شهید غلامحسین افشردی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
غلامحسین افشردی
حسن باقری 01.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
شهرت حسن باقری
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد ۱۳۳۴/۱۲/۲۵ ، تهران
شهادت ۱۳۶۱/۱۱/۰۹ ، اصابت گلوله خمپاره، فکه ، خوزستان
نیرو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.png سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
طول خدمت ۲۸ ماه
درجه سرلشگر پاسدار - سپاه پاسداران.png سرلشگر
سمت‌ها — فرماندهی محور دارخوین در عملیات ثامن‌الائمه
جانشین فرماندهی عملیات طریق القدس
فرماندهی قرارگاه نصر در عملیات های فتح‌المبین، الی بیت المقدس و رمضان
فرماندهی قرارگاه کربلا در عملیات محرم
فرماندهی قرارگاههای جنوب در سال ۱۳۶۱
قائم‌مقام فرماندهِ نیروی زمینی سپاه
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده


شهید غلامحسین افشردی در بیست و پنجم اسفندماه ۱۳۳۴ در تهران به دنیا آمد. پدرش مجید، کارمند راه‌آهن بود و مادرش کبری نام دارد. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند و بعد وارد دانشگاه ارومیه شد. به‌عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد.نهم بهمن ماه ۱۳۶۱، بر اثر اصابت ترکش خمپاره در فکه به شهادت رسید. مزار او در قطعه‌ی ۲۴ گلزارشهدای بهشت زهرا‌ی زادگاهش قرار دارد. او را حسن باقری نیز می‌نامیدند.

زندگی‌نامه

در میان افراد شاخص و نخبگان سال های انقلاب و دفاع مقدس، شخصیت حسن باقری (غلام‌حسین افشردی) به عنوان یکی از بنیان گذاران مکتب دفاعی امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی همواره درخششی خیره کننده‌ داشته است. چرا که در طی سالیان پس از جنگ، وی، نه تنها مورد اقبال و احترام مردم- به ویژه نویسندگان و هنرمندان جوان کشور- بوده، بلکه حتی سایر فرماندهان جنگ نیز پیوسته علاقه مند بوده اند تا اطلاعات جامع‌تری در خصوص حیات شخصی و حرفه ای این سردار سلحشور و با تدبیر دوران پر افتخار دفاع مقدس به‌دست آورند. حسن باقری در 25 اسفندماه 1334، همزمان با سوم شعبان، میلاد امام حسین(ع) در تهران به دنیا آمد و در ۹ بهمن ۱۳۶۱در سن 26 سالگی در خوزستان منطقه‌ی فکه به شهادت رسید و قطعه‌ی ۲۴ گلزار شهدایبهشت زهرا‌ی تهران جایگاه ابدی او شد. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند و بعد وارد دانشگاه ارومیه شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در فعالیت‌های انقلاب نقش مؤثری داشت. در سال ۱۳۵۸وی فعالیت خود را در سرویس فرهنگی و سیاسی روزنامه جمهوری اسلامی آغاز کرد و اولین خبرنگاری بود که به الجزایر اعزام شد. پس از آن بنا به دعوت سازمان امل، از طرف این روزنامه، سفر ۱۵ روزه‌ای به لبنان و اردن انجام داد و طی این سفر، گزارش تحلیلی جامعی از اوضاع نابه‌سامان مسلمانان در آن منطقه تهیه کرد.

