عملیات بیت المقدس

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو


خرمشهر این چنین آزاد شد

بلافاصله بعد از پایان عملیّات فتح‌المبین، کار آماده‌سازی نیروها با قدرت و سرعت خارق‌العاده انجام می‌گیرد و لشکرهای سپاه و ارتش به مناطق عملیّات اعزام می‌شوند. هوانیروز و نیروی هوایی این بار آماده می‌شوند تا عملیات را با تعداد پروازهای بیشتر حمایت کنند. با اعزام‌های گسترده، مناطق عملیّاتی مملو از نیرو می‌شود و دست فرماندهان اسلام برای انجام بزرگ‌ترین عملیّات درون مرزی باز می‌شود. قرارگاه‌های قدس، فتح و نصر تحت رهبری قرارگاه عملیّاتی مشترک سپاه و ارتش (قرارگاه کربلا) در مکان‌های مورد نظر متمرکز می‌شوند و آخرین راه‌ها و چگونگی تهاجم مورد بررسی قرار می‌گیرد.


چند نقطه از رود کارون برای نصب پل در نظر گرفته می‌شود و پس از مشورت‌های فراوان، سرانجام عملیّات به صورت گسترده غیرکلاسیک پیش‌بینی شده و ابتکارات و تجارب و خلاقیت‌های رزمندگان اسلام نقش واقعی خود را در این عملیّات باز می‌یابند. خطوط جنگی ایران زیباترین اوقات خود را می‌گذراند. در شب‌های فراموش نشدنی منطقه، آوای مناجات و دعاهای توسل و کمیل زاهدان شب از هر طرف به گوش می‌رسد و رزمندگان اسلام بی‌صبرانه منتظر شنیدن رمز عملیّات هستند.

http://zanjan.irib.ir/index.php/basij/articles/3001-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-



دلیل انجام عملیات

بیش از بیست ماه از آغاز جنگ تحمیلی استکبار علیه جمهوری نوپای اسلامی ایران می‌گذشت و شهر خرمشهر همچنان در چنگ نیروهای ارتش عرق قرار داشت. عملیات فتح المبین در منطقه غرب دزفول و شوش اخیراً به پایان رسیده و نتایج شگفت انگیز آن روح تازه ای را در کالبد رزمندگان اسلام دمیده بود. فرماندهان جنگ بر آن بودند تا فرصت ابتکار عمل و کشاندن جنگ به یک شکل فرسایشی و بلند مدت از دشمن گرفته شود، به ویژه آنکه فصل گرمای طاقت‌فرسای جنوب کشور در راه بود. عملیات پیروزمندانه فتح المبین که با آزاد سازی بخش گسترده ای از خاک خوزستان در شمال غرب این استان پایان پذیرفته بود، راه را برای آزاد سازی مناطق خرمشهر، شلمچه، هویزه و بخش‌های دیگر هموار ساخته بود، چرا که این منطقه وسیع بر خلاف منطقه عملیاتی فتح المبین فاقد عارضه و ناهمواری زمینی بود. مجموعه این عوامل باعث شد تا عملیات بیت‌المقدس طرح ریزی و اجرا شود.

http://www.ashoora.ir/2012-11-16-13-52-43/کارنامه-عملیات-ها/2890-amaliyate-beitol-moghadas2.html



عملیّات بیت‌المقدس

مرحله اول

در ساعت 30 دقیقه بامداد 1361/2/10 رمز عملیّات با نام مبارک «یا علی‌بن‌ابی‌طالب (ع)» توسط برادر محسن رضایی، فرمانده کل سپاه پاسداران و سپهبد شهید صیاد شیرازی، فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران از قرارگاه کربلا به نیروهای تحت امر صادر می‌شود. بدین ترتیب عملیّات بیت‌المقدس در منطقه عملیّاتی جنوب و غرب کارون، جنوب غربی اهواز و شمال خرمشهر، با هدف آزادسازی خرمشهر، هویزه، جفیر، ایستگاه حسینیه، جاده جاده اهواز-خرمشهر و در نهایت انهدام و اخراج دشمن از خاک ایران اسلامی و رسیدن به مرزهای بین‌المللی آغاز می‌شود. رزمندگان اسلام که از روزهای قبل با استتار کامل در چند کیلومتری رودخانه کارون موضع گرفته بودند، حرکت خود را برای عبور از کارون آغاز می‌کنند و به دنبال آن، نیروهای زرهی از روی جاده‌هایی که از قبل توسط واحد مهندسی سپاه، ارتش و جهاد سازندگی احداث شده بود، به حرکت درمی‌آیند تا از پل‌های شناور عبور کنند.


نیروهای پیاده با سرعت فراوان و عبور از مواضع مختلف، خود را به سنگرهای دشمن می‌رسانند و با یک یورش برق‌آسا به انهدام جنگ‌افزارها و استعدادهای ارتش متجاوز می‌پردازند. رزمندگان اسلام با تصرف 800 کیلومتر از خاک اشغال شده از شرق به غرب کارون حمله‌ور می‌شوند و با عبور از میدان‌های مین و دیواره‌های دفاعی، قسمت عظیمی از نیروهای دشمن را هدف تهاجم خود قرار می‌دهند. به لحاظ گستردگی منطقه عملیّاتی، ژنرال‌های عراق گیج شده و تنها پیامشان این می‌شود که مقاومت کنید و ایرانیان را عقب برانید. زمانی که نیروهای پیاده ایران مشغول درگیری با دشمن و انهدام آن‌ها هستند، یگان‌های زرهی از پل‌های شناور بر روی کارون عبور کرده و خود را به غرب کارون می‌رسانند. نفرات پیاده و شکارچیان تانک با حمایت یگان‌های زرهی و با قدرت هرچه تمام‌تر راه جاده اهواز-خرمشهر را در پیش می‌گیرند.


پس از نبردهای جانانه در حالی که تعداد زیادی از نیروهای مزدور بعث عراق کشته و زخمی و اسیر شده‌اند، رزمندگان اسلام با یک خیز بلند خود را به قسمت‌هایی از جاده مهم اهواز ـ خرمشهر می‌رسانند. در اطراف این جاده که استحکامات و امکانات دشمن فراوان است و تیربارها به سمت نیروهای ایرانی آتش می‌گشایند، با روشن شدن هوا، رزمندگان با مشکل موجه می‌شوند. طول خاکریز شرق جاده که منطقه وسیعی را در زیر دید و سلطه دشمن می‌گذاشت و همچنین مسطح بودن زمین (برخلاف عملیّات فتح‌المبین که زمین ناهموار بود) مشکل عملیّات را دو چندان می‌کند. به دلیل مشکلات یاد شده کارایی نیروهای پیاده کم می‌شود و دور شدن تانک‌ها از نیروهای پیاده، این کندی را افزایش می‌دهد. دشمن هم با آگاهی به این امر با تمام تلاش می‌خواهد جاده را حفظ کند و به آن تصور، با تمام قوا، آتش انواع سلاح خود را به روی نیروهای پیاده و زرهی می‌گشاید. از سوی دیگر با روشن شدن هوا، نیروی هوایی دشمن نیز وارد عمل می‌شود و با بمباران‌های پیاپی، منطقه را در پوششی از آتش و دود فرو می‌برد.


در زیر این بمباران‌ها، تانک‌های عراق حرکت خود را به سوی نیروهای ایرانی آغاز می‌کنند. نبرد شدید میان شکارچیان تانک و ادوات زرهی عراق درمی‌گیرد و خساراتی به طرفین وارد می‌شود که با سماجت رزمندگان، قسمت‌های دیگری از جاده اهواز-خرمشهر آزاد و نیروی زرهی عراق عقب‌نشینی می‌کنند. رزمندگان اسلام چند قسمت از دژهای دفاعی شرق جاده را به تصرف درمی‌آورند و از آنجا به تثبیت مواضع می‌پردازند.


عراق با وارد کردن نیروهای زرهی جدید، بار دیگر اقدام به پاتک می‌کند. نبرد مجدداً اوج می‌گیرد. تانک‌های دشمن و دوشکاها با شلیک بی‌امان مواضع نیروهای اسلام را به شدت می‌کوبند. بمباران‌های وحشتناک جنگنده‌های عراق و اصابت پی‌درپی راکت‌ها و بمب‌های مهیب منطقه را به لرزه درآورده و صدای شلیک توپخانه و خمپاره‌انداز یک دم قطع نمی‌شود. تانک‌های عراق به خیال انهدام نفرت و تجهیزات ایران، هجوم خود را به مواضعت نیروهای ایران گسترش می‌دهند. پس از رسیدن به تیررس رزمندگان ناگهان آر پی جی زن‌ها قیام کرده و با شلیک دقیق تانک‌ها را به آتش می‌کشند و دود ناشی از سوختن تانک‌های دشمن منطقه درگیری را فرا می‌گیرد.


پس از انهدام چند تانک،‌ بقیه راه فرار را در پیش گرفته که چند تانک دیگر هم از پشت هدف قرار می‌گیرند. نیروهای پیاده که مدتی زمین‌گیر شده بودند، با ایجاد موقعیت به سمت نیروهای عراق یورش می‌برند و برای دومین بار مقر لشکر 10 زرهی عراق را مورد تهاجم قرار می‌دهند. این لشکر پس از دریافت ضربات سخت، دوباره راه فرار را در پیش می‌گیرد و در منطقه کرخه نور، رزمندگان اسلام با وجود استحکامات سنگین، موفق می‌شوند دژ دفاعی آن‌ها را شکسته و خود را به خاکریزهای دشمن برسانند. در تکمیل آن، هوانیروز و نیروی هوایی نیز با تمامی قوا به یاری رزمندگان نیروی زمینی شتافته و آتش دشمن را با شلیک بی‌امان راکت و بمب و موشک پاسخ می‌دهند.


در این میان هوانیروز علاوه بر شرکت در عملیات تهاجمی، بخش عظیمی از کمک‌رسانی و نقل و انتقالات را بر عهده می‌گیرد. رزمندگان اسلام که با عنایات خداوند پیش می‌رفتند، توانستند بر قسمت‌هایی از جاده مسلط شده و در همان مناطق به تثبیت موضع بپردازند؛ اما در منطقه کرخه نور،‌ رزمندگان اسلام به خاطر تأمین نبودن اطراف خود، ناچار به تغییر مواضع پرداخته و منتظر آغاز مرحله بعد می‌شوند. با آغاز عملیات بیت‌المقدس، رادیو بغداد طبق معمول دم از پیروزی زده و مدعی می‌شود که منطقه عملیاتی انباشته از اجساد و مملو از جنگ‌افزارهای ایرانیان است. سربازان شجاع عراق کاملاً بر اوضاع مسلط و آماده‌اند تا شکستی دیگر چون غرب دزفول و شوش را بر ایرانیان وارد سازند.


این در حالی است که تعداد زیادی از بعثیان کشته،‌ زخمی و اسیر شدند و تعداد زیادی از ادوات زرهی آنان نیز منهدم و به غنیمت درآمده است و رزمندگان اسلام با نصب پل از شرق به غرب کارون انتقال یافته و در اطراف جاده خرمشهر در حال تثبیت موضع هستند و آماده می‌شوند که به طور کامل جاده را آزاد و به اهداف بعدی نایل آیند.



مرحله دوم

دومین مرحله از عملیات بیت‌المقدس در تاریخ 1361/2/16 با رمز مبارک «یا علی‌ابی‌طالب (ع)» در حالی که منورهای دشمن آسمان منطقه را چون روز روشن کرده است، آغاز می‌شود. رزمندگان محور فتح از جنوب و محور نصر از شمال منطقه، با هجومی گسترده خود را به مواضع دشمن رسانده، در محور جنوبی قسمت‌هایی از جاده که توسط پاتک دشمن از چنگ رزمندگان خارج شده بود – دوباره تصرف کرده و موفق می‌شوند این بار کلیه خطوط را در دست بگیرند، که در نتیجه جدالی بسیار شدید در می‌گیرد. دشمن می‌داند که اگر جاده خرمشهر- اهواز از چنگش خارج شود، شکستش حتمی است و از این جهات تمام توان خود را برای حفظ قسمت‌های باقیمانده می‌گذارد.


با همکاری نیروی هوایی و هوانیروز، منطقه سه راه حسینه و قسمتی از جفیر انباشته از تانک‌های سوخته می‌شود و تعدادی نیز به غنیمت در می‌آید. همچنین پادگان حمید که در مرحله اول در یک قدمی آزادی قرار گرفته بود، با فرار بعثیان به طور کامل به تصرف رزمندگان اسلام در می‌آیند. رزمندگان اسلام با درهم کوبیدن قوای عراقی، لحظه به لحظه به تصرفات خود می‌افزایند و دژهای به ظاهر تسخیرناپذیر دشمن را یکی پس از دیگری با ندای تکبیر و هجوم بی‌امان تسخیر می‌کنند.


نیروهای عمل کننده در شمال خرمشهر، پس از نبردی سنگین خود را به خطوط مرزی می‌رسانند و از آنجا که خط دفاعی محکمی در خطوط مرزی وجود ندارد، رزمندگان به ناچار وارد خاک عراق شده و در پشت سیل بند که در یک کیلومتری خاک دشمن قرار دارد، موضع می‌گیرند. نیروهای زرهی ایران نیز مجدداً وارد عمل شده و اقدام به تثبیت مواضع جدید می‌کنند؛ اما ناگهان دشمن بعثی با به‌کارگیری نیروهای جدید، اقدام به پاتکی بسیار سنگین کرده و رخنه‌ای در خط دفاعی ایران ایجاد می‌کند. با افزایش فشار، رخنه هر لحظه بزرگ‌تر شده و در این میان تعداد زیادی از نیروهای ایران در یک قدمی اسارت یا شهادت قرار می‌گیرند.


