستون شروع به پیش‌روی کردند. در نهایت دشمن علی‌رغم مقاومت مدافعان برای اولین‌بار در 6 مهرماه سوسنگرد را اشغال کرد و اداره شهر را به گروه ضد انقلاب «جبهه التحریر» سپرد.

سه روز بعد در 9/7/1359 رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی «علی غیور اصلی» به قوای دشمن در حد فاصل اهواز و حمیدیه شبیخون زدند و با حمایت هوانیروز ارتش، به تعقیب دشمن ادامه دادند. دشمن که برآورد دقیقی از تعداد و توان مدافعان نداشت در 10/7/1359 سوسنگرد را تخلیه کرد. حملات ارتش عراق از 17/7/1359 دوباره آغاز شد و دشمن در 24/8/1359 از سه طرف سوسنگرد را محاصره کرد و وارد بخش‌هایی از آن شد. اما مقاومت حدود دویست نفر از مدافعان از جمله شهید علی تجلایی و یارانش مانع از سقوط کامل شهر شد تا آنکه دو روز بعد در 26/8/1359 رزمندگان ارتش، سپاه و ستاد جنگ‌های نامنظم به کمک محاصره‌شدگان آمدند و بار دیگر شهر را حفظ کردند.

در جریان مقاومت سوسنگرد، مسجد جامع این شهر محل اعزام نیرو، مداوای مجروحین و مرکز هماهنگی و هدایت عملیات مدافعان بود. مدافعان سوسنگرد پس از سازماندهی در این مسجد در گروه‌های کوچک در نقاط حساس شهر استقرار می‌یافتند. در دوران محاصره سوسنگرد؛ چند تانک عراقی در 25/8/1359 تا چند متری این مسجد جلو آمدند، اما با انهدام دو تانک، پیشروی دیگر تانک‌ها متوقف شد.[۱]

نگارخانه‌ی تصاویر

بانک صوت

معرفی صوتی سوسنگرد

مختصات جغرافیایی

طول جغرافیایی عرض جغرافیایی
48.187838 31.562959

تصویر ماهواره‌ای مکان

نقشه مکان با استفاده از نقشه Google

نقشه مکان با استفاده از نقشه bing

وقایع خاص

نقش آیت الله خامنه ای در آزاد سازی سوسنگرد

رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در یادواره شهدای سوسنگرد از جزئیات نقش مقام معظم رهبری در پیروزی سوسنگرد سخن گفت. سردار سید حسن فیروز آبادی صبح چهارشنبه در سی و دومین سالگرد شکست حصر سوسنگرد، جنگ را در سه مرحله تعریف کرد و گفت: نخستین مرحله در جنگ متوقف کردن دشمن، دوم ناامید کردن دشمن و سوم عقب راندن بود که در زمان جنگ با عراق هر سه مرحله را داشتیم. وی افزود: دشمن معبر بستان ـ سوسنگرد ـ اهواز را برای جداسازی خوزستان انتخاب کرده بود.

فیروز آبادی گفت: تنها امید صدام و آمریکا این بود که از طریق سوسنگرد - اهواز را بگیرند. بهتر است یادی کنیم از شهید غیور اصلی که گروهبانی ارتشی بود. وی تعدادی از نیروها را جمع کرد و غافلگیرانه به خط مقدم عراقی‌های زد و آن‌ها را ترساند. رئیس ستاد کل نیروهای مسلح گفت: داستان سوسنگرد از این قرار است که لشگر 92 زرهی اهواز به دستور بنی صدر دائماً در حال جابجایی بود و وضعیت سوسنگرد لحظه به لحظه بحرانی‌تر می‌شد. من به آیت الله خامنه ای که نماینده امام در ارتش و شورای عالی دفاع بود، گفتم که وضعیت بحرانی است و ایشان به سرعت خود را به منطقه رساندند.