با خروج از دانشگاه ارومیه در خرداد‌ماه سال ۱۳۵۸، دیپلم ادبی گرفت و در امتحان ورودی دانشگاه‌ها شرکت کرد و با رتبه‌ی ۱۰۴ در رشته‌ی حقوق قضایی وارد دانشگاه تهران شد. نام او غلام‌حسین افشردی بود که با آغاز فعالیتش در اطلاعات سپاه، نام مستعار حسن باقری را برای خود برگزید. وظیفه او در اطلاعات سپاه شناسایی گروهک‌ها بود. با شروع جنگ تحمیلی عراق، در روز اول مهرماه۱۳۵۹، راهی جبهه‌های جنوب در خوزستان شد و با استفاده از همه‌ی امکانات به جمع‌آوری اطلاعات، نقشه‌ها و کالک‌های عملیاتی و شناسایی دقیق محورهای عملیات پرداخت و این اسناد را به گزارش‌های سازمان‌یافته تبدیل کرد. در گلف اطلاعات کامل و جامعی از موقعیت دشمن، به همراه عناصر اطلاعاتی، به تحلیل و ارزیابی دشمن پرداخت و نقشه‌های دقیق مناطق عملیاتی را تهیه کرد. فعالیت‌های او در این زمینه با سازماندهی عناصر اطلاعاتی و برگزاری آموزش مختصری برای آن‌ها، منجر به تقویت واحد اطلاعات‌عملیات در ستاد عملیات جنوب شد. جوان دانشجوی 24 ساله‌ی رشته‌ی حقوق قضایی دانشگاه تهران، با شناخت عمیق از دشمن و چیرگی بر منطقه‌ی جغرافیایی جنگ و تغییرات حاصل از آن علاوه بر طراحی و اجرای عملیات های مهم، با تأسیس اطلاعات‌عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنگ، نبض دفاع مقدس هشت ساله مردم ایران را به دست گرفت به واحدهای تخصصی ترجمه‌ی اسناد و آرشیو جنگ اهتمام ورزید و آن‌گاه نیز با تسلط بر جبهه‌ی خودی و دشمن و تغییرات لحظه به لحظه‌ی آن، در شکل گیری سازمان رزم، برآورد اطلاعات و تهیه‌ی طرح عملیات، کادرسازی و تربیت فرماندهان تأثیرگذار و کارآمد نقشی اساسی ایفا کرد. وی همچنین با ابتکار نظریه ای جدید در خصوص جنگ و راه های تقابل با متجاوزان، توانست استراتژی جنگ را تغییر دهد و با تسلط بر زمین نبرد دشمن و درک سریع توانایی آنان و نیز شناخت استعداد نیروهای خودی، راه مقابله را بازیابد. نظریه او مبنی بر ورود نیروهای مردمی به صحنه‌ی جنگ به برداشتن گام‌های بزرگی برای آزادسازی مناطق اشغالی انجامید. حسن باقری جنگ را فرصتی مغتنم برای رشد استعدادها می دانست. چندان که خود نیز در این خصوص چنین نگاشته است: «این جنگ فرصت های طلایی بسیاری را جهت رشد استعدادها به ما داده است. نیروهای ما با توجه به بعد انقلابی‌ای که دارند و چشم و گوش بسته تابع قانون های از خارج آمده نیستند، می توانند از قالب های پیش ساخته خارج شوند و با فکر سازنده‌ی خویش، روش هایی را ابداع کنندکه دشمن نخواهد توانست به سادگی به دفاع در مقابل آن ها برخیزد.» او نظریه پرداز نظامی بزرگی بود که در جایگاه فرمانده عالی رتبه‌ی جنگ، توانست توازن قوا را به سود جمهوری اسلامی ایران تغییر دهد. آن‌چنان که دشمن بعثی نیز خود به این حقیقت اعتراف کرده و گفته است: «اطلاعات ایران ]حسن باقری[ در حملات خود اطلاعات کامل و دقیقی در خصوص یگان های ما اعم از خطوط حد، فرماندهان، شکاف ها، نقاط آسیب پذیر، محل استقرار قرارگاه ها و مواضع توپخانه و حتی مناطق اداری در اختیار داشته و از این طریق توانسته است طرح های خوبی تهیه کند و آن ها را به دقت به اجرا درآورد.» با این همه، شهید حسن باقری، بیش از تجهیزات جنگی، بر ایمان و اندیشه متکی بود. وی خود در این باره نوشته است: «چیزی که دشمنان و امریکایی ها را به تنگ می آورد، این است که ما در فکر کردن به بن بست نمی رسیم و این باعث می شود در عمل نیز به بن بست نرسیم.» شهید حسن باقری در طی دوران کوتاه فرماندهی اش، ادبیاتی را به مباحث دفاعی وارد کرد که تا پیش از آن هرگز سابقه نداشت و ماحصل این تحول، رواج فرهنگ علوی و عاشورایی در میدان های نبرد بود؛ فرهنگی که سرچشمه‌ی زلال آن نیز همانا اسلام بود و مکتب وحی. او با تکیه بر قدرت لایزال الهی و تحت رهبری امام خمینی(ره) مشعلی را برافراشت که راه پایداری نسل های آینده‌‌ی ایران را نیز همچنان روشن نگاه خواهد داشت. مبنای نظریه‌ی حسن باقری ایمان و روحیه‌ی شهادت طلبی است که خود آن را ارمغانی بزرگ می نامد. او ضمن اشاره به آیه‌ی شریفه‌ی «کم من فئه قلیله، غلبت فئه کثیره باذن الله» و این‌که عملیات های ما آنچه را مستشاران امریکایی به عنوان آیین نامه های جنگی و دستورالعمل جنگ در دانشکده های شان تدریس می کردند و دشمن نیز به آن آگاهی داشت، نفی کرده، می گوید: «در عوض، روحیه و ایمان و توکل به خدا، جایگزین آن آیین نامه ها شد. چرا که نیروهای مسلح و مؤمن ما هنگامی که تصمیم می گیرند بر دشمن کافر یورش ببرند، توکل به خدا می کنند و با عشق به شهادت به استقبال مرگ می روند؛ فاذا عزمت فتوکل، و مطمئن هستند که یکی از دو پیروزی احدی الحسنین نصیب آن ها خواهد شد.» حسن باقری، اهداف و برنامه های طولانی مدت را دقیقاً بررسی می کرد و با اجرای دقیق آن ها دشمن را به واکنش وا می داشت. او از تمام فرصت ها برای آموزش و بالا بردن کیفیت نیروها استفاده می کرد و می گفت: «آن چه نیروها را خسته می کند، کار نیست، بلکه گیجی و بی برنامگی است.» حسن باقری بر آن بود که ابتکار عمل را باید از دشمن گرفت و فرصت برنامه ریزی به او نداد. او معتقد بود که هدف ما انهدام و کشتار نیروهای دشمن نیست، بلکه در برنامه ریزی ها و طراحی ها باید دشمن را دور بزنیم تا امکانات آن ها سالم به دست رزمندگان اسلام بیفتد و از سوی دیگر، باید سربازان ارتش بعث را به اسارت درآوریم تا اطراف صدام از این نیروها خالی شود و این افراد بتوانند در آینده‌ی انقلاب اسلامی عراق نقشی مؤثر ایفا کنند. او در سطح عالی جنگ در عملیات‌های محدود در محورهای دزفول، شوش، سوسنگرد، حمیدیه، اهواز، دارخوین، ماهشهر، آبادان و خرمشهر در سمت مسئول اطلاعات‌عملیات و فرماندهی در محور دارخوین در عملیات ثامن الائمه (ع)، معاونت فرماندهی عملیات طریق القدس، فرماندهی قرارگاه نصر در عملیات فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، فرماندهی قرارگاه کربلا، جانشین فرماندهی کل در قرارگاه های جنوب توانست نقش مؤثرش را ایفا کند. پس از عملیات رمضان، در شرایطی که طرح‌ریزی عملیات از منطقه‌ی جنوب به جبهه‌ی غرب منتقل شده بود، همزمان با اجرای عملیات مسلم‌بن عقیل(ع)، حسن باقری در قرارگاه کربلا با شناسایی و پی‌گیری مستمر، عملیات محرم را طرح‌ریزی کرد و با کسب موافقت، نسبت به اجرای آن وارد عمل شد. با توجه به کسب تجربیات و نتایج حاصله از موفقیت‌های رزمی و نظامی، ساختار سازمان رزمی سپاه شکل گرفت و بر اثر لیاقت و شایستگی قابل توجه و در خور تحسین حسن باقری، در قرارگاه خاتم‌الانبیاء توانست نقش مؤثری در طراحی و اجرای عملیات ایفا کند.