عراق تلاش می‌کند هر لحظه فشار خود را بیشتر کند و قسمت‌های دیگری از دژهای دفاعی را به تصرف درآورده که تمامی این فشارها با مقاومت سرسختانه رزمندگان اسلام دفع می‌شود و با تاریک شدن هوا، رخنه ایجاد شده ترمیم و دشمن به عقب رانده می‌شود. در دفع این تهاجم، تعدادی از نیروهای با تجربه برادر فتایی، فرمانده گردان تیپ امام حسین (ع) و برادر وزوایی،‌ مسئول اطلاعات تیپ محمد رسول‌الله (ص) به شهادت می‌رسند. رادیو بغداد با پخش مارش نظامی دم از پیروزی زده و چنان وانمود می‌کند که ایرانیان شکست خورده و از منطقه عملیاتی عقب‌نشینی کرده‌اند و در اثبات سخن خود شهر هویزه و خرمشهر را به رخ می‌کشد.


همزمان با پیشروی در جنوب، از محور فکّه خبر می‌رسد که نیروهای ایران برای آزادسازی نیروهای خود و انهدام نیروهای دشمن اقدام به حمله‌ای سخت نموده و تپه 182 را به تصرف در آورده‌اند و بیش از 800 نفر از نیروهای عراق را به اسارت گرفته‌اند. پیروزی فکّه روحیه دشمن را خرد می‌کند و کمک بزرگی برای عملیات بیت‌المقدس و ادامه آن می‌شود. البته این عملیات پیروزمند تحت‌الشعاع عملیات بیت‌المقدس قرار می‌گیرد و در نظرها آن طور که باید، جلوه نمی‌کند.


هویزه آزاد می‌شود

با عبور بی‌نظیر رزمندگان از محور کرخه و رسیدن به نزدیک مرزهای بین‌المللی از شمال منطقه درگیری و جهش بلند آن‌ها از جاده اهواز-خرمشهر و استقرار در 17 کیلومتری نوار مرزی، شهر هویزه به محاصره رزمندگان اسلام در می‌آید. ارتش عراق برای درهم شکستن محاصره با تمام توان، به خصوص بمباران شدید و پاتک‌های سنگین، سعی در عقب راندن رزمندگان اسلام کرده و فشار و حجم آتش سنگین خود را زیادتر می‌کند تا نیروهای اسلام را عقب راند، اما به کمترین توفیقی دست نمی‌یابد.


رزمندگان بی‌محابا به دفاع و حمله در برابر دشمن می‌پردازند و برای آزادی خرمشهر و هویزه، تمام فشارها و مشکلات دشمن را تحمل و به پیش می‌تازند. زمانی که حلقه محاصره هویزه هر لحظه تنگ‌تر می‌شود، نیروهای عراقی که خود را در مهلکه‌ای دشوار می‌بینند، اقدام به فرار و عقب‌نشینی می‌کنند. نیروهایی که آمده بودند تا بمانند، به ناچار قسمت وسیعی از مراکز و تأسیسات اشغالی را رها کرده و برای نجات جان خود تا مرزهای بین‌المللی می‌گریزند.


نیروهای پیروز، وارد شهر هویزه می‌شوند، اما جز ویرانی و تل‌های آجر و خاک نمی‌بینند. دشمن هنگام عقب‌نشینی از شهر، تمام شهر را با مواد منفجره و بولدوزر به ویرانه بدل می‌کند. صدام با ادعای نجات مردم عرب‌زبان خوزستان، وارد خاک ایران شده بود، که هنگام خروج، خانه و کاشانه مردم عرب زبان خوزستان را در مناطق اشغالی نابود می‌کند، که هویزه نمونه‌ای بارز از وحشی‌گری‌های رژیم بعثی است. ارتش آزادی‌بخش اسلام، دشمن رو به هزیمت گذاشته را تعقیب می‌کند. با انتشار خبر فتح هویزه، صدام همچون دفعات قبل، فرار از هویزه را هم جزو پیروزی‌های درخشان خود به حساب می‌آورد و سرانجام اعلام می‌کند که ارتش عراق برای محاصره ایرانی‌ها، اقدام به عقب‌نشینی تاکتیکی از هویزه کرده است.


در مرحله دوم عملیات، گروه دیگری از نیروهای عراقی کشته و زخمی و تعدادی هم به اسارت در می‌آیند. همچنین غنایم زیادی از دشمن به دست رزمندگان می‌افتد. در این مرحله از عملیات پادگان حمید،‌ جاده اهواز-خرمشهر، ایستگاه حسینیه و جفیر و هویزه آزاده شده و دشمن با تحمل تلفات و خسارات سنگین مجبور به عقب‌نشینی می‌شود.



مرحله سوم

صدام، از ترس ادامه عملیّات و برای جلوگیری از آن، تمام نیروهایش را عقب می‌کشد و با تمرکز دادن آنان در محور شلمچه ـ خرمشهر و با احداث مواضع جدید و میدان‌های آتش گسترده و آرایش گردان‌های جدید تانک،‌ خود را آماده نبردی بزرگ می‌نماید. در تاریخ 19 و 1360/2/20 ایران در این محور دست به حمله می‌زند، ولی در هر دو مورد به علت مقاومت شدید دشمن به خصوص در محور شلمچه،‌ کار عملیّات ناموفق می‌ماند. به رغم عدم موفقیت، بیش از 100 افسر و درجه‌دار و 215 سرباز عراقی به اسارت در می‌آیند.


در ادامه مرحله سوم، کار پیشروی به طرف خرمشهر مسدود و نیروهای زرهی دشمن با اجرای پاتک‌های موفقیت‌آمیز که با آتش شدید توپخانه و حمله گسترده هوایی همراه است، رزمندگان اسلام را از ادامه پیشروی باز می‌دارد. نیروهای ایران که توانسته بودند با پیشروی برق‌آسا از جنوب بستان تا شمال خرمشهر را آزاد کرده و به کنترل درآورند، ناگهان در محور جدید با مقابله شدید مواجه می‌شوند و با شرایط پیش آمده به نظر می‌رسد که کار فتح خرمشهر به تعویق می‌افتد.


صدام این موفقیت نسبی را بزرگ می‌کند و خبرنگاران را به خرمشهر فرا می‌خواند. خبرنگاران غربی با ورود به شهر گویا خود در استان لنینگراد روسیه می‌بینند. صدام برای نشان دادن آثار شکست عملیّات بیت‌المقدس، خرمشهر را به رخ کشیده و با پخش تصاویر تعدادی از شهدا که در محور شلمچه – خرمشهر در مرحله سوم به شهادت رسیده‌اند، خود را پیروز می‌خواند. به تمام دنیا گفته می‌شود که خرمشهر فتح نشدنی و نفوذناپذیر است و برای سربازان و فرماندهان عراق به خاطر دفاع خوب پیام تبریک فرستاده می‌شود. تبلیغات عراق زمانی بالا می‌گیرد که در یکی از پاتک‌هایش موفق می‌شود پاسگاه‌های شهابی را از ایران پس گرفته و تعدادی را در این منطقه به اسارت بگیرد.


ادامه مرحله سوم و یورش نهایی برای فتح خرمشهر:


در حالی که همگان می‌پندارند ایرانیان فتح خرمشهر را به بعد موکول کرده و برای اثبات ادعاهای خود توقف عملیات را در محور شلمچه ـ خرمشهر گوشزد می‌کنند، فرماندهان و مسئولان جمهوری اسلامی با نهایت جدیت به تدارک حمله می‌پردازند. با درخواست فرماندهان نظامی ایران، امت سلحشور و رزمندگان غیرتمند، به سرعت خود را به مناطق جنگی می‌رسانند و در صف داوطلبان آزادی خرمشهر قرار می‌گیرند.


نقاط ضعف و صدمه دیده ایران ترمیم می‌شود و لشکرهای اسلام آماده می‌شوند که این بار با هجوم نهایی دژ نفوذناپذیر خرمشهر را فرو ریزند. محورها و راه‌های مختلف شناسایی می‌شود و نیروها با آمادگی و سازماندهی بهتر تلاش می‌کنند تا خرمشهر را از چنگال دشمن خارج کنند. در جبهه مقابل نیروهای عراق، برای درهم ریختن سازماندهی ایرانیان، همچنان به انجام پاتک و گلوله باران مواضع ایران می‌پردازند و با حملات هوایی گسترده تلاش می‌کنند تا حریف را از هجوم به خرمشهر منصرف نمایند. قسمت اعظم لشکرهای عراق در منطقه جنوب در محور جدید جمع شده و خود را آماده نبردی عظیم می‌نمایند. فرماندهان بعث با پیش کشیدن توقف ایرانیان و دفاع سنگین عراق به سربازان خود این‌طور القاء می‌کنند که ایرانیان هرگز نخواهند توانست در جولانگاه آنان قدم گذارند. تعداد 000/36 نفر نیروی دشمن آماده‌ی دفاع از خرمشهر می‌شوند تا به پشتیبانی از نیروها در خط خود برخاسته و حتی خود را آماده جنگ خیابانی می‌کنند.


سومین مرحله عملیات در شب جمعه، 30 اردیبهشت ماه 1361 همزمان با مبعث پیامبر اکرم (ص) آغاز می‌شود؛ اما در این شب، دشمن بعثی با داشتن تجربه از حملات گذشته در آمادگی کامل به سر می‌برد، تا برای برهم زدن نقشه نیروهای اسلام اقدام به هجومی گسترده کند. قوای اسلام با توانی مضاعف و همتی وافر، آماده‌اند تا با تمامی قوا در مقابل متجاوزین بعثی قرار گیرند. ناگهان گرد و غبار و طوفانی عظیم منطقه درگیری را فرا می‌گیرد و نیروهای دشمن که از سنگر خارج شده بودند، در میان طوفان مهیب، یگان‌های یکدیگر را گم کرده و در آن گیر و دار و اوضاع وانفسا، به روی هم آتش می‌گشایند. نقشه دشمن پس از تحمل ضربات سنگین، نقش بر آب می‌شود و سرانجام به مواضع خود باز می‌گردند.


با پاتک دشمن، حمله رزمندگان به تأخیر می‌افتد و حمله نهایی به یک روز بعد موکول می‌شود. با هوشیاری و کاردانی فرماندهان، بلافاصله کار بازسازی و آرایش جنگی انجام می‌گیرد و تعداد دیگری از بسیجیان جان برکف از طریق جاده اهواز-خرمشهر و... به خط فرا خوانده می‌شوند. قوای اسلامی در قالب چهار لشکر نصر، فتح، قدس و فجر سازماندهی و آماده می‌شوند تا با یورش بی‌امان به مواضع دشمن، خرمشهر را از چنگ دشمن آزاد سازند. با تاریک شدن هوا حرکت نیروها به سوی خاکریزهای دشمن آغاز و با قرار گرفتن در جاهای از قبل تعیین شده، آماده فرمان حمله می‌شوند.


در ساعت 5/9 شب جمعه، دشمن به حضور نیروهای ایران در اطراف خود پی می‌برد و شروع به گلوله‌باران منطقه می‌کند. سرانجام مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس با رمز مبارک «یامحمدبن عبدالله (ص)» در ساعت 12:30 دقیقه روز شنبه مورخ 1361/3/1 با هدف آزادسازی خرمشهر آغاز می‌شود. چهار لشکر خط‌شکن ایران در حالی که لشکر نصر مشغول درگیری با دشمن است، هجمه خود را با مواضع دشمن شروع می‌کنند. به دلیل حضور گسترده مردم و به‌کارگیری تاکتیک‌های ابتکاری، عملیات با موفقیت پیش می‌رود. ضربات شکننده‌ی رزمندگان اسلام توان قوای دشمن را تحلیل می‌برد و این بار دشمن در می‌یابد که تاب مقابله با قوای ایران را ندارد.


در نخستین ساعات عملیات، خاکریزهای اول و دوم نیروهای عراقی در منطقه پل نو و شلمچه، توسط لشکر نصر سقوط و لشکر فجر از نهر عرایض عبور می‌کند. با عبور رزمندگان اسلام از موانع ایذایی قسمتهای دیگری از مواضع دشمن مورد هجوم قرار می‌گیرد و نیروهای عراقی در حالت سردرگمی و فرار، قرار می‌گیرند. توپخانه‌ها و خمپاره‌اندازهای دشمن تلاش می‌کنند با آتش گسترده خود تکاورهای شجاع ایران را زمین‌گیر و وادار به توقف کنند.


در ساعت 3 نیمه‌شب به تمامی نیروهای عراقی دستور داده می‌شود که از مواضع خود عقب‌نشینی کنند و در پشت شلمچه و خرمشهر استقرار یابند. نزدیک صبح، لشکر فجر از پل نو به جاده آسفالته می‌رسد و شروع به شکار تانک‌های در حال فرار دشمن (به طرف بصره) می‌کند. با هجوم گسترده آر پی جی زن‌ها، تعداد زیادی از ادوات زرهی دشمن منهدم می‌شود و تعدادی نیز به غنیمت درمی‌آید. همچنین تعداد بی‌شماری از نیروهای بعثی، کشته، زخمی یا اسیر می‌شوند و بقیه همچنان راه فرار را در پیش می‌گیرند. در ساعت 5 صبح، پل استراتژیک نو به تصرف رزمندگان اسلام درمی‌آید و یکی از اهداف مهم و حساس عملیات محقق می‌شود.


قوای ایرانی برای محاصره دشمن راه اروند رود را در پیش گرفته تا از عکس‌العمل مناسب دشمن کم کنند و نیز بر پل‌های تدارکاتی آن‌ها تسلط یابند. نیروی هوایی عراق با بمباران‌های شدید هوایی تلاش می‌کند تا از توان رزمی قوای اسلام بکاهد و سدی نفوذناپذیر در مقابل خرمشهر به وجود آورد. حضور جنگنده‌های عراق هم نمی‌تواند روحیه نیروهای خود را تقویت و از فرار آن‌ها جلوگیری کند. تا ساعت 9 صبح قسمت اعظم اسلام به کناره‌های اروند رود می‌رسند و بدین ترتیب محاصره خرمشهر کامل می‌شود. با فشار گاز انبری نیروهای ایرانی، ارتش بعثی به سرعت به طرف پل تدارکاتی اروندرود می‌گریزد. نیروهای مستقر در شهر نیز با احساس خطر، راه گریز می‌جویند. تا آن لحظه حدود 5000 نفر اسیر شده‌اند و تعداد زیادی تانک و نفربر منهدم شده و یا به غنیمت درمی‌آید.