باید بگویم که آیت الله خامنه ای با دیدن شرایط و دیدبانی‌هایی که داشتند به سرعت قرارگاه جنگ‌های نامنظم را تشکیل داده و شهید چمران رئیس ستاد قرارگاه شدند. وی ادامه داد: شاید بتوان این‌گونه گفت که نخستین ستاد سازمان دهی شده بسیجی همین جنگ‌های نامنظم بود. ایشان بعد از مشاهدات خود به تهران بازگشته و به عنوان امام جمعه مردم را دعوت به کمک به سپاه و ارتش کردند. فیروز آبادی گفت: آن شب که مقام معظم رهبری در منطقه بودند و اوضاع را با شهید چمران بررسی کردند، به سرعت با حضرت امام تماس گرفتند. امام گفتند سوسنگرد باید 24 ساعت آینده آزاد شود. وی افزود: آیت الله خامنه ای نامه ای به سرهنگ قاسمی فرمانده لشگر 92 نوشتند که وضعیت این گونه است و باید به سرعت ما را پشتیبانی کنی. شهید چمران هم ذیل آن نام متن تندی را برای حضور فوری نوشتند. ساعت 2 شب نامه با پیک به لشگر ارسال شد. رئیس ستاد کل نیروهای مسلح افزود: فرمانده لشگر تحت امر آیت الله خامنه ای قرار گرفت و همراه با نیروهایی که موجود بود، به سمت سوسنگرد حرکت کردیم و عملیات نظامی معجزه آسایی شکل گرفت.[۲]

دستور امام خمینی(ره) به بنی صدر

آیت الله مدنی نماینده امام خمینی(ره) در آذربایجان و امام جمعه تبریز خبر دار می‌شود که نیروهای اعزامی از تبریز به سوسنگرد در محاصره شدیدی قرار گرفته و تا پای جان در این نبرد نابرابر ایستاده‌اند. علی تجلایی و سهراب نادری در همان حال از سوسنگرد با دفتر ایشان تماس می‌گیرند و با آیت الله مدنی صحبت می‌کنند. امام جمعه تبریز نیز پس از اطلاع از وخامت اوضاع و وضعیت شهر و رزمندگان، همان شب ساعت ۱۱ با دفتر حضرت امام(ره) تماس گرفته و با نظر حضرت امام راهی تهران می‌شوند. آیت الله مدنی ساعت ۴ روز بعد به محضر امام می‌رسد و پس از گفت و گوی یک ساعته با ایشان، حضرت امام خطاب به آقای اشراقی از دفتر خود می‌فرمایند: به بنی صدر زنگ بزنید و بگویید اگر محاصره سوسنگرد تا ۲۴ ساعت دیگر شکسته نشود خودم به اهواز خواهم آمد. آقای اشراقی نیز فرمان امام راحل را به بنی صدر ابلاغ می‌کند، بنی صدر نیز که چاره ای جز اطاعت نداشت، مهمات و نیروی لازم را به سوسنگرد اعزام می‌کند. [۳]


دستور امام خمینی (ره) برای شکستن حصر سوسنگرد

صدور فرمان امام خمینی(ره) در روز 25 آبان ماه یعنی یک روز قبل از آزاد سازی سوسنگرد بود که در آن امام(ره) فرمودند: بایستی تا فردا سوسنگرد آزاد شود. و رزمندگان اسلام در پاسخی سریع و بی درنگ به فرمان رهبر خود، فردای همان روز دشمن متجاوز را از خاک کشور بیرون راندند و سوسنگرد را آزاد کردند.[۳]

سوسنگرد آزاد خواهد شد

طرح شکست محاصره سوسنگرد در جلسه ای با شرکت فرماندهان ارتش، سپاه و ستاد جنگ‌های نامنظم، نماینده امام در شورای عالی دفاع و استاندار خوزستان آماده می‌شود. بر اساس این طرح، حرکت اصلی از روستای گل‌بهار به سوسنگرد و حرکت فرعی از سمت روستای سبحانیه انجام می‌شد. در این طرح مقاومت نیروهای محاصره شده نیز بخشی از توان عملیات به شمار می‌آمد. نکته مهم این جاست که باید بدانیم اگر مقاومت جانانه‌ی امثال شهید تجلایی در داخل سوسنگرد نبود، امکان آزاد سازی سوسنگرد فراهم نمی‌شد. این ستاره های درخشانِ آسمان ایثار و رشادت، با بردباری و توکل اجازه تسخیر کامل سوسنگرد را به نیروهای بعثی ندادند. در تک اصلی، تیپ ۲ لشگر ۹۲ زرهی به فرماندهی سرهنگ قاسمی، نیروهای پاسدار و نیروهای ستاد جنگ‌های نامنظم به فرماندهی سردار رشید شهید مصطفی چمران وارد عمل شدند.

