شهیدابوفراس حمدانی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
(تغییرمسیر از شهید ابوفراس حمدانی)
پرش به: ناوبری، جستجو

ابوفراس حمدانی

زندگی نامه

از عیـان و رجـال سیاســی شــیعه کـه در قرن چهـارم بـه شــهادت رســیده انـد، ابـو فراس حمـدانی اسـت، شــهریار بلاـغت و خداوندگارادب، در خاندان حمدانیان. نامش حارث بن سعیدبن حمدان حمدانی است. ثعـالبی در ))یـتیمه الــدهر(( می نویسـد: یگـانه ي روزگـار و خورشــید عصــر خـویش بـود، در زمینـه ي ادب و فضـل و کرم و شرافتمندي و جلال و شـکوه و شـیوا گوئی و هنرمندي و سـلحشوري و دلیري. اشـعارش مشـهور و نقل محافل ادبی است، همه نیکو و ممتاز و روان و اسـتوار و شـیرین و پر صلابت و آبدار و متین. طبع روان و نکته سنجی و اقتدار حکومت در او جمع بود و این امتیازات در شاعران پیش از وي جمع نبود مگر در شـعر عبداالله بن معتز. شعر شناسان و ناقدان ادبی وي را شاعري تواناتر از ابن معتز می شناسند. صـاحب بن عبـاد می گفت: شـعر را پادشـاهی آغـاز کرد و پادشاهی ختم کرد- یعنی امرؤالقیس و ابوفراس. متنبی اعتراف می نمود که وي بر او برتري دارد و زبر دست تر است، و از برخوردش هراسان بود و هیـچ به کشـمکش با او نپرداخت و نه ادعاي همسـري و رقابت کرد، حتی زبان به مـدح وي نگشود،اما کسانی از خانـدان حمـدان را که دون مرتبه ي وي بودنـد مـدح گفت، نه آنکه به وي التفاتی ننموده یا تحقیر کرده باشـد، بلکه از ترس وي به تجلیل وي بـدان جهت که وي را بزرگتر و شـکوهمندتر از حـد مـدح خویش می دیده است... ابن شـهرآشوب در ))معالم العلماء(( وي را از شاعران خاندان رسالت ) علیه السـلام( شمرده و ابن خالکان تجلیل فراوان نموده و نویسـندگان ))امـل الآمـل((، ))ریاض العلماء((، ))الشـیع?و فنون الاسـلا((« و دیگران از او یاد کرده و گفته انـد که دو بار به اسارت رومیان در آمد و بار دوم که در نبردي بود میان وي و موالی خانواده اش پس از اسارت کشته شد. به سال 357ه پدرش سعید نیز در رجب 323ه به دست برادر زاده اش ناصـر الدوله در موصل کشـته شده بود. ثعالبی از شعرش فراوان ثبت کرده است و ما چون دیوانش به چاپ رسـیده از آن صـرف نظر کردیم و فقط ابیاتی چنـد که در حق خانـدان پیامبر )صـلی االله علیه و آله و سلم( سروده می آوریم: روز از روزگار را از یاد نخواهم برد و همه روزگارم را به خاطرش خواهم سپرد روزي که در آن با رادمردانی آشنا گشتم که زمانه رونق از نور رویشان یافته است گوئی زمانه را پرتو روز، چهر ایشان است و ستاره هاي شبانگاهش روي آنان حسن بالایش چو شاخه ي بهاران و چشم جاویدش غزال نگران جامی از او بگرفتم که پرتوش در تیرگی شب به نور روي او میمانست. در شبی که دیدار وي به ما ارزانی داشت و شام ما بدین نکوئی بسرآورد ثریا چون رخ نمود گفتی دستی است بر آمده و به معشوقش اشاره می نماید ماه شب چهارده نیم تاب بود گفتی لبخند زده و با دست لبخندش را پوشانده است غزالی که اگر ماه تمام یک لحظه بر گونه اش بتابد آن را می خراشد و خونین می گرداند اگر به او عشق نمی ورزیدم و می خواستم مثل دیگران با عشق ورزیدن به غیر وي به انحطاط در غلتم از وصال وي محروم می ماندم درست همانگونه که حسین از آب – آبی که به چشم می دید- محروم ماند آن هنگام که گفت: آب به من بدهید و به جاي آشامیدن آب گوارا شمشیرش زدند تا سرش – سري که دست هاي جدش بسیار به آغوشش می کشید و می فشرد – از تنش پرید تا آنجا که: روز مصیبتش خورشید نیم روز به خاطر حادثه ي سهمگینی که زیر آسمانش اتفاق افتاد، خون گریست دلی را که از این مصیبت نشکافد و آدمی را سیل اشک نبارد، هیچ عذري تبرئه نخواهد کرد مرگ بر جماعتی که از پی دلخواه رفتند و چنین جنایت بدفرجامی مرتکب گشتند. از اشـعار پر رونق ومشهورش قصیده اي است که در جواب قصیده ي محمد بن سکر?الهاشمی و تفاخري که در برابر خاندان ابوطالب کرده سروده است به این مطلع: حق را خورده و دین را پامال نموده اند و خالصه ي خاندان پیامبر خدا را میان خود قسمت کرده اند. قصیده اش در کتاب هاي ادبی هست و بر ان شرحها کرده اند و مشهور و رایج است و نیازي به ذکرش نمی بینیم. دیگر از رجال سیاسی شیعه که در قرن چهارم شهید شده اند ابوالحسن علی بن فرات است. نویسنده ي ))الشیعه و فنون الاسلام(( وي را از رجال نویسـنده شمرده و می گویدك سه بار به وزارت المقتدر رسید. صولی می گوید: بازماندگان فرات در فضل و کرم و بزرگـواري و وفـا و جـوانمردي از مردان بزرگ بودنـد، و در روزگـار وزارت وي مردم روز خوشــی داشـتند و بـار می یافتند. همچنان به وزارت می رسید تا بار سوم که دستگیر و اعدام شد به سال 312ه.

نویسنده ي ))اعیان الشیعه(( هم از وي یاد کرده است.

منبع:کتاب شهیدان راه فضیلت- علامه امینی