جنگ ظفار

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
(تغییرمسیر از ظفار)
پرش به: ناوبری، جستجو

اصلی ترین مذهب مردم عمان از خیلی قدیم اباضیه بوده است. اباضیه به نوعی منتسب به خوارج هستند اما خوارجی که خیلی معتدل هستند به حدی که در انتساب آنها به خوارج شک و تردید وجود دارد. نوع رابطه مردم با سرپرستان دینی در بین اباضیه چیزی شبیه به تعبیر ما درمورد ولی فقیه هست که به رهبر خود امام و به محل حکومت او امامت می گویند. وجود همین نوع رابطه سیاسی بین مردم و رهبران دینی باعث شد که جز مدت زمان کوتاهی در قرن 17 که پرتغالی ها بر عمان مسلط شدند، هیچگاه عمان مستعمره مستقیم نباشد و حتی جزو حکومت عثمانی هم نبوده و حکومت مستقل داشته باشد. اما مثل ایران که (جز بعد از انقلاب اسلامی) عالمان دینی و فقیهان، حاکم سیاسی نبوده اند، در عمان هم امامان اباضیه حاکم نبوده و عمان تحت حاکمیت سلطان اداره می شده است. بعد از جنگ جهانی اول که سلاطین عمان به نوعی دست نشانده انگلیس و گوش به فرمان آنها بودند، امامان اباضیه دست به مبارزه مستقیم با سلاطین زدند که درواقع مبارزه با استعمار و حاکمیت انگلیس بود. گاهی پیروز شدند و گاهی شکست خوردند. آخرین امام اباضیه، غالب بن علی هنائی بود که از سلطان عمان (سعید بن تیمور) که ارتش انگلستان به صورت مستقیم از او حمایت می کرد، شکست خورد و از عمان فرار کرد. در نتیجه، امامت اباضیه رو به فراموشی رفت و شیرازه اجتماعی مردم عمان دچار تشتت شد.[۱]

پس از آنکه مدتی از شکست امامت اباضیه گذشت، مردم خصوصا جوانانی که به دلیل بیکاری به کشورهای دیگر برای کار رفته بودند و با جنبشهای سوسیالیستی آشنا شده بودند و به عمان برگشته بودند علیه سلطان عمان یعنی سعید بن تیمور که به نوعی مظهر سلطه انگلستان بر عمان بود و کشوری عقب افتاده و فقیر را علی رغم منابع نفت و تسلط بر تنگه هرمز و ... اداره می کرد، شورش کردند. این شورش را اهالی استان ظُفار (جنوبی ترین استان عمان و همسایه یمن) شروع کردند. سلطان قابوس (پادشاه فعلی کشور عمان) حدود سال 1350 با توطئه انگلیسی ها علیه پدرش سعید بن تیمور که او هم دست نشانده انگلیس بود، کودتا کرد (یعنی چیزی شبیه به سلطنت رسیدن محمدرضا شاه) و سلطان عمان شد تا جلوی شورش اهل ظُفار را بگیرد. به دستور انگلیس و آمریکا برای فریب مردم و آرام کردن آنها دست به اصلاحات زد (یعنی همان کاری که محمدرضا پهلوی به اسم اصلاحات ارضی و انقلاب سفید و ... انجام داد) ولی مردم استان ظُفار که به خاطر تبعیض و بیکاری و فقر جان به لب شده بودند، به شورش ادامه دادند. اولین گروههای که دور هم جمع شدند و شورش را آغاز کردند به دلیل اینکه مرام مذهبی اباضیه از بین رفته بود، مرام ناسیونالیستی را اختیار کردند ولی به تدریج که شورش گسترده شد و فشار دولت که تحت حمایت مستقیم انگلیس قرار داشت، افزایش یافت، این گروهها مجبور به پذیرش حمایت سوسیالیستها و کمونیستها از طریق یمن شمالی (که حکومتی کمونیستی داشت) شدند. شورشی که ریشه در امامت اباضیه داشت و با ظاهری ناسیولیستی شعله ور شد، برای ادامه حیات خود مجبور به غلطیدن در دامن سوسیالیستها شد. کمکهای کشورهای کمونیستی از جمله چین باعث شد که شورشی ها به امکانات زیادی دست پیدا کنند به طوری که سلطان قابوس در شرف شکست قرار گرفت. انگلستان و آمریکا احساس خطر کردند و ژاندارم منطقه و سگ دست آموز خود (یعنی محمدرضا پهلوی) را مأمور دخالت در واقعه ظُفار و کمک به سلطان قابوس کردند. محمدرضا پهلوی دستور حضور ارتش شاهنشاهی را در عمان صادر کرد ولی حضوری کاملا مخفی از مردم ایران به شکلی که هویدا (نخست وزیر آن زمان) مدعی شد پس از دوماه از حضور ارتش در عمان از این دخالت مطلع شده است. در آذرماه سال 1352 هزاران نفر از نیروهای ارتش تا دندان مسلح ایران به عمان رفته و در عمان مستقر شدند. دهها هلیکوپتر و هواپیمای سی 130 و دیگر تجهیزات مدرن آن زمان از این نیروها پشتیبانی می کردند. جنگی واقعی بین نیروهای ایرانی و شورشیان ظفار درگرفت و به مدت حدود 2 سال تلفات بسیاری به هر دو طرف وارد کرد. هزاران نفر از مردم مسلمان ظفار که درخواستی جز خارج شدن کشورشان از دست انگلیس نداشتند و صدها نفر از نیروهای نظامی ایران کشته شدند تا این شورش شکست بخورد و تسلط انگلیس و آمریکا بر عمان همچنان باقی بماند. (تلفات ایران را تا 720 نفر کشته و بیش از 1400 نفر مجروح نوشته اند). این جنگ بیش از میلیارد دلار!!! برای ایران هزینه داشت. خب تا اینجا خیلی مطلب خاصی نداشت جز اینکه محمدرضا شاه دستور آمریکا را اجرا کرد و هزاران نفر از مردم یک کشور مسلمان را به خاک و خون کشید و از استقلال آنها جلوگیری کرد.[۲] [۳]