عملیات در ساعت ۶:۳۰ صبح روز 25 آبان آغاز می‌شود. در محور جاده حمیدیه ـ سوسنگرد همزمان با اجرای آتش روی عقبه دشمن، نیروهای عمل کننده با پیشروی به موازات جاده، روستای ابو حمیظه را آزاد کردند و با حمایت هوانیروز ارتش، تانک‌های عراقی را که مدافعان شهر را تحت فشار قرار می‌دادند منهدم کردند. در نتیجه، محاصره جنوب و شرق شهر شکسته شد و در ساعت ۱۱ اولین دسته از تانک‌های عراقی به سمت جنوب گریختند. در محور سبحانیه نیز رزمندگان موفق شدند دشمن را عقب برانند. نیروهای خسته از درگیری مداوم و ایستادگی در برابر دشمن که ثمرات مقاومت خود را می‌دیدند، با دیدن رزمندگانی که به شهر نزدیک می‌شدند، از خوشحالی گریه شوق سرداده، همدیگر را در آغوش می‌کشیدند و خدا را شکر می‌کردند.

پیکرهای پاک ۸ تن از پاسداران که تانک‌های عراقی از روی اجساد آن‌ها عبور کرده بودند، گویای وضعیت نبرد چند روزه در سوسنگرد بود. در این عملیات حدود ۸۰ تن از نیروهای خودی به شهادت رسیدند. دشمن از جنوب سوسنگرد حدود ۱۰ کیلومتر و از غرب آن حدود ۲ کیلومتر عقب رانده شد که از آن جا شهر را با تانک و خمپاره می‌زد. با پایان یافتن برخی درگیری‌های پراکنده، جاده حمیدیه-سوسنگرد از وجود دشمن پاک‌سازی و راه تدارکاتی قوای خودی باز شد. پس از آزادی سوسنگرد و عقب راندن دشمن از شمال و شمال غرب این شهر، نیروهای خودی با آب انداختن در شمال رودخانه کرخه توانستند در مقابل دشمن ایجاد مانع کنند. آزادسازی سوسنگرد به حدی حماسی بود که دشمن را نیز متحیر کرد. فرمانده تیپ دشمن وقتی پشت بی سیم گزارش اوضاع را به مافوق خود می‌دهد از شدت مقاومت اعلام می‌کند: کار در دهلاویه نیز گره خورده است. غافل از این که آن چه سد راه این تیپ مجهز عراقی شده بود، مقاومت بی نظیر تعداد بسیار اندکی از رزمندگان بدون داشتن پشتیبانی بود. [۴]

توصیف رسانه های بیگانه از حماسه سوسنگرد

حماسه سوسنگرد چنان بی همتا بود که حتی رسانه های بیگانه را نیز برخلاف میلشان وادار به تسلیم و تحسین کرد. رادیو صدای آمریکا در ساعت ۶ صبح روز 26 آبان گفت: یکی از سنگین‌ترین و فشرده‌ترین جنگ‌های ۲ ماهه اخیر ایران و عراق در اطراف شهر مرزی سوسنگرد جریان دارد. نیروهای ایرانی با جنگ خانه به خانه مانع پیشروی عراقی‌ها شده‌اند.

خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز درباره اوضاع سوسنگرد و ارتباط آن با اهداف عراق در مورد فتح اهواز چنین گزارش داد: در حالی که جنگ خلیج فارس وارد نهمین هفته خود می‌شود، نیروهای ایران و عراق به خونین‌ترین و شاید حساس‌ترین مرحله جنگ رسیده‌اند. جنگ برای به دست گرفتن کنترل شهر سوسنگرد وارد چهارمین روز شده است. جنگ سوسنگرد به دلایل تاکتیکی و استراتژیکی دارای اهمیت است. از لحاظ تاکتیکی بعد از جنگ خرمشهر، این عمده‌ترین درگیری دو طرف است. از نظر استراتژیکی نیز در صورتی که عراق سوسنگرد را بگیرد، راه را برای حمله گاز انبری به اهواز باز خواهد کرد.[۴]

سالگرد آزادسازی سوسنگرد (واقعه ای که در تقویم کشور ثبت نشد!)

بعد از ظهر روز 26 آبان ماه سال 1359 آخرین سربازان دشمن بعثی با سراسیمگی و ترس شهر سوسنگرد را ترک کردند و این شهر دوباره به دست رزمندگان اسلام افتاد؛ اما این واقعه مهم در تقویم کشور ثبت نشده است.