حسن باقری معروف به سقای بسیجیان، جوان‌ترین فرمانده جنگ ایران در دوران جنگ ایران و عراق بود. فرماندهان جنگ حسن باقری را از فرماندهان نابغه‌ی سپاه ایران می‌دانستند و از او به عنوان بن‌بست شکن در این عرصه نام می‌بردند. وی پایه‌گذار سازمان رزم سپاه بود. او بنیان‌گذار تفکر انقلابی جنگ بود که به‌جای تکیه بر تجهیزات نظامی، بر ایمان، فرهنگ علوی و عاشورایی تکیه کرد و فکر و اندیشه را مبنای شکست بن‌بست‌های جنگ قرار داد. حسن باقری ادبیات جنگ را تغییر داد و با اتکا برآموزه‌های قرآنی طرح‌هایی را نوشت که به شکست دشمن منجر شد. او بعد انسانی جنگ را محور کار خود قرار داد، به نحوی که گفت هدف ما از جنگ کشتار و انهدام نیست، بلکه به دنبال انقلاب اسلامی در عراق هستیم. طرح‌های عملیاتی او به آزادسازی بسیاری از مناطق اشغالی انجامید. براساس یادداشت‌های روزانه‌ی آن فرمانده جوان، وی به عنوان فرمانده در هر 24 ساعت 18 ساعت فعالیت می‌کرد و طی اجرای عملیات‌ها شب‌ها بیدار می‌ماند تا عملیات‌ها را به‌خوبی هدایت و فرماندهی کند امام خمینی پس از شهادت حسن باقری بر روی عکس وی نوشتند: «خداوند شهید شب‌زنده‌دار ما را با شهدای صدر اسلام محشور فرماید. اگر چه نمی‌توان با اندک اطلاعات به روی کاغذ، معرف شخصیت حسن باقری به عنوان یک نخبه، میراث معنوی و سرمایه‌ی ملی بود.»[۱]