با اجتماع نیروهای فراری بعثی در اطراف پل بزرگ اروندرود، از سوی فرماندهان عراقی به آن‌ها دستور داده می‌شود که برای شکستن حلقه محاصره خرمشهر هر طور شده باید اقدام کنند. نبردی سنگین آغاز می‌شود و طرفین با تمام قوا یکدیگر را زیر آتش می‌گیرند. برتری آتش پرحجم رزمندگان اسلام، نیروهای عراقی را در آستانه اضمحلال کامل قرار می‌دهد. در حدود ساعت 10/5 صبح، موج اول از مرحله سوم پایان می‌یابد و رزمندگان اسلام به تثبیت مواضع و تجدید قوا می‌پردازند.


روز یکشنبه نیز با تبادل آتش عملیات ایذایی به پایان می‌رسد تا اینکه در نیمه‌های شب، نیروهای بعث از منطقه شلمچه و بصره دست به نقل و انتقالات گسترده می‌زنند. در ساعت 2 بامداد آتشبارهای عراق اقدام به گلوله‌باران سنگین منطقه می‌کنند تا نیروهای زرهی خود را در تهاجم حمایت کنند. بدین ترتیب دشمن موفق می‌شود تا عمق پنج کیلومتری پیشروی کند.


به دستور صدام این نیروها مأموریت می‌یابند که حلقه محاصره خرمشهر را به هر قیمت که شده، بشکنند و خرمشهر را از خطر سقوط به دست قوای اسلام نجات دهند. در شب فتح خرمشهر، باران شروع به باریدن می‌کند و با روشن شدن هوا نبرد به اوج خود می‌رسد و قوای عراقی تلاش می‌کنند که نیروهای ایران را منهدم کرده یا به عقب بزنند. فشار سنگینی متوجه نیروهای ایران می‌شود اما آنقدر مقاومت می‌کنند تا اینکه نیروهای پاتک کننده عراق را در محاصره قرار می‌دهند و با ادامه فشار و در حالت ناباوری فرماندهان بعث، سه تیپ از ارتش عراق به طور کامل منهدم می‌شود.


با مشاهده اوضاع، پس مانده‌ی نیروهای عراقی راه فرار را در پیش می‌گیرند و در ساعت 10 صبح، فرار دشمن سرعت بیشتری به خود گرفته و آرایش جنگی آنان شدیداً به هم می‌خورد. این نیروها که از مرحله سوم عملیات با تهاجمات پی در پی رزمندگان اسلام، از نظر موقعیت و آرایش دفاعی با دادن 25 کیلومتر پهلو، مقدمه نابودی خود را فراهم کرده بودند، مصرانه از صدام تقاضای عقب‌نشینی می‌کنند؛ ولی صدام همچنان با دستور مؤکد بر مقاومت آن‌ها برای خرمشهر اصرار می‌ورزد.


در آستانه ورود قوای ایران به خرمشهر، بخش فارسی رادیو بغداد مکرر اعلام می‌کند: «دفاع از خرمشهر به معنی دفاع از بصره است. آبروی امت عرب در گرو دفاع از خرمشهر است.» رادیو بغداد تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد تا با تبلیغات و برانگیختن احساسات سربازان وحشت‌زده خود، آن‌ها را وادار به مقاومت کند. رادیو بغداد که ماهیت آن بر همگان آشکار است، با آزادسازی هویزه (که ضربه محکمی به رژیم بعث عراق بود) به انتشار اخبار کذب پرداخته وانمود می‌کند که رژیم بعث پیروزی‌های درخشانی را کسب کرده است، و از قول فرماندهی لشکرهای بدون سرباز و بی‌نام و نشان اعلام می‌کند که سربازان عراق با حملات کوبنده موفق شده‌اند تلفاتی سنگین به قوای ایران وارد و بقیه را وادار به فرار کنند.


این رادیو در ادامه تبلیغات خود با التماس از بعثیان می‌خواهد که مانع ورود ایرانیان به خرمشهر شوند. رسوایی این رادیو به جایی می‌رسد که به نیروهای محاصره شده و وحشت‌زده خود طرز مبارزه و انهدام نیروهای ایرانی را یاد داده و از آنان می‌خواهد با شناسایی دقیق از مواضع ایرانیان و بستن راه‌های نفوذ و یورش بی‌امان، درس تلخی به بسیجیان و دیگر نیروهای رزمنده ایرانی بیاموزند و جهنمی فراموش نشدنی برایشان پدید آورند. رزمندگان اسلام از جمله لشکر امام حسین (ع) پل‌های تدارکاتی روی اروندرود را تصرف و یا منهدم می‌کنند و با این عملیات درخشان، حلقه محاصره تکمیل می‌شود.


سرهنگ زیدان، فرمانده نیروهای خرمشهر با گرفتن خط عمل از فرماندهان رده‌های بالای لشکر 11 و انتقال آن به نیروهای تحت فرماندهی خود، تلاش می‌کند تا این امید را در دل صدام ایجاد کند که خرمشهر با تدابیر او برای همیشه در دست آن‌ها خواهد ماند. در گرماگرم جنگ، لشکر نصر سپاه پاسداران به تعقیب پس مانده دشمن می‌پردازد. سپاه اسلام با وارد کردن تعداد 9 دستگاه موشک‌انداز کاتیوشا به منطقه، جواب آتش بی‌رمق عراق را با موشکباران شدید پاسخ می‌دهد.


مناطق محاصره شده‌ی دشمن با آتش شدید بی‌امان کاتیوشا درهم کوبیده می‌شود و به علت گستردگی و برنامه‌ریزی صحیح، ضربه‌ای سنگین نصیب دشمن می‌شود. تیربارچی‌های پشت میدان‌های مین که به خیال خام خود انتظار می‌رود ایرانیان را می‌کشیدند تا با انفجار تله‌های انفجاری و شلیک مسلسل، سربازان ایرانی را قتل‌عام کنند، با شنیدن محاصره، به وحشت افتاده و برایشان مسلم می‌شود که ایرانیان هیچ‌گاه مستقیماً از شمال خرمشهر دست به حمله نمی‌زنند و با وجود آن همه استحکامات، هرگز نخواهند توانست مانع آزادی خرمشهر شوند.


نزدیک ظهر، پادگان دژ خرمشهر در محاصره قرار گرفته و نیروهای دشمن با اتکا به نیروهای زرهی اقدام به شکستن حلقه محاصره می‌کنند و در زیر آتش خمپاره‌انداز و توپخانه و تانک‌ها به مصاف بسیجیان اسلام می‌روند؛ ولی رزمندگان اسلام به مقابله‌ای پرتوان با دشمن پرداخته و شکست سختی را به آن‌ها وارد می‌کنند که در پی این نبرد، تعدادی تانک و نفربر به آتش کشیده می‌شود و نیروهای زیادی نیز کشته و مجروح می‌شوند. همچنین تعدادی سلاح و مهمات نیز به دست رزمندگان می‌افتد.


نیروی هوایی عراق با تعداد بی‌شماری جنگنده اهدایی غرب، اقدام به حمله می‌کند و با حملات پیاپی در حمایت از نیروهای زمینی تلاش می‌کند تا نیروهای ایران را در مدخل خرمشهر زمین گیر کند. هوانیروز ایران قسمت اعظم نقل و انتقالات را انجام می‌دهد و در دفع پاتکهای دشمن نهایت تلاش خود را به نمایش می‌گذارد. تعداد زیادی از تانک‌های دشمن قبل از اینکه در تیررس آر پی جی زن‌ها قرار گیرند، هدف موشک‌های کبری قرار گرفته و به آتش کشیده می‌شوند.


نیروی هوایی ایران نیز وارد عمل شده و با بمباران‌های مکرر عقبه و پشتیبانی دشمن را در حالی که تعداد زیادی هواپیمای شکاری در آسمان منطقه حضور دارند، مورد حمله قرار داده و خسارات سنگینی به دشمن وارد می‌سازند. تعدادی از هواپیماهای عراق در آسمان منطقه عملیاتی توسط هواپیماهای شکاری و ضدهوایی ایران هدف قرار گرفته و در میان تکبیر همگان سقوط می‌کنند.


با پیکار و ایثارگری‌های نیروی زمینی و هوایی ایران لحظه به لحظه حلقه‌ی محاصره تنگ‌تر و خرمشهر در یک قدمی آزادی قرار می‌گیرد. به هنگام ظهر، اولین درگیری برای ورود به شهر انجام می‌شود. در این میان تعدادی از بعثیان سرسختانه مقاومت می‌کنند و از دیگران هم می‌خواهند که به دفاع از شهر بپردازند؛ اما این مقاومت‌ها در برابر حملات و فشار سنگین نیروهای اسلام ناچیز جلوه می‌کند و نبض خرمشهر بی‌صبرانه در انتظار قدوم رزمندگان با آهنگی موزون می‌تپد.


خرمشهر آزاد می‌شود

رادیو ایران با پخش پیروزی‌های نبرد همه را به وجد می‌آورد. کاسه صبر مردم لبریز می‌شود و همه منتظرند تا مقاوم‌ترین شهر را در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران ببینند. تمامی خبرها حاکی از آن است که رزمندگان اسلام در مبادی ورودی شهر مشغول انهدام نیروها و تجهیزات دشمن متجاوز هستند.


حلقه محاصره لحظه به لحظه تنگ‌تر می‌شود و نیروهای دشمن، دیوانه‌وار از انجام دستورات فرماندهی سر باز زده و راه گریز از طریق اروندرود و دیگر نقاط را در پیش می‌گیرند. مقاومت دشمن رفته رفته ضعیف‌تر می‌شود. سرهنگ زیدان در حال گریز روی مین می‌رود و کشته می‌شود. این امر به نابودی و تسلیم دشمن کمک زیادی می‌کند. با اقدام سریع رزمندگان، آخرین راه‌های فرار دشمن بسته شده و امید بعثیان به یأس مبدل می‌شود.


در ساعت یک بعد از ظهر، رزمندگان اسلامی از طریق جاده اهواز-خرمشهر و راه‌آهن و گمرک، قدم در مواضع به ظاهر نفوذناپذیر بعثیان می‌گذارند و تعداد دیگری از سربازان فریب خورده را کشته و در حدود 6000 نفر دیگر را به اسارت درمی‌آورند. با درهم شکستن آخرین مقاومت‌ها نومیدی کامل بر اردوی دشمن چیره می‌شود و اساس فرماندهی بعث از هم می‌پاشد. رادیو بغداد با سماجت به پخش اخبار کذب و ایجاد انگیزه در نیروهای عراقی می‌پردازد و آخرین توان تبلیغاتی خود را به کار می‌گیرد تا شاید مؤثر افتد.


در حالی که خرمشهر در یک قدمی آزادی قرار دارد، این رادیو خبر می‌دهد که در اطراف محمره (خرمشهر) با حمله سربازان غیور عرب، تعداد زیادی از پاسداران خمینی(ره) را کشته و زخمی یا اسیر کرده‌اند و بقیه با جا گذاشتن ادوات زرهی و جنگی خود، راه فرار را در پیش گرفته‌اند. در ادامه خبرهای خود مدعی می‌شود که آخرین تلاش سربازان خمینی(ره) برای تصرف خرمشهر عقیم مانده و منطقه مملو از اجساد ایرانیان است.


از ابتکارات جالب رزمندگان در آستانه تصرف خرمشهر این است که با گذاشتن بلندگو از روز قبل و پخش خبرهای شکست دشمن و محاصره شهر، روحیه دشمن را تضعیف می‌کنند و سپس با دعوت آن‌ها به تسلیم، گروه گروه از آن‌ها خود را تسلیم رزمندگان می‌کنند. با این جنگ روانی که رزمندگان به راه می‌اندازند، دیگر انگیزه مقاومت از دشمن سلب شده و لحظه به لحظه به تعداد تسلیم شدگان افزوده می‌شود. سرانجام پس از چند روز نبرد سخت، روز سوم خرداد در ساعت 13:50 خرمشهر به دست توانمند رزمندگان اسلام آزاد می‌شود و خونین‌شهر بار دیگر به خرمشهر تبدیل می‌شود. رزمندگان اسلام پس از پاک‌سازی شهر به تعقیب دشمن می‌پردازند و آن‌ها را تا محور شلمچه بصره وادار به فرار می‌کنند. در این تعقیب و گریز نیز تعداد دیگری از تانک‌های دشمن هدف قرار گرفته و به آتش کشیده می‌شوند.


پس از رسیدن به اهداف از قبل تعیین شده، نیروهای ظفرمند ایران به تثبیت مواضع می‌پردازند و برای حفظ موقعیت خرمشهر و زیر آتش گرفتن دشمن، تعداد قابل توجهی آتشبارهای سنگین به کنار اروندرود آورده می‌شود. 12000 نفر دیگر از نیروهای عراقی در شهر به اسارت رزمندگان اسلام درمی‌آیند و پس از 575 روز خرمشهر از دست دشمن آزاد می‌شود. رادیو بغداد در کمال فضاحت و در حالی که شهر در دست قدرتمندان ایران است، مدعی تسلط سربازان عراق بر خرمشهر می‌شود. سرانجام در ساعت 4:30 بعد از ظهر روز سوم خرداد رادیوی جمهوری اسلامی ایران این خبر را اعلام می‌کند: «شنوندگان عزیز، توجه فرمایید... خرمشهر، شهر خون آزاد شد... الله اکبر، الله اکبر»


عملیات بیت‌المقدس که در تاریخ 1361/2/10 آغاز شده بود، پس از 25 روز نبرد فراموش نشدنی و با پاک‌سازی دشمن از قسمت اعظم خاک جنوب و در نهایت با فتح خرمشهر به پایان رسید.


نتایج عملیات

مناطق و تأسیسات آزاده شده:

آزاد شدن شهر بندی خرمشهر، شهر هویزه و پادگان حمید.

جاده مهم و تدارکاتی اهواز ـ خرمشهر ـ کرخه نور.