شهر سوسنگرد یکی از شهرهای تابع شهرستان دشت آزادگان است که در اوایل جنگ کنترل آن به دست دشمن بعثی افتاد. ولی با توجه به اینکه این شهر برای تصرف شهر اهواز که هدف اساسی عراق در جنگ بود، بسیار مهم و حیاتی بود، خارج شدن آن از دست دشمن برای رزمندگان ایرانی بسیار حائز اهمیت بود و سرانجام از خود گذشتگی آن‌ها با تعداد نیروها و ادوات جنگی بسیار کمتر از دشمن باعث شد این شهر در 26 آبان ماه سال 1359 از دست دشمن خارج شود و این‌گونه رویای تصرف مرکز خوزستان از سوی عراقی‌ها با فداکاری سربازان ایرانی نقش بر آب شود.

اما این عملیات پیروزمندانه چند نکته جالب دارد که مهم‌ترین آن‌ها صدور فرمان امام خمینی(ره) در روز 25 آبان ماه یعنی یک روز قبل از آزادسازی سوسنگرد بود که در آن امام(ره) فرمودند: بایستی تا فردا سوسنگرد آزاد شود و رزمندگان اسلام در پاسخی سریع و بی درنگ به فرمان رهبر خود فردای همان روز دشمن متجاوز را از خاک کشور بیرون راندند و سوسنگرد را آزاد کردند. نکته دوم هم این بود که در این عملیات نیز حضور مردم به خصوص مردم عرب منطقه در مقاومت در برابر دشمن چشم گیر بود و آن‌ها همانند خرمشهر و آبادان سدی محکم در مقابل دشمن بودند.

نکته سوم این واقعه این است که متأسفانه در اکثر و شاید در همه تقویم‌های کشور اسمی از سالروز آزاد سازی و فتح سوسنگرد به میان نیامده است. در حالی که وقایعی با اهمیت کمتر در تقویم ثبت شده، چنین واقعه ای که در آن فرزندان انقلاب و ایران اسلامی دلاورانه در مقابل دشمن تا بن دندان مسلح مقاومت کردند و با حمله ای از سر ایمان و اخلاص دشمن را به بیرون از شهر سوسنگرد راندند در تقویم ثبت نشده است.[۵]

خاطرات

یک عراقی

«مهند» جزو اولین سربازان عراقی بود که پایش به آسفالت خیابان‌های سوسنگرد رسید. او در خاطرات خود، هنگامی که در اردوگاه اسرای عراقی در ایران به سر می‌برد، می‌نویسد: «در مدخل شهر، چند پاسدار را دیدم. پاسداران با مشاهده ما به سرعت خودشان را در کوچه ای مخفی کردند. به سرعت نزد نیروها در آن طرف خیابان رفتند. در همین حال از پنجره خانه ای، نارنجکی به بیرون پرتاب شد. گروهبان سومی داشتیم به نام «عبدالامیر خشام» اهل ناصریه، رو کرد به من و گفت: بیا با هم برویم داخل خانه. داخل کوچه شدیم و با شکستن در به خانه رفتیم. در یکی از اتاق‌ها، کنار پنجره، پیرمردی روی صندلی نشسته بود. یک پا هم نداشت. اولین چیزی که نظرم را به خود جلب کرد، شال سبز دور گردن پیرمرد بود. گروهبان عبدالامیر پس از من وارد اتاق شد. پیرمرد با چشمانِ با جذبه‌اش نگاهمان می‌کرد. گروهبان عبدالامیر جلوتر رفت و مقابل پیرمرد ایستاد.

پیرمرد یکریز نگاهش کرد. گروهبان کلاشینکف خود را بالا آورد. بعد دهانه لوله را روی سینه پیرمرد جا به جا کرد. لحظات به سختی سپری شد. ناگهان پنج یا شش گلوله از کلاشینکفِ گروهبان عبدالامیر در سینه پیرمرد نشست. از خانه خارج شدیم. هنوز نیمی از کوچه را طی نکرده بودیم که یکی از مدافعان شهر از پشت بام رو به روی کوچه نمایان شد. گروهبان عبدالامیر او را دید و خواست به طرف او شلیک کند. اما دیر شده بود و گلوله ای بر پیشانی او نشست. مغز گروهبان را دیدم که به در و دیوار و حتی لباس‌هایم پاشید.»