خاطرات

  • اونی که تو می‌گی فرمانده‌اس

کنار هم نشسته بودند. سلام نماز را که دادند، گفت: «قبول باشه». احمد دلش می‌خواست بیشتر با هم حرف بزنند. نهار را که خوردند، حسن ظرف‌ها را شست. بعد از چایی، کلی حرف زدند، خندیدند. گفت: «حسن بیا به مسئول اعزام بگیم ما می‌خواهیم با هم باشیم. می‌آی؟» ـ باشه. این طوری بیشتر با هم هستیم.

ـ آقا جون مگه چی می‌شه؟ ما می‌خوایم با هم باشیم.

ـ با کی؟

ـ اون پسره که اون جا نشسته. لاغره. ریش.

مسئول اعزام نگاه کرد و گفت: «نمی‌شه.»

ـ چرا؟

ـ پسرجون! اونی که تو می‌گی فرماندهس. حسن باقریه. من که نمی‌تونم او نو جایی بفرستم. اونه که همه رو این‌ور، اون‌ور می‌فرسته. [۲]


  • خون...

بچه‌ها از این همه جابجایی خسته بودند. من هم از دست بالایی‌ها خیلی عصبانی بودم. به حسن گفتم: «دیگه از جامون تکون نمی‌خوریم، هرچی می‌شه بشه. بالاتر از سیاهی که رنگی نیست.» حسن خیلی شمرده گفت: «بالاتر از سیاهی سرخی خون شهیده که رو زمین می‌ریزه.» گفتم: «خسته شدیم، قوه محرکه می‌خوایم.» دوباره گفت: «قوه محرکه خون شهیده.» [۲]


  • هر چی بسیجی‌ها خوردن...

عصر بود که از شناسایی آمد. انگار با خاک حمام کرده بود. از غذا پرسید، نداشتیم. یکی از بچه‌ها تندی رفت از نزدیکی شهر چند سیخ کوبیده گرفت کباب‌ها را که دید داد زد: «این چیه؟» زد زیر بشقاب و گفت: هرچی بسیجی‌ها خوردن، از همون بیار. نیست، نون خشک بیار. [۲]

  • اخلاص و کوشش

بدون مقدمه اومد جلو و گفت : حیفه تا زمانی که جنگ هست، ما شهید نشیم، حیفه. کاری بکن که شهید بشی. گفتم:حسن آقا، چه باید کرد؟گفت: «دو تا راه داره، یکی خلوص و دیگری تلاش و کوشش. اگه این دو تا رو خوب انجام بدیم، شهید می شیم، بهت بگما، بعد از جنگ، معلوم نیست سرنوشت ما چی می شه و عاقبت مون به کجا ختم می شه. بهترین عاقبتی که می‌تونیم به دست بیاریم، اینه که شهید بشیم، در شرایط شهادت، همه چیز سعادته.»بعد گفت:«آقای ناصری، التماس دعا داریم، اگه زودتر از من شهید شدی، شفاعت منو هم بکن»

شهید حسن باقری(غلامحسین افشردی) سایت ساجد


  • پس فردا

همهمه فرمانده‌ها در قرارگاه بلند بود که «عملیات متوقف شه.» حسن یک دفعه قرمز شد و با عصبانیت داد زد: «خجالت نمی‌کشید؟ بیست روزه که به مردم قول دادیم خرمشهر آزاد می‌شه. ما تا آزادی خرمشهر این جاییم.» پس فردا خرمشهر آزاد شده بود... [۲]


  • برخورد ... مقاومت

تانک‌های عراقی داشتند بچه‌ها را محاصره می‌کردند. وضع آن قدر خراب بود که نیروها به جای فرمانده لشگر مستقیماً به حسن بی‌سیم می‌زدند.