جاده سوسنگرد ـ هویزه.

خارج شدن بخش وسیعی از جنوب میهن اسلامی از زیر آتش دشمن.

تصرف و تأمین هشت پاسگاه مرزی.


تجهیزات منهدم شده دشمن:

285 دستگاه تانک و نفربر.

500 دستگاه خودرو.

ده‌ها قبضه توپ سبک و سنگین.

مقدار زیادی از انواع تیربار و سلاح‌های سبک و سنگین.

ده‌ها انبار مهمات.

40 فروند هواپیما.

دو فروند هلی‌کوپتر.

چندین دستگاه لودر و ماشین آلات مهندسی.


یگان‌های منهدم شده دشمن:

تیپ‌های 12 زرهی و 8 مکانیزه از لشکر 3، تیپ 606 پیاده، تیپ 24 مکانیزه، تیپ 417، تیپ 426، تیپ 51 پیاده، تیپ 34 زرهی، تیپ 27 مکانیزه، تیپ‌های 6 و 12 زرهی از لشکر 2، تیپ 605، تیپ‌های 2 و 6 پیاده، تیپ 48 پیاده، تیپ 46 مکانیزه و تیپ 37 زرهی از لشکر 12، تیپ‌های 8 و 9 و 10 گارد مرزی، تیپ‌های 33 نیروی مخصوص، تیپ 238 گارد مرزی، تیپ 14 زرهی، گردان تانک المنصور و یک گردان شناسایی، تیپ 243 توپخانه ستاد کل ارتش عراق.


غنایم

105 دستگاه تانک و نفربر.

ده‌ها انبار مهمات.

95000 عدد انواع مین.

صدها دستگاه خودرو سبک و سنگین.

30 دستگاه جیپ حامل توپ 106 میلیمتری.

تعداد زیادی لودر و بولدوزر و ماشین آلات مهندسی.

18 قبضه توپ 130 میلیمتری.

هزاران قبضه سلاح انفرادی

تعداد کشته و زخمی:

16500 نفر.

تعداد اسیر:

19000 نفر

http://www.sajed.ir/detail/81208


پیامدها

بازتاب‌های رسانه‌ای در آستانه ورود رزمندگان ایران به خرمشهر

با آغاز مرحله اول و آزاد شدن قسمتی از خاک میهن اسلامی آژانس‌های خبر پراکنی به تکاپو می‌افتند تا وارونه جلوه دادن حقیقت، پیروزی‌های ایران را خنثی و کم اثر جلوه دهند. در حالی که همه چیز حاکی از آن است که ارتش عراق قسمت زیادی از اراضی ایران را از دست داده و راه فرار را در پیش گرفته است، ولی رسانه‌های غرب با تبلیغات گسترده، اعلامیه‌های شورای فرماندهی عراق را پخش کرده و کمترین اشاره‌ای به پیروزی‌های ایران نمی‌کنند. حتی مدعی می‌شوند که ادعاهای پیروزی ایران واقعیت نداشته و شواهد، چنین چیزی را نشان نمی‌دهد. وقتی که نیروهای ایران با یورش گسترده از غرب کارون خود را به جاده اهواز-خرمشهر می‌رسانند، این خبر همچنان جزو ادعاهای بی‌پایه ایران معرفی می‌شود و هنگامی که رزمندگان اسلام قدم به شهر هویزه می‌گذارند، اعلام می‌شود که نیروهای عراق با عقب‌نشینی تاکتیکی قسمت عظیمی از قوای ایران را به محاصره درآورده‌اند.

هنگامی که قرارگاه کربلا اعلام می‌کند که رزمندگان اسلام به پشت دروازه‌های خرمشهر رسیده و در حال برداشتن موانع و انهدام دشمن هستند (و نشان دادن فیلم این مناطق، این ادعا را به بهترین وجه تأیید می‌کند) رسانه‌های غربی و شیوخ منطقه فقط به بخش اطلاعیه‌های عراق مبنی بر عقب‌نشینی ایرانیان می‌پردازند و تبلیغات گسترده‌ای علیه ایران صورت می‌گیرد تا پیروزی‌های به دست آمده در هجوم این تبلیغات محو شود.

توقف در مرحله سوم باعث می‌شود که دشمنان اسلام مهم‌ترین حربه تبلیغاتی را به دست آورند و به تبلیغات مغرضانه خود وسعت بخشند و برای تحقق این امر تلاش گسترده‌ای صورت می‌گیرد تا نیروهای عراق انگیزه و روحیه برای ادامه نبرد داشته باشند و بتوانند از آزادی خرمشهر جلوگیری کنند.


اخبار و تحلیل‌های مغرضانه استکبار

در آستانه ورود رزمندگان ایران به خرمشهر

رادیو قاهره ـ ساعت 6 روز 1361/2/11

«نیروهای ایرانی در غرب کارون متلاشی شده و نیروهای عراق آنان را تعقیب می‌کنند.»

رادیو مونت کارلو ـ بخش عربی، ساعت 17 روز 1361/2/10

«به خاطر وجود استحکامات فراوان عراق در خرمشهر، ایران نمی‌تواند به این شهر دست یابد.»

رادیو رژیم صهیونیستی ـ ساعت 15/30 روز 1361/2/10

«نیروهای ایرانی عقب نشانده شده و تلفات سنگینی به آن‌ها وارد شد.»

رادیو کویت ـ ساعت 10 روز 1361/2/10

«حمله ایرانیان دفع شده و قسمتی از قوای ایران محاصره و گروهی تسلیم و به بقیه تلفات سنگینی وارد آمده است.»

لوس‌آنجلس تایمز ـ روز 1361/2/13

«نیروهای ایرانی در کناره غربی رود کارون به دام عراق افتاده‌اند.»

مطبوعات کویت:

«ایرانیان برای شکستن محاصره خود از طرف عراق ناموفق مانده‌اند.»

نیویورک تایمز ـ روز 1361/2/13

«ایران و عراق می‌گویند که در جنگ پیشروی داشته‌اند و با توجه به کم بودن تعداد اطلاعیه‌های ایران، برخلاف عملیات قبل (فتح المبین)، می‌توان گفته عراق را پذیرفت که تاکنون 5600 ایرانی کشته شده و ارتش عراق در تعقیب باقیمانده نیروهای ایران است.»

خبرگزاری فرانسه: «به نظر می‌رسد توازن جنگ در خوزستان به نفع عراق خواهد بود.»


بازتاب رسانه ای آزادسازی خرمشهر

بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران طی پیامی عظمت عملیات بیت‌المقدس را که منجر به آزادی جنوب کشور از جمله خرمشهر شد، به بهترین نحو بیان کردند. با دستاورد درخشان عملیات بیت‌المقدس، دشمنان انقلاب اسلامی احساس خطر کرده و برای نجات صدام به تکاپو می‌افتند. مرتجعین عرب که هزینه اصلی جنگ را به عهده دارند و برای شکستن ایران از هیچ کاری فروگذاری نمی‌کنند، با مشاهده بی‌اثر شدن جنگ‌افزارهای گوناگون عراق در مقابل ایمان رزمندگان اسلام، بقای خود را در معرض خطر می‌بینند.

اسرائیل که همیشه مدعی صدور اسلحه به ایران است، با شنیدن نام عملیات بیت‌المقدس به طور جدی احساس خطر کرده و به ناچار دشمنی خود را عیان می‌کند تا از حرکت احتمالی رزمندگان اسلام به سوی قدس جلوگیری کند. آمریکا که یکی از محرکین صدام برای شروع جنگ با ایران است و با حمایت‌های پنهان و آشکار خود، آتش جنگ را برمی‌افروزد، ناگهان به پایان جنگ علاقه نشان می‌دهد و اذعان می‌دارد که باید فکری برای قطع جنگ خلیج فارس شود. دشمنان ایران اسلامی که همیشه دم از قدرت بی‌مانند صدام می‌زنند و از هیچ حمایتی فروگذار نمی‌کنند، افق آینده خود را تیره یافته و از مشاهده پیروزی ایران دچار عقده روانی می‌شوند. در این میان صدام، رئیس رژیم بعثی عراق که همیشه خود را پیروز و شکست‌ناپذیر اعلام می‌کرد، با عجز و لابه و بدون حفظ ظاهر قضیه، دست نیاز و بندگی به سوی استکبار جهانی دراز می‌کند و از آن‌ها برای حفظ حکومتش یاری می‌طلبد. رسانه‌های گروهی غرب که همیشه حامی تبلیغاتی صدام بودند و در قلب حقایق، همواره درشت‌نمایی می‌کردند، به ناچار و برای جلوگیری از رسوایی بیشتر به خصوص در اخبار عملیات بیت‌المقدس (آن هم پس از آشکار شدن پیروزی ایران بر همگان) تغییر جهت داده و گوشه‌هایی از پیروزی اسلام و شکست ارتش عراق را بازگو می‌کنند. گرچه در این بازگویی‌ها هم شیطنت خود را حفظ می‌کنند.

رادیو بی‌بی‌سی: 1361/3/5

«از زمانی که خبرنگاران غربی از نیروهای عراقی در خرمشهر دیدن کرده و از روحیه خوب آن‌ها گزارش داده‌اند، بیش از سه یا چهار روز نمی‌گذرد که ناگهان همه شهر از دست عراقی‌ها بیرون کشیده شد.»

دیگر خبرگزاری‌ها که اخبار منتشره ستاد مشترک و قرارگاه کربلا را دروغ محض می‌نامیدند و با پخش یک طرفه اعلامیه‌های نظامی بغداد به ارتش عراق تزریق روحیه می‌کردند، در مقابل شکوه این عملیات سر تعظیم فرود آورده و به رغم میل باطنی خود، اخبار پیروزی‌های ایران را منعکس می‌کنند.

خبرگزاری رویتر:

«خرمشهر که ایرانی‌ها آن را خونین شهر نامیده‌اند، در پی یک نبرد دو روزه توسط ایران آزاد شد. بر پایه این گزارش، سی هزار تن از نیروهای عراقی که از خرمشهر دفاع می‌کردند پس از کشته شدن فرماندهانشان در برابر نیروهای ایران تسلیم شدند.»

خبرگزاری آسوشیتدپرس:

«بنا به گزارش آسوشیتدپرس از بیروت، ایران دیروز ادعا کرد که نیروهای شجاع آن بعد از 578 روز، شهر ساحلی خرمشهر را آزاد کرده و بدین ترتیب به حضور نظامی عراق در تمام منطقه نفت‌خیر خوزستان پایان داده‌اند.» اگر ادعاهای به عمل آمده از سوی خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی صحت داشته باشد، آزادی خرمشهر به معنای شکست حقارت‌آمیز برای رژیم صدام است. خرمشهر آخرین دژ تحت کنترل عراقی‌ها در خوزستان بود.

رادیو کویت:

رادیو کویت که از ابتدای نبرد بیت‌المقدس دایماً به پخش اخبار کذب مبنی بر پیروزی ارتش عراق می‌پرداخت. از دوم خرداد که مقاومت بعثیان درهم می‌شکند، هنوز هم دست از حمایت رژیم عراق نکشیده و پس از آزادی خرمشهر و فرار بعثیان تلاش می‌کند شکست عراق را به نحوی آبرومندانه توجیه کند. این رادیو از قول یکی از فرماندهان نیروهای اسامه (قوای عراق) اظهار می‌دارد که نیروهای عراق تاکتیک جدید به کار بسته‌اند که هدف آن انهدام ماشین جنگی ایران است و با این تاکتیک زمین‌های پهناور ایران دیگر برایشان بی‌ارزش شده است.

http://www.sajed.ir/detail/81207


پیام حضرت امام خمینی (ره) به مناسبت فتح خرمشهر

بسم الله الرحمن الرحیم

با تشکر از تلگرافاتی که در فتح خرمشهر به این جانب رسیده است، سپاس بی حد بر خداوند قادر که کشور اسلامی و رزمندگان متعهد و فداکار آن را مورد عنایت و حمایت خویش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصیب ما فرمود؛ و این جانب با یقین به آن که «مَا النصرُ اِلاّ مِن عندِ الله» از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح که دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و کشور بقیه الله الاعظم ارواحنا لمقدمه الفدا را از چنگ گرگان آدم‌خوار که آلت‌هایی در دست ابرقدرتان خصوصاً امریکای جهانخوارند، بیرون آورد و ندای «الله اکبر» را در خرمشهر عزیز طنین انداز کرد و پرچم پرافتخار «لا اله الا الله» را بر فراز آن شهر خرم که با دست پلید جنایتکاران غرب به خون کشیده شده و خونین شهر نام گرفت، ـ به اهتزاز در آورد ـ تشکر می‌کنم و آنان فوق تشکر امثال من هستند.