همکاری و هماهنگیِ نزدیکی بین ارتش، سپاه و نیروهای چریک می‌باشد. وحدت بین ارتش و مردم، کارایی هر کدام را چندین برابر کرد و تجربه ای جدید و موفق در تلفیق نیروهای مردم با ارتش کلاسیک دنیا بود. به این ترتیب، در عاشورای سال 1359 برای دومین بار سوسنگرد از چنگ عراقی‌ها آزاد شد. رزمندگان ایرانی داخل شهر شدند و خود را به آن‌هایی که مقاومت می‌کردند رساندند. شور و شادی در همه جا برپا شد. آن‌ها در مسجد جامع که مرکز دفاع از شهر بود، جمع شدند و به خوشحالی پرداختند. اکنون، این شهر نشان از فداکاری‌ها دارد. تانک‌هایی که در میدان شهر و نزدیک مسجد جامع به جا مانده، همه را به یاد آن روزها می‌اندازد. روزهای سختی و مقاومت و غرور. مردم این شهر از آن روزها گفتنی‌های بسیار دارند. فقط باید از آن‌ها بپرسید و آن‌ها بگویند که بر شهرشان چه گذشت.[۶]

دفاع تا آخرین قطره خون

با ادامه پیشروی دشمن و افزایش حجم آتش بر روی سوسنگرد، فرمانده عملیات سپاه سوسنگرد نیروهای باقی مانده را در مسجد جامع شهر جمع کرد و مسجد جامع را به عنوان پایگاه و مرکز هماهنگی و هدایت عملیات انتخاب کرد. در همین حال دشمن به پیشروی خود ادامه داده و رزمندگان خودی را در شهر محاصره کرد. با این حال این غیور مردان بی همتا در مسجد تصمیم گرفتند که با انتخاب بهشت، از شهر تا آخرین قطره خون خود دفاع کنند. تجمع رزمندگان در مسجد تا ساعت ۴ صبح ادامه یافت. سپس برادران در گروه های ۹ نفره در نقاط شهر استقرار یافتند. دشمن در سمت غرب سوسنگرد از سمت پل سابله در محور بستان ـ سوسنگرد تهاجم خود را به سوی شهر آغاز کرد و به موازات این اقدامات با کمک ۴۰ تانک و خودرو از طرف دهلاویه که خط مقدم نیروهای خودی و نقطه تلاقی دشمن محسوب می‌شد، به سمت سوسنگرد پیشروی کرد که با مقاومت نیروهای خودی مواجه شد. با فرا رسیدن شب، نیروهای خودی در اثر فشار دشمن و برای دفاع از شهر به سوسنگرد عقب نشینی کردند. در مقابل نیروهای دشمن که از نظر تعداد نیروها و ادوات نظامی برتری مطلق داشت، حلقه محاصره را تنگ‌تر کرده تا در روز 24 آبان سوسنگرد از هر طرف به محاصره کامل در آمد.[۴]

کربلایی دیگر در سوسنگرد

شهید «علی تجلایی» از حماسه سازان حاضر در سوسنگرد بود. وی که به عنوان یکی از مسئولان لشگر ۳۱ عاشورا فعالیت می‌کرد، بعدها فرمانده آموزش نظامی کل سپاه شد. وی در ۲۵ اسفند سال ۶۳ در عملیات بدر به شهادت رسید. شهید تجلایی که خود از فاتحان سوسنگرد بود، در نوشتاری وضعیت سوسنگرد را چنین توصیف می‌کند: ناراحتی برادران از دیر رسیدن نیروهای کمکی بود؛ نه از این که به فیض شهادت نائل خواهند آمد. با این حال چون پیشوایشان حسین(ع) در سنگرهای سوسنگرد غریب مانده بودند و غریبانه می‌جنگیدند.

واقعاً مثل حسین(ع) در دل خود با خدای خود سخن می‌گفتند، آیا کسی هست ما را یاری دهد؟...

چیزی که ما را ناراحت می‌کرد از دست دادن یارانمان بود. بهترین دوستانمان، بهترین برادرانمان در خون می‌غلتیدند. دیگر جای سالمی در شهر نمانده بود. اکثر برادران زخمی یا شهید شدند. نیروهای عراقی که ضربه شدیدی خورده بودند، مثل دیوانه‌ها تمام خانه‌ها و خصوصاً ساختمان‌های بلند را که می‌دانستند ما در آن‌ها مستقر هستیم، به توپ و تانک بستند. بچه‌ها می‌گفتند دعا کنید شهر سقوط نکند و ما در مقابل خدا، امت و اماممان شرمنده نشویم.