ـ همین الآن راه می‌افتی، میری طرف نیروهات، یا شهید میشی یا با اونا برمی‌گردی. خیلی تند و محکم می‌گفت. ـ اگه نری باهات برخورد می‌کنم. به همه فرمانده‌ها هم می‌گی آر. پی. جی بردارند، مقاومت کنند. فرمانده زنده‌ای که نیروهاش نباشن نمی‌خوام. [۲]


  • تا یکی خانه‌دار شد!

کلاس هشتم بود. سال چهل و هشت، چهل و نه. فامیل دورشان با چند تا بچه قد و نیم قد از عراق آواره شده بود. هیچی نداشتند. نه جایی نه پولی. هفت هشت ماه پا پی صندوق‌دار مسجد لر زاده شده بود. می‌گفت: «بابا یه وام بدین به این بنده خدا. هیچی ندارد. لااقل یه سرپناهی پیدا کنه. گناه داره.» حاجی هم می‌گفت: «پسرجون! وام می‌خواهی، باید یه مقدار پول بذاری صندوق. همین.» آن قدر گفت تا فامیل پول گذاشتند صندوق. همه را بدهکار کرد تا یکی خانه‌دار شد. [۲]


  • نماز پشت سر

مامان و باباش می‌خواستند پشت سرش نماز بخوانند. هر چی می‌گفتند، قبول نمی‌کرد. [۲]


  • نوکر بسیجی‌ها

دیدم از بچه‌های گردان ما نیست، مدام این طرف و آن طرف سرک می‌کشد و از وضع خط و بچه‌ها سراغ می‌گیرد. آخر سر کفری شدم. با تندی گفتم: «اصلاً تو کی هستی این‌قدر سین‌جیم می‌کنی؟» خیلی آرام جواب داد: «نوکر شما بسیجی‌ها.» [۲]


  • نماز اول وقت

سوار بلیزر بودیم. می‌رفتیم خط. عراقی‌ها همه جا را می‌کوبیدند. صدای اذان را که شنید، گفت: «نگه‌دار نماز بخونیم.» گفتیم: «توپ و خمپاره می‌آد، خطر داره.» گفت: کسی که جبهه می یاد، نماز اول وقت را نباید ترک کنه.» [۲]


  • نه و یک دقیقه نشه!

جلسه داشتیم. بعضی‌ها دیر رسیدند. باقری را تا آن روز نمی‌شناختم. دیدم جوانی بعد از خواندن چند آیه شروع کرد به صحبت. فکر کردم اعلام برنامه است. بعد دیدم قرص و محکم گفت: «وقتی به برادرا می‌گیم نُه این جا باش. یعنی نُه و یک دقیقه نشه.» [۲]


  • به یاد بسیجی‌ها

اوج گرمای اهواز بود. بلند شد، دریچه کولر اتاقش را بست. گفت: به یاد بسیجی‌هایی که زیر آفتاب گرم می‌جنگند. [۲]


  • راز و رمز

سه تا تیپ درست کرده بود: کربلا، امام حسین علیه السلام، عاشورا و چند گردان مستقل. پشت بی‌سیم به رمز می‌گفت: «کربلا! امام حسین علیه السلام اومد! عاشورا! امام حسین تنهاست.» برای جابجایی نیروها از منطقه آهو دشت به گرمدشت می‌گفت: «آهوها رو بفرستین اون جایی که هواش گرمه.» نیروی کارکشته که می‌خواست، می‌گفت: «کنسرو پخته بفرستین، نه خام.» [۲]


  • بیت‌المال

هی می‌رفت و می‌آمد. برای رفتن به خانه دو دل بود. یادش رفته بود، نان بگیرد. بهش گفتم: «سهمیه امروز یه دونه نون و ماست پاکتیه. همین و بردار و برو» گفت: «این و دادن اینجا بخورم. نمی‌دونم، زنم می‌تونه بخوره یا نه.» گفتم: «این سهم توست. می‌تونی دور بریزی، یا بخوری.» یکی دو بار رفت و آمد. آخر هم نان و ماست را گذاشت و رفت. [۲]


  • تا انتها حضور

مقدمات عملیات فتح‌المبین را می‌چید. از بس ضعیف شده بود، زود از حال می‌رفت. سرم که می‌زدند، کمی جان می‌گرفت و پا می‌شد. کمی بعد دوباره از حال می‌رفت. روز از نو روزی از نو. [۲]

آثار

نگارخانه‌

جستارهای وابسته

پانویس

  1. سایت حسن باقری
  2. ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ ۲٫۱۱ ۲٫۱۲ ۲٫۱۳ پایگاه اطلاع رسانی سراج اندیشه - معاونت تربیت و آموزش عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

رده‌ها