آنان به یقین مورد تقدیر ناجی بشریت و برپا کننده‌ی عدل الهی در سراسر گیتی روحی لتراب مقدمه الفدا می‌باشند. آنان به آرم «ما رمیتَ اِذ رمیتَ و لکنَّ الله رَمی» مفتخرند. مبارک باد و هزاران بار مبارک باد بر شما عزیزان و نور چشمان اسلام این فتح و نصر عظیم که با توفیق الهی و ضایعات کم و غنایم بی پایان و هزاران اسیر گمراه و مقتولین و آسیب دیدگان بدبخت که با فریب و فشار صدام تکریتی این اَبر جنایتکار دهر به تباهی کشیده شدند، سرافرازانه برای اسلام و میهن عزیز افتخار ابدی هدیه آوردید و مبارک باد بر فرماندهان قدرتمند که فرماندهان چنین فداکارانی هستند که ستاره درخشنده‌ی پیروزی‌های آنان بر تارک تاریخ تا نفخ صور نورافشانی خواهد کرد و مبارک باد بر ملت عظیم‌الشأن ایران، این چنین فرزندان سلحشور جان بر کفی که نام آنان و کشورشان را جاویدان کردند و مبارک باد بر اسلام بزرگ این متابعانی که در دو جبهه‌ی جنگ با دشمنان باطنی و دشمن ظاهری پیروزمندانه و سرافراز امتحان خویش را دادند و برای اسلام سرافرازی آفریدند و هان ای فرزندان قرآن کریم و نیروهای ارتشی، سپاهی، بسیجی، ژاندارمری، شهربانی و کمیته‌ها و عشایر و نیروهای مردمی داوطلب و ملت عزیز، هشیار باشید که پیروزی هر چند عظیم و حیرت انگیز است، شما را از یاد خداوند که نصر و فتح در دست اوست غافل نکند و غرور فتح، شما را به خود جلب نکند که این آفتی بزرگ و دامی خطرناک است که با وسوسه‌ی شیطان به سراغ آدم می‌آید و برای اولاد آدم تباهی می‌آورد و من با آن که به همه‌ی شما اطمینان تعهد به اسلام دارم، از تذکری که برای مؤمنان نفع دارد باید غفلت نکنم، چنانچه از نصیحت به حکومت‌های هم‌جوار و منطقه دریغ ندارم و آنان می‌دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پیروزمند ما از موضع قدرت سخن می‌گویند و من به پیروی از آنان به شما اطمینان می‌دهم که اگر از اطاعت بی چون و چرای امریکا و بستگان آن دست بردارید و با ما به حکم اسلام و قرآن کریم رفتار کنید، از ما جز خیر و پشتیبانی نخواهید دید و شما بدانید آن قدر که ابرقدرت‌ها از صدام این نوکر چشم و گوش بسته پشتیبانی کردند، از شماها که قدرت‌های کوچک و حکومت‌های ضعیف هستید، پشتیبانی نمی‌کنند و شما عاقبت این جنایتکار و هم قطار جنایتکارش شاه مخلوع را به عیان دیده‌اید.آنان به یقین مورد تقدیر ناجی بشریت و برپا کننده‌ی عدل الهی در سراسر گیتی روحی لتراب مقدمه الفدا می‌باشند. آنان به آرم «ما رمیتَ اِذ رمیتَ و لکنَّ الله رَمی» مفتخرند. مبارک باد و هزاران بار مبارک باد بر شما عزیزان و نور چشمان اسلام این فتح و نصر عظیم که با توفیق الهی و ضایعات کم و غنایم بی پایان و هزاران اسیر گمراه و مقتولین و آسیب دیدگان بدبخت که با فریب و فشار صدام تکریتی این اَبر جنایتکار دهر به تباهی کشیده شدند، سرافرازانه برای اسلام و میهن عزیز افتخار ابدی هدیه آوردید و مبارک باد بر فرماندهان قدرتمند که فرماندهان چنین فداکارانی هستند که ستاره درخشنده‌ی پیروزی‌های آنان بر تارک تاریخ تا نفخ صور نورافشانی خواهد کرد و مبارک باد بر ملت عظیم‌الشأن ایران، این چنین فرزندان سلحشور جان بر کفی که نام آنان و کشورشان را جاویدان کردند و مبارک باد بر اسلام بزرگ این متابعانی که در دو جبهه‌ی جنگ با دشمنان باطنی و دشمن ظاهری پیروزمندانه و سرافراز امتحان خویش را دادند و برای اسلام سرافرازی آفریدند و هان ای فرزندان قرآن کریم و نیروهای ارتشی، سپاهی، بسیجی، ژاندارمری، شهربانی و کمیته‌ها و عشایر و نیروهای مردمی داوطلب و ملت عزیز، هشیار باشید که پیروزی هر چند عظیم و حیرت انگیز است، شما را از یاد خداوند که نصر و فتح در دست اوست غافل نکند و غرور فتح، شما را به خود جلب نکند که این آفتی بزرگ و دامی خطرناک است که با وسوسه‌ی شیطان به سراغ آدم می‌آید و برای اولاد آدم تباهی می‌آورد و من با آن که به همه‌ی شما اطمینان تعهد به اسلام دارم، از تذکری که برای مؤمنان نفع دارد باید غفلت نکنم، چنانچه از نصیحت به حکومت‌های هم‌جوار و منطقه دریغ ندارم و آنان می‌دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پیروزمند ما از موضع قدرت سخن می‌گویند و من به پیروی از آنان به شما اطمینان می‌دهم که اگر از اطاعت بی چون و چرای امریکا و بستگان آن دست بردارید و با ما به حکم اسلام و قرآن کریم رفتار کنید، از ما جز خیر و پشتیبانی نخواهید دید و شما بدانید آن قدر که ابرقدرت‌ها از صدام این نوکر چشم و گوش بسته پشتیبانی کردند، از شماها که قدرت‌های کوچک و حکومت‌های ضعیف هستید، پشتیبانی نمی‌کنند و شما عاقبت این جنایتکار و هم قطار جنایتکارش شاه مخلوع را به عیان دیده‌اید.

قدرت‌های بزرگ پیش از آن که از شما استفاده نمایند، از شما طرفداری نمی‌کنند و شماها را برای منافع خویش به هلاکت می‌کشند و من نصحیت برادرانه به شما می‌کنم که کاری نکنید که قرآن کریم برای برخورد با شما تکلیف نماید و ما به حکم خدا با شما رفتار کنیم، و یقین بدانید که امثال حسنی مبارک مصری و حسین اردنی و دیگر هم جنایتکاران آنان برای شما نفعی ندارند و دین و دنیای شما را تباه می‌کنند و اگر با نشست‌های خود بخواهید «طرح کمپ دیوید» یا فهد را که مرده‌اند، زنده کنید ـ که ما خطر بزرگ برای کشورهای اسلامی خصوصاً حرمین شریفین می‌دانیم ـ اسلام به ما اجازه سکوت نمی‌دهد و این جانب در پیشگاه مقدس خداوند تکلیف الهی خود را ادا نمودم، اکنون دست تضرع و دعا به سوی خالق یکتا بلند کرده و برای قوای مسلح اسلام و فداکاران قرآن کریم و میهن عزیز ایران دعا می‌کنم و سلامت و سعادت و پیروزی آنان را خواستار هستم. سلام و درود بی پایان بر فرماندهان قوای مسلح و بر رزمندگان فداکار و بر ملت دلیر ایران عزیز و سرشار از شادی‌ها.

والسلام علی عباد الله الصالحین

روح الله الموسوی الخمینی

سوم خرداد ماه ۱۳۶۱

http://farsi.khamenei.ir/sahifeh-content?id=15693


شهدای مرتبط با عملیات بیت‌المقدس 1


قرارگاه فتح شامل سه یگان رزمی به فرماندهی احمد کاظمی، حسین خرازی و مرتضی قربانی و یک فرمانده قرارگاه از سپاه و یک فرمانده از ارتش، سازماندهی بخش مهمی از منطقه عملیاتی را بر عهده داشتند.

طراحی عملیات بیت‌المقدس مرهون زحمات شبانه روزی حسن باقری است.

شهید حسین علی قجه ای با سمت فرمانده گردان سلمان فارسی در عملیات بیت‌المقدس شرکت کرد و در جاده اهواز-خرمشهر در تاریخ پانزدهم اردیبهشت ماه 1362 در سن 25 سالگی شربت شهادت را نوشید و بر اثر اصابت گلوله به سرش به دیدار حق شتافت.

طرح ابتکاری شهید منصور ستاری در انتقال رادار هاگ به منطقه سه‌راهی آبادان ـ خرمشهر، باعث شد توان مقابله هوایی ایران با هواپیماهای جنگی عراق بیشتر شود به گونه ای که در جریان عملیات بیت‌المقدس نزدیک به 50 فروند هواپیمای عراق منهدم شد و تقریبا پروازهای عراق تعطیل شد.

شهید شهبازی در عملیات « بیت‌المقدس » حضوری فعال یافت. سرانجام در روز دوم خرداد ماه سال 1361 در سن 24 سالگی و در آستانه فتح خرمشهر، شهبازی بر اثر اصابت ترکش خمپاره برات عشق را از ملائک دریافت کرد و به وصال دوست رسید.


یادمان‌های مرتبط با عملیات بیت‌المقدس 1


مهم‌ترین عملیاتی که در منطقه اهواز به اجرا درآمد؛ عملیات بیت‌المقدس بود. در این عملیات شهرستان خرمشهر آزاد شد.

در جریان عملیات بیت‌المقدس، رزمندگان ارتش با انتقال 1200 متر پل «پی. ان. پی» از دزفول به دارخوین و احداث پنج پل نظامی بر روی کارون در غرب دارخوین (موسوم به پل پیروزی)، غافلگیرانه به پهلوی دشمن زدند.

در عملیات بیت‌المقدس منطقه هویزه آزاد شد.

ایستگاه حسینیه که یکی از محورهای اصلی عملیات بیت‌المقدس بود و حفظ پدافند در آن منطقه بسیار مهم و حیاتی بود.

جاده اهواز-خرمشهر و جاده پیروزی مهم‌ترین بخش از مرحله اول و دوم عملیات بیت‌المقدس بودند.

جاده زید ـ خرمشهر یکی از محورهای مهم عملیاتی قرارگاه فتح در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر بود.

با آغاز عملیات بیت‌المقدس، دو لشکر عراق به مقابله با رزمندگانی که از کرخه نور به سمت جفیر وارد عمل شده بودند پرداختند؛ لیکن در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس با دستیابی رزمندگان به نوار مرزی، دشمن که محاصره شدن دو لشکر خود را محتمل می‌دانست، مجبور به عقب‌نشینی از جفیر شد.

رزمندگان در اولین مرحله عملیات بیت‌المقدس موقعیت دو لشکر 5 و 6 عراق را که در جنوب کرخه‌کور مستقر بودند به خطر انداختند، به طوری که آن‌ها مجبور به عقب‌نشینی شدند.

در عملیات بزرگ بیت‌المقدس، در منطقه دارخوین پل پیروزی عملیات روی کارون نصب شد.

در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس، دشمن مجبور به عقب نشینی از پادگان حمید شد.

در جریان عملیات بیت‌المقدس در تاریخ 1/3/1361، تیپ 33 احتیاط نیروی مخصوص ارتش عراق در غرب پل نو مستقر شده بود و ده‌ها عراده توپ در شمال آن در اختیار داشت.

منطقه شلمچه نیز یکی از شاهدان عملیات بیت‌المقدس بوده است.

تا عملیات بیت‌المقدس منطقه طلائیه در اشغال کامل عراق بود.


خاطرات مرتبط با عملیات بیت‌المقدس 1


ابتکار بزرگ

گردان‌های پیاده پس از عبور از دژ خرمشهر، از طریق گمرک به اروندرود رسیدند. با محاصره کامل ارتباط مخابراتی فرماندهان عراقی با یگان‌های محاصره شده برقرار بود و به همین خاطر توسط هلی‌کوپترهای نظامی از جناح جنوبی اروندرود تدارک می‌شدند. چندین مرتبه نیروهای عراقی به خاکریز تحت تصرف ما حمله کردند و هر بار توسط رزمندگان به رگبار بسته شدند.

باید تدبیری اندیشیده می‌شد تا وحدت نیروهای محاصره شده دشمن از بین می‌رفت و انگیزه مبارزه از آنان گرفته می‌شد. زیرا درگیر شدن با آنان برای ورود به شهر و گسترش جنگ شهری تلفات زیادی به همراه داشت. حسین از اولین لحظه رسیدن نیروها به اروندرود، در خط مقدم مستقر شد و با یک دستگاه جیب سراسر منطقه را کنترل می‌کرد. وی قبل از شروع مرحله سوم عملیات، زمانی که گردان‌های خط‌شکن را برای اجرای طرح مانور توجیه می‌کرد، گفت: “باید هدف اصلی تصرف خرمشهر باشد اگر تا بصره هم پیش رویم مردم در انتظار آزادی خرمشهر هستند”. در ساعات اولیه روز یکی از افسران دشمن به اسارت ما درآمد، حسین با او صحبت کرد و اطلاعات لازم از وضع عراقی‌ها را در داخل شهر بدست آورد.

در کنار خاکریز نشسته بودیم، حسین برای ورود به شهر در فکر بود. پس از چند دقیقه دستور داد اسیر عراقی را به خط بازگردانند. این بار او را بیشتر تحویل گرفت. کم کم اسیر عراقی از رفت و آمدی که دور و بر او بود فهمید که فرد مهمی است اما باور نمی‌کرد که فرمانده لشکر باشد. حسین به افسر عراقی گفت: “تو را به داخل شهر می‌فرستیم. با سربازان عراقی صحبت کن و بگو ما مردم بدی نیستیم و با آن‌ها بدرفتاری نخواهیم کرد. آن‌ها را قانع کن که نترسند و تسلیم شوند و گرنه بسیاری از آنان زیر آتش کشته خواهند شد”.

اسیر عراقی تحت تاثیر برخوردهای خوب بچه‌ها قرار گرفته بود. خرمشهر زیر آتش سنگین طرفین درگیری بود. او اکراه داشت دوباره به میان عراقی‌ها بازگردد اما وقتی به اهمیت کار خود پی برد قبول کرد. از خاکریز بالا رفت و از مسیری که در دید نبود به طرف ساختمان چند طبقه سفید رنگی که در گمرک خرمشهر بود حرکت کرد. چند دقیقه قبل یک هلی‌کوپتر دشمن که قصد داشت مهمات برای نیروهای خود تخلیه کند با آتش رزمندگان سقوط کرد و نیروهای محاصره شده دشمن از نظر روحی در وضعیت خوبی نبودند. همه منتظر نتیجه ماندیم. دقایقی گذشت. ناگهان در کمال تعجب مشاهده کردیم که هزاران عراقی به سمت ما می‌آیند. صدای الله‌اکبر و الموت للصدام آن‌ها بلند بود، بیشتر آن‌ها پارچه‌ای سفید به علامت تسلیم در دست داشتند. عده آن‌ها آنقدر زیاد بود که می‌ترسیدیم حتی بدون اسلحه بر ما غلبه کنند.