شهر وضع عجیبی داشت، واقعاً میدان کربلا بود، در هر کوچه و خیابان، خون پاک باختگان اسلام به چشم می‌خورد، شهر در آتش می‌سوخت. صدای ناله زخمی‌ها از مسجد و خانه‌ها در شهر می‌پیچید و به راستی ناله های آن‌ها و دعای ملت مستضعف بود که باعث می‌شد خداوند به ما کمک کند.

توضیحات شهید تجلایی وقتی ملموس‌تر خواهد شد که بدانیم حلقه محاصره به روی رزمندگان هر لحظه تنگ‌تر می‌شد. از طرفی با طولانی شدن محاصره که همراه با بمباران بی امان شهر بود، هیچ نوع تدارکات و پشتیبانی به نیروهای خودی نمی‌رسید. از این رو هر لحظه آمار شهدا و مجروحان بیشتر می‌شد.

دردناک‌تر این بود که امکان رسیدگی به برخی از مجروحان نیز وجود نداشت. جنگ تن به تن در شهر ادامه داشت؛ در چنین وضعیتی رزمندگان شجاع اسلام از آخرین گلوله‌ها و مهمات خود استفاده می‌کردند. همان طور که زخمی‌ها در مسجد بیشتر می‌شدند؛ بچه‌ها وصیت‌های خود را به رفقایشان می‌گفتند.[۴]

خشم دشمن بعثی از مقاومت سوسنگرد

نیروهای بعثی که اصلاً تصور نمی‌کردند با چنین مقاومت جانانه ای آن هم از سوی عده ای قلیل و با ادوات کم مواجه شوند، هر لحظه عصبانی‌تر می‌شدند و با شقاوت بیشتر حمله خود را پیگیری می‌کردند؛ بنابراین سعی کردند تانک‌های خودی را از بازاری که به بازار کویتی‌ها معروف بود عبور دهند تا خیابان اصلی شهر را تصرف کنند.

در همین حال رشادت‌های نیروهای خودی لحظه های نابی را رقم می‌زد. چنان که در همان وضعیت چند تانک عراقی را هم منهدم کردند. عراقی‌ها خط آتش درست کرده بودند تا کسی نتواند به آن طرف خیابان اصلی شهر برود. مهمات نیز تمام شد؛ اما سلاح ایمان باز هم به کمک رزمندگان اسلام آمد تا حماسه ای را بیافرینند؛ علی تجلایی حین آن درگیری شدید به یاد مهمات داخل خانه های سازمانی می‌افتد و در زیر رگبار دوشکا از خط آتش عراقی‌ها عبور می‌کند. وی در کمال ناباوری در حالی که گلوله ای هم به پایش اصابت کرده بود تا محل مهمات بر می‌گردد. همان مقدار مهمات باعث افزایش روحیه رزمندگان و مقاومتشان تا رسیدن نیروهای کمکی و شکست محاصره سوسنگرد می‌شود.[۴]

شهدای مرتبط

در 9/7/1359 رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی«علی غیور اصلی» به قوای دشمن در حد فاصل اهواز و حمیدیه شبیخون زدند.

حملات ارتش عراق از 17/7/1359 دوباره آغاز شد و دشمن در 24/8/1359 از سه طرف، سوسنگرد را محاصره کرد و وارد بخش‌هایی از آن شد. اما مقاومت حدود دویست نفر از مدافعان از جمله شهید علی تجلایی و یارانش مانع از سقوط کامل شهر شد. تا آن که دو روز بعد در 26/8/1359 رزمندگان ارتش، سپاه و ستاد جنگ‌های نامنظم به فرماندهی شهید چمران به کمک محاصره شدگان آمدند و بار دیگر شهر را حفظ کردند

منابع

  1. کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 128 ـ 129
  2. وبگاه خبرگزاری مهر - جزئیات نقش آیت الله خامنه ای در آزاد سازی سوسنگرد
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ پرتال جامع تبیان - واقعه ثبت نشده در تقویم
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ وبگاه خبرگزاری فارس - نیروهای ایرانی با جنگ خانه به خانه مانع پیشروی عراقی‌ها شده‌اند
  5. پایگاه اطلاع‌رسانی ارتش جمهوری اسلامی ایران - یادداشتی به مناسبت سالگرد حماسه آزادسازی سوسنگرد
  6. مجله یاد ماندگار


رده‌ها