شهید حبیب الله توکلی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حبیب‌الله توکلی


زندگی نامه

سال ۱۳۴۲ش در روستای کاردگرمحله از توابع شهرستان فریدونکنار در استان مازندران در یک خانواده کم‌درآمد، اما سرشار از ایمان چشم به جهان هستی گشود. او از‌‌ همان دوران خردسالی، در دامان مادری مهربان و دل‌سوز و پدری سخت‌کوش و فداکار رشد نمود تا این‌که در سال ۱۳۴۸ش برای فراگیری علم و ادب وارد مدرسه شد اما پس از سه سال، درس خواندن را کنار گذاشت و به‌همراه پدر و مادرش در زمین‌های کشاورزی مشغول به‌کار شد چرا که خودش را شریک کار و مسئول خانواده می‌دانست. مادر بزرگوار شهید توکلی، می‌گوید:

«حبیب‌الله، دوران نوجوانی و جوانی پرحادثه‌ای داشت. حتی چندین‌بار هم طعم مرگ را چشید.» تصادف شدید در خیابان و هم‌چنین غرق شدن در دریا نمونه‌هایی از حادثه‌های پرخطر این شهید بود. یک روز حبیب‌الله حالش بد شده و بیماری سرخجه گرفته بود و بر اثر شدت بیماری در حال جان سپردن بود. مادر شهید توکلی می‌گوید من باور نداشتم و از خدا خواستم که حبیب را به من بازگرداند. مادر حبیب‌الله دست به دامان صاحب‌الزمان (عج) می‌شود و با امام خود عهد می‌بندد که پسرش را تا وقت سربازی به او برگرداند و بعد از آن در راه خدا تقدیم کند...

شهید توکلی در زمان جنگ تحمیلی، عقیده‌اش این بود که امام و یارانش در جبهه پیکار حق علیه باطل به او نیازمند هستند و شعارش این بود که باید به میهن و دین اسلام خدمت کرد. حبیب‌الله در هجدهم آبان‌ماه ۱۳۶۰ش به خدمت سربازی رفت.

شهید توکلی در دو عملیات فتح‌المبین و عملیات بیت‌المقدس حضور پیدا کرد. بعد از عملیات بیت‌المقدس به منزل آمد و به پدر و مادر خود گفت که این آخرین مرخصی و دیدار من با شماست و از آن‌ها خواست که او را در کنار شهید سیدخلیل حسینی دفن نمایند. حبیب‌الله توکلی، سرانجام در تاریخ هفدهم خردادماه سال ۱۳۶۱ هجری شمسی هنگام ورود به چادر بر اثر اصابت خمپاره ۶۰، از ناحیه سر دچار جراحت سنگین شد و در سن نوزده سالگی، به درجه رفیع شهادت نائل گردید. شهید توکلی در قسمتی از وصیت‌نامه‌اش نوشته بود: «هیچ‌چیز نمی‌تواند گلوی تشنه مرا سیراب کند جز شهادت و بس.»[۱]

rId5

پانویس

  1. منبع سایت نویدشاهد