از آن نقطه حدود ۱۵ هزار نفر از سربازان دشمن به اسارت درآمدند. اسرای عراقی را در حال دویدن به اطراف جاده اهواز هدایت کردیم. آن صحنه یکی از عجیب‌ترین رویدادهای دفاع مقدس بود. ابتکار جالب اسطوره دفاع مقدس، حاج حسین خرازی به نتیجه رسید و با حداقل تلفات ممکن در این مرحله از عملیات و محاصره یک روزه، خرمشهر باز پی گرفته شد. در حالی که در روزهای اول جنگ، مدافعان مظلوم این شهر بدون در اختیار داشتن سلاح‌های مورد نیاز، ۳۵ روز مقاومت کرده بودند.


لحظات آزادسازی

در عملیات بیت‌المقدس لشگر امام حسین(ع) با سازماندهی ۲۳ گردان پیاده و احراز توان رزمی بسیار عالی، فراتر از یک لشگر ظاهر شد و این بار منطقه‌ای به حسین واگذار شد که به آن عشق می‌ورزید. مقاومت دو ساله رزمندگان دارخوین در تصرف، تأمین و نگهداری بیش از ۴۰ کیلومتر سرپل مناسب در جبهه میانی منطقه عملیاتی بیت‌المقدس در غرب کارون باعث شد تا لشگر امام حسین (ع) بتواند همراه با لشگرهای مجاور خود در اولین مرحله عملیات، قسمت قابل توجهی از جاده اهواز-خرمشهر را تصرف کند. هدایت و حضور موثر حسین باعث شد نیروهای او به عنوان یگان اصلی در مرحله دوم عملیات نیز به‌کارگیری شوند و این بار هدف، رسیدن به خط مرزی در منطقه زید بود. عملیات بیت‌المقدس یک ماه به درازا کشید و در این مدت حسین نه تنها به عنوان بازوی توانمند فرماندهی عالی عملیات ایفای نقش می‌کرد، بلکه از هر لحظه، برای حضور مستقیم در خط مقدم منطقه نبرد سود می‌برد و در سایه خصلت‌های ذاتی خود به جبهه اسلام قوت می‌بخشید. در سحرگاه سوم خرداد، کریم نصر فرمانده گردان موسی ابن جعفر (ع) که مأموریت رسیدن به اروندرود از مسیر گمرک خرمشهر را به عهده داشت حسین را از طریق بی‌سیم مطلع کرد:

ـ حسین حسین، حسین کریم.
ـ کریم، حسین به گوشم
 ـ به حول و قوه الهی به هدف رسیدیم. بچه‌ها الآن کنار اروندرود …
ـ می‌خوام دستت را تو آب بزنی، وضو بگیری.

به این صورت بیش از ۱9 هزار نفر نیروی سازمان یافته عراق در محاصره کامل رزمندگان اسلام قرار گرفتند. لحظات پرشور که پس از چند ساعت درگیری شدید، به آزادسازی خرمشهر انجامید. حسین خرازی، فرمانده سرفراز لشگر امام حسین (ع) اولین رزمنده‌ای بود که ساعت ۱۱ صبح 3/3/1361 با جیپ فرماندهی خود از خاکریز غربی عبور کرد و وارد خرمشهر شد. این خبر بزرگی بود که شبکه‌های بی‌سیم یگان‌های مختلف و قرارگاه کربلا که هدایت عالی عملیات را به عهده داشت دریافت کردند و رزمندگان با شنیدن آن سجده شکر به جا آوردند.


پیشانی تصمیم تاریخی

سردار محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با ذکر خاطره‌ای از جان‌فشانی‌های دو تیپ امام حسین (ع) و نجف اشرف به فرماندهی حسین خرازی و احمد کاظمی این‌چنین می‌گوید: در عملیات بیت‌المقدس چند لشکر باید از رودخانه کارون عبور می‌کردند و به جاده اهواز-خرمشهر می‌رسیدند. در مرحله دوم و سوم عملیات منطقه قفل می‌شود و کار به کندی پیش می‌رود. کمبود نیرو و خستگی فراوان، طولانی شدن عملیات و تکمیل نشدن محاصره خرمشهر و تدابیری که دشمن اتخاذ می‌کرد و با زدن پل روی اروند عقبه خود را در شهر تأمین می‌کرد، همگی باعث شده بود که تصور پیروزی و بازپس‌گیری شهر کم‌رنگ شود.

قرارگاه فرماندهی عملیات، تصمیم بزرگی گرفت و به کلیه نیروهای درگیر ابلاغ کرد که به هر قیمت ممکن چند کیلومتر باقیمانده تا اروندرود را طی کنند تا محاصره شهر کامل شود و امکان آزادسازی شهر به وجود آید. پیشانی اجرای این تصمیم بزرگ و تاریخی دوران دفاع مقدس بر عهده دو تیپ امام حسین (ع) و نجف اشرف به فرماندهی حسین خرازی و احمد کاظمی بود که با شرایطی بسیار سخت و موانعی فراوان توانستند حدود ساعت ۱۱ صبح ۳ خرداد محاصره را کامل و به عنوان اولین نفرات ایرانی وارد خرمشهر شوند.

http://www.a3mooni.com/parantez/archives/317/%D9%81%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%8A%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86/


فرار از خرمشهر/یک سرهنگ رضا الصبری:

نقشه کلی در منطقه این بود که خرمشهر، یک شهر عراقی است و هیچ کدام از افسران عراقی، تصور بازگشت مجدد این شهر به دامان کشور اسلامی ایران را نمی‌کردند. مستشاران نظامی فرانسوی طی یک بازدید از وزارت دفاع عراق که در تاریخ سیزدهم آوریل 1982 انجام شد، اعلام کردند که هیچ اسلحه و نیرویی قادر به بازپس‌گیری خرمشهر نیست، زیرا عراق این شهر را به صورت یک پایگاه دفاعی بسیار محکم و مستحکم در آورده بود تا حدی که صدام، این سخن تاریخی خود را با اطمینان کامل بیان کرد که : اگر خرمشهر سقوط کند و ایرانی‌ها آن را باز پس گیرند، من کلید شهر بصره را به آنان تقدیم خواهم کرد! در جلسه ای که با فرمانده لشکر یازدهم داشتم، به او گوشزد کردم که ایرانی‌ها در صدد حمله سختی علیه ما هستند. این جلسه در تاریخ بیست و هشتم آوریل 1982 تشکیل شد. در این جلسه، فرمانده لشکر و تعداد دیگری از افسران قرارگاه عملیات حضور داشتند. فرمانده لشکر، سرهنگ ستاد «عبدالواحد شنان» شخص خود رایی بود که نظر هیچ کس را قبول نداشت. حتی به نقشه های عملیاتی که از سوی فرماندهی جنوب ترسیم می‌شد، اعتماد نداشت و با دخل و تصرف، خواسته خود را اعمال می‌کرد. او نقشه عملیاتی را خودش طرح می‌کرد و حتی خطوط دفاعی را بنا به نظر شخصی خودش تغییر می‌داد. من به عنوان افسر اطلاعات و استخبارات نظامی عراق در این لشکرها گزارشی تهیه کردم و برای سرتیپ «عبد الجواد» ارسال کردم. در این گزارش، آخرین تغییرات و اخبار منطقه را آورده بودم.

سرهنگ ستاد «آل رباط» این گزارش را نپسندید و عزل مرا به علت تمرد، از فرمانده سپاه سوم عراق درخواست کرد و من به او توضیح دادم که به عنوان افسر استخبارات در این لشکرها انجام وظیفه می‌کنم ،لذا فرمانده سپاه سوم پیشنهاد او را رد کرد و بر بقای مأموریت من در منطقه تاکید کرد. قبل از اینکه به خرمشهر برسم، لشکرهای دوم و دهم و یازدهم، در نزدیکی پل طاهری، درگیر یک نبرد سنگین بودند. این پل در سمت چپ خرمشهر و دارای اهمیت استراتژیکی بسیار بالایی بود زیرا تمامی تحرکات و رفت و آمدهای زرهی، از روی این پل انجام می‌گرفت. در این منطقه، تلفات و خسارات سنگینی متحمل شدیم.

به هر حال، قبل از رسیدنم به خرمشهر، اوضاع غیر طبیعی و نا آرامی بر این شهر حاکم بود زیرا یک ماه قبل از این، ایرانی‌ها توانسته بودند محاصره آبادان را در هم بشکنند و به موقعیت ارزشمندی دست پیدا کنند. فرماندهی کل، دستور فرماندهی و تجمع نیروها در خرمشهر را صادر و تیپ‌های تازه نفس و نیروهای زرهی و تانک‌های جدیدی را به خرمشهر اعزام کرد. ارتش عراق به نیروهای زرهی و تانک‌های خود می‌بالید و در منطقه نیز برای کسب پیروزی سریع، تانک‌ها را کارساز می‌دانست ولی ما تنها برای انهدام منازل و اماکن مسکونی، از این جنگ افزار استفاده کردیم. سرهنگ ستاد «اسعد عبدالواحد» فرمانده لشکر هفت نیز در سخنانش به این نکته اشاره کرده بود.

خرمشهر دارای مساحتی در حدود پنج هزار و چهارصد کیلومتر مربع است و از شمال به کرخه نور و هویزه و از جنوب به اروند، از شرق به رود کارون و از غرب به هور العظیم محدود می‌شود. منطقه، فاقد موانع طبیعی مهمی است که بتوان به عنوان خاکریز و موانع دفاعی از آن بهرمند شد و تنها، جاده خرمشهر ـ اهواز و رود کارون، دو مانع قابل استفاده در خطوط دفاعی هست.

مهم‌ترین نقاط استراتژیکی خرمشهر:

بندر خرمشهر: نیروهای ما در خرمشهر مواضع دفاعی بسیار محکمی ایجاد کردند. از مواد موجود در منازل و گمرک خرمشهر، نهایت استفاده و بهره برداری در این ایجاد استحکامات شد. سرهنگ ستاد «عامر عبد الزهره» فرمانده لشکر پنجم مستقر در بندر خرمشهر به من گفت : نیروهای ما به تمامی وسایل دفاعی مورد نیاز مجهز هستند. نقشه کلی این بود که تا آخرین لحظه، در شهر بجنگیم و از مواضع خودمان دفاع کنیم.

اروند رود : قوای ما با آخرین توان و تلاش خود سعی در حراست از این رود داشت زیرا بیم آن می‌رفت که ایرانی‌ها از این راه به مواضع ما یورش آورند و به همین منظور نیروهای احتیاط و پشتیبانی در کناره های اروندرود مستقر شدند و توپخانه نیز در نزدیکی آن موضع گرفت. منطقه جفیر: این دشت هموار به عنوان موضع ارتباطی بین مقرهای لشکر پنجم و ششم به حساب می‌آید. این دشت به شهر «النشوه» عراق متصل بود و به همین دلیل اهمیت زیادی برای آن قائل بودیم و در حفاظت و حراست از این منطقه حداکثر امکانات را به کار گرفته بودیم.

کرخه نور : در آغاز هجوم و عبور نیروهایمان از این رودخانه، موانعی را پیش روی خود دیدیم که با استفاده از تلاش واحدهای مهندسی آن‌ها را در جهت استفاده نیروهایمان و مانع قرار گرفتن در مقابل نیروهای مهاجم، تغییر وضعیت دادیم لذا سیم‌های خاردار و میادین مختلف مین و تله های انفجاری تعبیه گردید. همچنین از این نقطه تانک‌های قوای حمورایی، جمعی لشکر سوم جبهه مقابل را هدف قرار می‌دادند.

رودخانه کارون : عرض این رودخانه بیش از صد و پنجاه متر است و به عنوان مهم‌ترین مانع در مقابل پیشروی ایرانی‌ها به سمت خرمشهر محسوب می‌شد. نیروهایمان پل بزرگی بر آن احداث کردند و لشکر سوم، وظیفه حفاظت از این پل را که بیش از صد و پنجاه متر طول داشت، عهده دار بود. این پل، تنها پل موجود بر روی کارون در این منطقه محسوب می‌شد. ایرانی‌ها در پی کسب اطلاعاتی درباره این پل بودند و بنا به گزارش‌های استخبارات، ایرانی‌ها در صدد مهیا شدن برای احداث پل بودند. به همین دلیل فرمانده لشکر دهم «ماهر عبدالرشید» گفت : ایرانی‌ها می‌خواهند به این پل دست یابند و باید نیرویی ورزیده، آموزش دیده و بسیار قوی برای حمایت و دفاع از این پل استقرار یابد. اما وزیر دفاع «عدنان خیر الله» با این موضوع موافقت نکرد و باعث خشم و غضب ماهر عبدالرشید شد و او با عصبانیت گفت: «متأسفانه افسار ارتش عراق را به دست افرادی داده‌اند که از لحاظ عقلی، کامل نیستند.»

البته ماهر عبدالرشید هنگامی این سخنان را در اجتماع افسران در محل فرماندهی سپاه سوم عراق در نزدیکی النشوه ایراد کرد که به عنوان فرمانده سپاه سوم عراق انتخاب شده بود و آزادی عمل در منطقه خرمشهر را به او داده بودند. در این منطقه، حکم او مافوق همه حکم‌ها بود. در محاسبات ما، احتمال عبور ایرانی‌ها از رود کارون غیر ممکن بود، لذا نسبت به قوی بودن این مانع شکی نداشتیم. از طرفی بهترین و کار آزموده‌ترین نیروهایمان، در کنار کارون مستقر بودند که تیپ 33 و تیپ 501 از مهم‌ترین این نیروها به شمار می‌رفتند.

پس از یورش ایرانی‌ها به نیروهای مستقر در کناره رودخانه کارون که در تاریخ سی آوریل 1982 رخ داد، لشکر زرهی دهم و لشکر ششم به سمت مواضع مورد تهاجم حرکت کردند. نبرد بسیار سنگینی در این مناطق رخ داد و نیروهای متراکم ما که متشکل از قوای پیاده، زرهی و ... بودند وارد این درگیری شدند اما علی رغم برتری تانک‌ها و نیروهای زرهی ما از نظر تعداد، ایرانی‌ها با صلابت غیر قابل وصفی به مقاومت پرداختند. زمین چون آهنی گداخته شده بود و رودخانه گرم و خونین می‌نمود. توپخانه ما به شدت آنجا را زیر آتش داشت. مواضع ایجاد شده توسط واحدهای مهندسی عراق، یکی پی از دیگری، در مقابل صلابت رزمندگان مؤمن ایرانی نابود می‌شدند. سرعت ایرانی‌ها در تهاجم باور نکردنی بود. تجهیزات خود را به سرعت برق، از رود خروشان کارون عبور دادند و همین مسئله ترس شدیدی در دل سربازان ما به جا گذاشت. آن‌ها از اینکه با چشم خود، سرعت و جسارت و شجاعت رزمندگان با ایمان ایرانی را می‌دیدند، زانوهایشان می‌لرزید و توان جنگیدن را از دست می‌دادند.