کشته های ایرانی جنگ ظُفار به شکلی کاملا غریبانه و مخفیانه به کشور وارد شده و دور از دسترس خانواده های آنها به خاک سپرده می شدند. شاه از اعتراض مردم نسبت به خود وحشت داشت و می دانست که اگر مردم ایران بدانند که او مردم عمان را به دستور آمریکا به خاک و خون کشیده است و جان جوانان ایرانی را برای منافع آمریکا به کشتن داده است، ساکت نخواهند نشست. به همین دلیل هیچ کس حق نداشت تا مدتها از جنگ ظفار چیزی بگوید. اگر روزی به خواجه ربیعِ شهر مشهد رفتید، سری به باغ دوم آرامستان آنجا بزنید. از مردم خصوصا قدیمی های محله خواجه ربیع بپرسید که مزار قربانیان جنگ ظفار کجاست تا شما را به زیرزمینی در باغ دوم قبرستان ببرند و قبرهای متروکه و خاک گرفته بعضی از کشته شدگان جنگ ظفار را ببینید که اصلا مشهدی نبوده و مربوط به شهرهای دیگر هستند و به دور از خانواده های خود به خاک سپرده شده اند.[۴]


پس از تمام شدن جنگ، شاه ایران اعلام کرد همه کشته های ایران 50 نفر هستند!!! این درحالی بود که طی سالهای 1352 تا 1354 به بیش از 200 نفر از خانواده های کشته شدگان ارتش ایران نشان اعطا شد!!! علت تلفات زیاد ایران به این دلیل بود که نیروی نظامی کشور عمان عملا مضمحل شده بود و نیروهای انگلستان هم پشت سر نیروهای ایرانی قرار داشتند. در واقع نیروهای ایرانی مستشار و کمکی نبودند بلکه اصلی ترین نیروی رزمی جنگ ظفار بودند.

منابع

  1. مذهب اباضیه در ویکی فقه ویکی فقه
  2. http://ensani.ir/file/download/article/20101119143223-331.pdf
  3. http://www.iichs.ir/News-4656/شاه-در-عمان-به-دنبال-چه-بود؟/?id=4656
  4. http://shahraraonline.ir/news/61977