بعضی از نیروهای ما تعادل روانی خود را از دست داده بودند. می‌دیدم که مهاجمان مسلمان ایرانی، با شجاعت تمام و کفن پوش، به صف‌های ما می‌زدند. یکی از سربازان ما با داد و فریاد گفت : «قافله‌هایی بر ما یورش آورده‌اند که ما از راز و رمزشان بی اطلاعیم.»

در یک شب نسبتاً سرد و آسمان ابری و تیره منطقه، بی‌رحمانه به جان هر دو طرف آتش می‌زد و دستورهای فرماندهی عراق، ایستادگی و مقاومت را از نظامیان درخواست می‌کرد. پس از مدتی، دو تیپ تازه نفس زرهی 26 و 15 برای تقویت نیروهای ما وارد کارزار شدند. این نیروهای کمکی توانستند جلوی پیشروی ایرانی‌ها را که از رود کارون عبور کرده بودند، بگیرند. یکی از اصلی‌ترین کارهای ما، توقف نفوذ ایرانی‌ها و راندنشان از اطراف کارون بود ولی آنان با چنگ و دندان مواضع را نگه داشته بودند و بر خلاف آتش سنگینی که بر سرشان ریخته می‌شد و تلفات سنگینی را بر آنان تحمیل می‌کرد، جای پای خود را محکم‌تر می‌کردند و از همین نقطه بود که نقشه دقیق خود را اجرا کردند و تمامی منافذ و راه های مواصلاتی نیروهای ما به دست خرمشهر، به تصرف ایرانی‌ها در آمد.

رزمندگان ایرانی توانستند قدرت مانور تانک‌های ما را محدود کنند و ابتکار عمل را به دست بگیرند. آن‌ها در این نبرد، به تانک‌های دفاعی ضعیف ما کاملاً پی برده و بر نقاط ضعف ما اشراف کامل پیدا کرده بودند و طبیعتاً، نقطه قوتی در تصمیم گیری‌های عملیاتی خود به دست آورده بودند. پس از تحمل خسارات و تلفات، از کارون عقب نشستیم و فرماندهی کل، برای درمان ضعف‌ها، به اعدام فراریان دست زد. سرهنگ ستاد «ضرغام الخزرجی» افسر ستاد لشکر ششم نیز در میان فراریان بود و بلافاصله همراه گروهی دیگر اعدام گردید. پس از گذشت 48 ساعت، لودرها و بلدوزرهای ایرانی، خاکریزها و موانع دفاعی خود را در اطراف کارون احداث کردند. فرماندهان ما، خود را در یک مهلکه گرفتار دیدند. فرمانده محور عملیاتی جنوب، سرتیپ «النعیمی» به موفقیت ایرانی‌ها اقرار کرد و گفت : این اقدام بزرگ‌ترین پیروزی برای ایرانی‌ها محسوب می‌شود.

کندی ما در اجرای ضد حمله و احداث مواضع دفاعی و ایجاد استحکامات در مناطق آزاد شده توسط ایرانی‌ها، باعث تقویت آن‌ها شد، لذا نیروی هوایی ما برای ایجاد خلل در خطوط آنان وارد عمل شد لیکن به علت عدم دقت در بمباران، بیشتر بمب‌های هواپیما در آب افتاد. اکثر خلبانان ما از ارتفاع بسیار بالا اقدام به ریختن بمب می‌کردند و به همین دلیل، اصابت به اهداف مسیر نمی‌شد البته خلبانان ادعا می‌کردند که نمی‌خواهند به اسارت ایرانی‌ها درآیند زیرا مرتکب جنایات فراوانی در بمباران شهرهای ایران شده بودند.

پیش از این گفته بودم که عرض رودخانه کرخه، نور بسیار اندک بود و ما با ایجاد موانع و استحکامات سعی کردیم که موانع طبیعی را تقویت کرده و هر گونه عبور از این خطوط را غیر ممکن سازیم. ایرانی‌ها پس از عبور از رودخانه کارون توانستند مناطق تحت سلطه ما را با خطر مواجه سازند و با حملاتی برق آسا، دومین خاکریز نیروهایمان بعد از کارون را هم به تصرف در آورند.

لشکر پنجم به فرماندهی سرهنگ ستاد، «الحیالی» به سمت محور مذکور حرکت کرد. این لشکر، نیرویی زرهی بود. لشکر یازدهم پیاده نیز مأمور همراهی با آن‌ها شد. این نیروها طی جنگ سختی توانستند از پیشروی رزمندگان ایرانی جلوگیری کنند.

نیروهای ایرانی مجبور به توقف و ناچار به عقب نشینی به آن سوی کارون شدند اما از جانب دیگر توانستند کلیه مواضع عقبه نیروهای ما در خرمشهر را به سلطه خود در آورند و پشت ما را خالی کنند. با وجود برتری ما در این قسمت از عملیات، از پشت سر، کلیه تماس‌های امدادی ما قطع شده بود به همین خاطر، سرتیپ ستاد النعیمی گفت که درگیری‌های جدید و ادامه آن‌ها برایمان گران تمام می‌شود و دستور توقف عملیات را صادر کرد ولی فرمانده تیپ 603 که دچار رویای دریافت مدال و هدایای شجاعت شده بود و خود را در عالم خیال در مقابل صدام احساس می‌کرد، با نیروهای زرهی و پیاده بسیار قدرتمندی که در تیپ خود تمرکز داده بود، بدون آگاهی و هوشیاری لازم، دست به هجوم زد و در همان ابتدای کار در دام گلوله های آتشین نیروهای ایرانی افتاد و به هلاکت رسید. مهندس «ضرغام الجبوری» که شاهد این جریانات بود می‌گفت: من شاهد این عملیات بودم و اولین قربانی آن شخص فرمانده تیپ بود. وی در رویا، خود را سوار بر تانک می‌دید که از مقابل صدام حسین رژه می‌رود و مدال شجاعت توسط رئیس جمهور عراق بر سینه‌اش نصب می‌شود اما در همان لحظات دردناک صدای آخ و اوخ بلند شد و من در حالی که صدای او را می‌شنیدم نمی‌دانستم از کیست وقتی دقت کردم، دیدم سرهنگ «سعدی» است که در یک چشم به هم زدن، جسد بدون سر او نقش زمین شده است.

رزمندگان ایران اسلامی، به فتح این محورها قانع نشدند و سعی در گسترش دامنه عملیات در منطقه داشتند و با این سیاست و شیوه به موفقیت‌هایی دست یافتند. چنان که در عمق هفده کیلومتری دست به اجرای عملیات زدند. این درگیری‌ها آن‌ها را متحمل خسارات و تلفات کرده بود زیرا منطقه هموار برای مانور دادن نیروهای زرهی و تانک‌های ما بسیار مناسب بود و توانستیم آنان را متوقف کنیم. البته فرمانده لشکر ششم مرتکب حماقت شد و ایرانی‌ها ر ا دست کم گرفت و برای بدست آوردن پیروزی نهایی بر ایرانی‌ها و نابود کردن کامل حرکات آنان، دست به حمله و حرکت به سوی خطوط ایرانی‌ها زد اما همان لحظه رزمندگان ایرانی چنان جهنمی بر سر او و افرادش فرو ریختند که طعم تلخ ناکامی را چشید و درخواست نیروی کمکی کرد.

نیروی کمکی نیز هیچ موفقیتی برایش به بار نیاورد و تانک‌ها و نفربرهای مشتعل، تمام منطقه را پر کرد و انهدام نیروهای پشتیبانی کننده نیز به لیست بدبختی‌ها و ناکامی‌هایمان افزوده شد. سرتیپ النعیمی، فرمانده عملیات جبهه جنوب که در قرار گاه عملیات، به خواندن گزارش‌ها مشغول بود، اشک از چشمانش جاری بود و آرزو می‌کرد که کاش گلوله ای به سینه او اصابت می‌کرد و او را از نفس می‌انداخت. او که فرمانده بزرگ‌ترین نیروی جنگی عراق بود، با آه و ناله، از افسران استمداد می‌کرد : به من بگویید چه پاسخی به سرورمان صدام بدهم؟ به وزیر دفاع چه جوابی بدهم؟ یکی از افسران عالی رتبه لشکر ششم برای تسلی دادن به او گفت: قربان، هر نبردی دارای نوساناتی است که گاهی مثبت و گاهی منفی است.

در همین لحظه، فرمانده لشکر ششم، از فرمانده سپاه سوم درخواست اجازه عقب نشینی کرد. آری عقب نشینی. کلمه ای که در قاموس نظامی عراق، نامفهوم بود. صدام حسین پیش از این گفته بود : عراقی‌ها با کلمه ای به نام عقب نشینی آشنا نیستند و تنها پیشروی را می‌شناسند. حال آنکه این جنگ، کلمه عقب نشینی را به قاموس ما افزود. زیرا نیروهای عراقی در عملیات شکست حصر آبادان متوجه شدند که خودشان هدف گلوله های آتشین و دردناک ایرانی‌ها قرار می‌گیرند و صدام از مهلکه به دور است. از همین رو سعی در ایجاد زمینه های بهره‌وری بیشتر از ایام عمر خویش کردند و از کشته شدن بیهوده ابا داشتند. بار دیگر فرمانده لشکر ششم، از فرمانده سپاه سوم عراق درخواست صدور اجازه عقب نشینی کرد و مخصوصاً یادآور شد که ایرانی‌ها در تمامی مناطق کرخه، روستای جفیر، هویزه و پادگان حمید، به مواضع ما نزدیک شده‌اند.

سر انجام طی یک گزارش محرمانه، پاسخ مثبت فرماندهی کل در مورد عقب نشینی صادر شد و در زیر آتش سنگین توپخانه ایران و فریاد های الله اکبر و یا حسین(ع) رزمندگان ایران اسلامی، لشکر ششم زرهی عراق عقب نشینی کرد و حزب بعث طی یک بیانیه، این حرکت را یک عقب نشینی تاکتیکی عنوان کرد. در کنار لشکر ششم، نیروهای لشکر چهارم و سایر قوا و واحدهای جیش الشعبی نیز از منطقه گریختند. گویا همه آن‌ها در انتظار صدور فرمان عقب نشینی بودند.

البته قصد تقویت و تمرکز نیروها برای دفاع از خرمشهر بی تأثیر در صدور فرمان عقب نشینی از سایر نقاط منطقه نبرد نبود و مناطق تخلیه شده در قیاس با خرمشهر ارزش چندانی نداشتند لذا برنامه ریزی برای حراست و حفاظت از خرمشهر به سرعت شروع شد. در جلسه ای که صدام حسین به هنگام آغاز عملیات با فرماندهان ارشد ترتیب داده بود، به بررسی پیشنهادها و طرح‌های فرماندهان برای تسلط بر مواضع ایرانی‌ها در مناطق غرب کارون پرداخت و از آنان خواست که برای موضع فوق، به تهیه نقشه عملیاتی بپردازند. در همان موقع «هشام صباح الفخری» که متوجه خطیر بودن موضع شده بود، گفت : قربان! باقی ماندن ایرانی‌ها در غرب کارون، زمینه ورود به خرمشهر را برایشان آماده می‌کند و به نقشه نظامی که در کنارش به دیوار آویزان بود، اشاره کرد و مسیرهای هجوم را روی آن نشان داد.


فرار از خرمشهر/دو

سرهنگ رضا الصبری:

صدام حسین در حالی که به دقت گوش می‌داد و با چشمانش چهره فرماندهان را زیر نظر داشت، عکس‌العمل فرماندهان را می‌دید که ناگهان همه افراد حاضر در جلسه برخواستند و یک صدا گفتند : خرمشهر مال ماست. آن را با دریای خون احاطه می‌کنیم و ایرانی‌ها را در آن غرق می‌سازیم.

این مطلب را از سرهنگ ستاد «عبد الستار التکریتی» شنیده بودم. وی در حال حاضر به یکی از کشورهای هم‌جوار پناهنده شده است. شاید برای خواننده این خاطره، علت عقب نشینی عراقی‌ها از غرب کارون مبهم به نظر برسد. برای رفع این ابهام باید بگویم بر اساس اطلاعات استخبارات که به من رسید متوجه شدم که انگیزه اصلی عقب نشینی، پرهیز از به دام افتادن مجدد و گرفتار آمدن در مصیبت دیگری بود، مشابه آنچه در عملیات شکست حصر آبادان بر سرمان آمد. فرماندهان ما کاملاً به این مسئله پی برده بودند که قوای اسلام در به محاصره انداختن دشمن، قدرت ابتکار زیادی دارند. فرماندهی کل نمی‌خواست مشابه آنچه در آبادان برایمان اتفاق افتاده بود، تکرار شود.

حفظ نیرو و نگهداری از قوا در آن موقع، جزئی از استراتژیِ نظامی محسوب می‌شد. به همین دلیل برنامه‌هایی طرح ریزی شد تا وقایع شکست‌ها و فرارهای نیروهایمان از جبهه‌ها، سری و به صورت محرمانه باقی بماند. تلویزیون بغداد، مصاحبه با نظامیان عراقی مستقر در خرمشهر را پخش می‌کرد و سعی در القای آرام کردن منطقه در اذهان عمومی را داشت. این در حالی بود که جنگ و آتش و خون، خرمشهر را به جهنمی برای نیروهای ما مبدل ساخته بود. به هر حال خرمشهر به عنوان برگ برنده، هنوز در دست ما بود و به راحتی می‌توانستیم تبلیغات ایران را که وضعیت منطقه را بحرانی و اوضاع را به نفع خود می‌دانست، خنثی کنیم ولی خود ما بر صدق گفتار ایرانی‌ها واقف بودیم. جنازه های سربازان عراق به صورت انبوه در منطقه حمل می‌شد و مردم یقین پیدا کرده بودند که اوضاع بحرانی است. آقای علوان ملا عبد الله بزرگ و شیخ روستای «الصویلح» در شهر «القرنه» که یکی از توابع «بصره» بود، می‌گفت : دستگاه های امنیتی عراق، مردم را از اجرای مراسم عزاداری برکشته شدگان خود در شهرهای عراق منع می‌کردند.

ساعت سه بامداد روز هشتم مهر 1982، نیروهای ما جفیر را تخلیه کردند. این عقب نشینی با بی نظمی تمام انجام شد و نیروهای ایران اسلامی از فرصت بهره برده، به سرعت به تعقیب سربازان عراقی پرداختند و تلفات و خسارات سنگینی به واحدهای در حال فرار وارد کردند. بزرگ‌ترین راه پشتیبانی نیروهای ما، جاده اهواز-خرمشهر بود که از تصرفمان خارج شد و به دست رزمندگان ایرانی افتاد.

درگیری به شدت جریان داشت و نیروهایمان در حال گریز از مهلکه بودند. فرماندهان تیپ‌های گرفتار شده، فرماندهی کل عملیات را مورد ملامت قرار می‌دادند و فرمانده لشکر ششم با لحن و ملایمت باری چنین گفت : اگر دستور های فرماندهی کل، مبنی بر عقب نشینی صادر می‌شد، آنقدر با ایرانی‌ها می‌جنگیدیم تا اینکه پیروزی را به دست آوریم یا کشته شویم.

قوای ایرانی، به تعقیب واحدهای ما پرداختند و عملیات وسیعی را برای پاک‌سازی منطقه انجام دادند. جالب است بدانید هنگامی که ایرانی‌ها وارد بعضی از روستاهای عراقی که خطوط دفاعی ما در آنجا بود، گردیدند با استقبال بسیار گرم مردم مواجه شدند.

این مناطق مسکونی توسط توپخانه عراق به شدت گلوله باران شد. علی رغم سکونت عده ای از مردم عراق در آنجا، برای ارتش ما گشودن آتش بر روی ایرانی‌ها و مردم عراق، یکسان بود. نیروهای ایرانی، جاده استراتژیک اهواز ـ خرمشهر را از دست ما خارج ساختند و ارتباط مناطق شمالی و جنوبی برای آن‌ها بسیار آسان و سهل گردید و در تأمین پشتیبانی عملیات خود، حداکثر بهره را بردند. پیش از تصرف این جاده، نیروهای ایرانی مجبور بودند از جاده های خاکی و طولانی اقدام به تأمین نیروهای خود کنند و به خاطر به هوا برخواستن گرد و غبار، خودروها و تانک‌های آن‌ها به راحتی مورد حمله توپخانه و موشک اندازهای ما قرار می‌گرفتند. نیروهای نصر و مقداد و حمورابی و دیگر نیروها را با دستور عقب نشینی توانستیم حفظ کنیم و ننگ فرار بر پیشانی همه ما الصاق شد و به لشکرهای مذکور، لقب ترسوها داده شد. فرمانده لشکر هفتم، به کلیه کسانی که عقب نشینی را محکوم می‌کردند با قاطعیت گفت : ما آبروی خودمان را در این نبرد حفظ کردیم. در لحظات و موقعیت‌های استثنایی، عقب نشینی نوعی شجاعت است.

سرتیپ ستاد «اسماعیل طه النعیمی» فرمانده عملیات جبهه جنوب، دستور ادامه بمباران و گلوله باران جاده خرمشهر – اهواز و مناطق غرب کارون را صادر کرد. بمباران بسیار سنگین و شدیدی اجرا شد و آتش و دود حاصل از انفجار‌ها، در دو سوی جبهه نمایان بود و نبرد به شکل هوایی و گلوله باران‌های توپخانه ای درآمده بود. با سر تیپ النعیمی تماس گرفتم و گفتم : قربان! توپخانه های ما، به گلوله باران مردم غیر نظامی اهواز مشغول شده‌اند. او با لحنی که کینه و پستی در آن موج می‌زد، گفت : برای ما فرق نمی‌کند و کاری نداریم که بعضی نظامی هستند و بعضی دیگر غیر نظامی. گلوله های خود را بر سر تمام ایرانی‌ها می‌ریزیم! صحبت‌هایم موجب بد گمانی دیگران نسبت به من شد و مخصوصاً النعیمی متوجه شد که در درونم عواطف بشری نسبت به ایرانی‌ها شکوفا شده است. حاکمان عراق، مردانی با دل‌های زنده و عواطف انسانی نمی‌خواهند. نظام عراق، به دنبال کسانی است که قلبی از سنگ یا آهن در سینه داشته باشند و اعمال غیر اخلاقی و ضد بشری را با دیده ای عادی و طبیعی ببینند و هیچ درد و رنجی را حس نکنند.

تدابیری برای سرپوش گذاشتن، فرار ارتش عراق از غرب کارون اندیشیده شد. سر تیپ ستاد اسماعیل النعیمی، فرمانده سپاه سوم پیشنهاد کرد که لشکرهای ششم و هفتم با یک عملیات سریع به رزمندگان مستقر در غرب کارون یورش برده، نیروهای پیاده ارتش اسلام را در آن نقطه نابود سازند. وی همچنین گفت : به علت فاصله زیاد موجود بین نیروهای ایرانی مستقر در غرب کارون و قوای متمرکز در شمال کارون، می‌توانیم با یک حمله برق آسا، قبل از رسیدن هر گونه کمک، آن‌ها را از میان برداریم.

برای اجرای یک عملیات سریع و بزرگ مهیا شدیم. بزرگ‌ترین نیروی موجود در محور شلمچه – خرمشهر و راه ارتباطی بین خرمشهر و شلمچه سازماندهی شدند. البته این حرکتی مثبت بود زیرا نیروهای ما از حالت تمرکز در یک نقطه خارج می‌شدند. مواضع جدید ایرانی‌ها توسط آتش سنگین توپخانه ما گلوله باران شد. این آتش‌بازی، حرکات ایرانی‌ها را محدود و پیشروی آن‌ها را متوقف کرد. تانک‌های ایرانی در شعله های آتش می‌سوختند و موتور حرکت آن‌ها باز ایستاده بود. ما از نظر جنگ افزار و سرعت عمل در منطقه، احساس برتری می‌کردیم، زیرا تمام نیروهایمان سوار بر تانک و نفربر های زرهی بودند و با اتکا به تسلیحات زرهی مدرن، بسیار سریع می‌توانستیم آن‌ها را به محاصره درآوریم. فرمانده لشکر ششم به من اطلاع داد که با آغاز این حرکت توانستیم نقشه های عملیاتی ایرانی‌ها را در هم بریزیم و به نتیجه و هدف اصلی خود در به تأخیر انداختن عملیات ایرانی‌ها که حمله به شلمچه بود، دست یابیم. عملیات بازدارنده و محدود کننده ای در این محور انجام دادیم ولی کاملاً معلوم بود که چنین عملیاتی در نقشه کلی نظامی در منطقه نمی‌تواند تأثیر چندانی داشته باشد. خرمشهر کماکان در دست ما بود و تبلیغات جهانی، خصوصاً غربی‌ها، با تمام توان از ما حمایت و پشتیبانی می‌کردند. در تماسی سری که بین سرتیپ النعیمی، فرمانده عملیات منطقه، با فرمانده لشکر چهارم صورت گرفت، فرمانده عملیات منطقه جنوب اطلاع داد که در بین سران عراق، طرحی مبنی بر عقب نشینی از خرمشهر در حال مطالعه است. این خبر کاملاً سری توسط ستوان یار اسد الفریجی به دستم رسید. نامبرده در کاخ ریاست جمهور عراق مشغول انجام وظیفه بود.

در تاریخ دهم مهر 1982، ایرانی‌ها عملیاتی را از محور شلمچه ـ خرمشهر آغاز کردند. هدف آن‌ها نابودی قوای عراقی مستقر در محور مذکور بود تا زمینه ورود به خرمشهر را هموار سازند. شب بسیار سردی بود. زمین پوشیده از اجساد سربازها و تانک‌های سوخته بود. موقعیت ایرانی‌ها، از نظر امنیتی خوب نبود و موقعیت جغرافیایی مناسبی نداشتند. از طرف دیگر، اطلاعات و استخبارات ما دارای وضعیت بسیار عالی بود و موقعیت دفاعی بسیار محکم و اخبار دقیق درباره استعداد نظامی ایرانی‌ها در منطقه و تعداد نیروهای آن‌ها و حجم پشتیبانی و نیروهای کمکی و هدف عملیاتشان را به ما گزارش کرده بودند. از همه مهم‌تر، حتی زمان دقیق عملیات را می‌دانستیم.

نبرد بسیار سنگین و سختی در محور شلمچه ـ خرمشهر درگرفت و تانک‌های ما و ایرانی‌ها، درگیر جنگی رو در رو شدند. شاید برایتان باور کردنی نباشد که در بعضی مواقع از گازهای خفه کننده استفاده می‌کردیم. تنها هدف ایرانی‌ها، بیرون راندن عراقی‌ها از سرزمینشان بود. درگیری بیش از ده روز طول کشید. در زمین‌های هموار و صاف می‌جنگیدیم ولی برتری نظامی و دفاعی ما مشخص بود. روحیه عالی و معنویت بالای ایرانی‌ها، شگفت انگیز بود و اسرای آن‌ها با تأسف از اینکه به شهادت نرسیده‌اند، اشک می‌ریختند. سرهنگ ستاد طارق الدلیمی معاون فرمانده لشکر ششم از یک اسیر ایرانی خواست که به حضرت امام خمینی(ره) اهانت کند. این اسیر با شجاعت تمام، خواسته او را رد کرد و در حضور همه گفت : امام خمینی(ره)، رهبر انقلاب و مرجع تقلید ماست.

او با زبان فارسی سخن می‌گفت و مترجم، گفته‌هایش را ترجمه کرد. همان گونه که قبلاً ذکر شد، عملیات بیش از ده روز طول کشید و ایرانی‌ها نتوانستند به اهداف خود دست پیدا کنند. زخمی عمیق بر پیکره ارتش عراق وارد شده بود. مجبور بودیم که با اتکا به جنگنده های نیروی هوایی و موشک‌ها و اسلحه و بمب‌های شیمیایی با ایرانی‌ها بجنگیم اما رزمندگان مسلمان ایرانی با اتکا به ایمان و شهادت طلبی با ما نبرد می‌کردند. نظر سرهنگ ستاد، عبد الله الشاوی، فرمانده لشکر 12 را در مورد این عملیات پرسیدم. گفت : در برابر ما، مصائب و مشکلات عظیمی قرار گرفته است و ما به سوی مهلکه قدم بر می‌داریم! فرمانده عملیات منطقه جنوب به من اطلاع داد : آقای رئیس جمهور، دستور تشویق و دادن مدال به تمامی نیروهای شرکت کننده در عملیات شلمچه – خرمشهر را صادر کرده است. فرمانده لشکر ششم از این خبر بسیار خوشحال شد و برای کامل کردن پیروزی‌های قبلی‌اش، نیروهایش را در یک عملیات شدید به کار گرفت. البته گفتن کلمه پیروزی برای این عملیات، دور از حقیقت است زیرا ما فقط به صورت دفاعی عمل کردیم و ایرانی‌ها حالت تهاجمی داشتند و طبیعی است که بین نیروی حمله کننده و دفاع کننده در تلفات و خسارات، تفاوت وجود دارد. ما دیگر توان اجرای عملیات هجومی را نداشتیم و ناگریز از عملیات دفاعی بودیم. در حقیقت فرماندهی کل پس از شکسته شدن حصر آبادان توسط رزمندگان با ایمان ایران، اعتقادش را از گزارش‌های اوضاع جبهه‌ها از دست داده بود. صدام حسین در جلسه ای سری که با شرکت وزیر دفاع و فرماندهان عالی رتبه تشکیل داده بود، گفت : تمام گزارش‌های رسیده از جبهه و موقعیت نیروهای ما، دروغ بوده و از این به بعد هیچ یک از این گزارش‌ها را باور نخواهم کرد. باید خودم در منطقه حضور داشته باشم و به امور اشراف پیدا کنم. در این عملیات جدید، صدام شخصاً در بصره حضور داشت و انتظار شنیدن گزارش‌های خوبی از عملیات موفقیت آمیز فرماندهانش داشت. هنگامی که فرمانده لشکر پنجم، موقعیت‌های پیش آمده را گزارش کرد، صدام با خیال راحت به بغداد رفت و در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: نیروهایمان، تجاوزگر را نابود کردند. مرزهای ما قبرستانی برای تجاوزگران است.

برای اجرای مانورهای تبلیغاتی، نیروها مرتبط با محور جنوب، پاسگاه الشهابی را از دست ایرانی‌ها خارج ساختند. اما پاسگاه پس از اشغال توسط ما، دوباره به تصرف ایرانی‌ها در آمد ولی باز به دست نیروهای عراقی افتاد. در خلال این مدت مجلس همکاری خلیج فارس در پشت درهای بسته تشکیل جلسه داد و اعضای آن، برنامه‌هایی برای مساعدت با ارتش عراق تهیه کردند، در حالی که بیشتر رسانه های جمعی کشورهای خلیج فارس، نسبت به قدرتمند شدن عراق هشدار می‌دادند. عربستان سعودی از کمک به عراق هراس داشت زیرا خودش را رهبر کشورهای عرب می‌دانست اما هیچ وقت این هراس باعث نشد که عربستان سعودی به عراق کمک نکند بلکه بیشترین همکاری را با عراق کرد و حتی اطلاعاتی درباره ارتش ایران کسب می‌کرد و در اختیار حاکمیت عراق می‌گذاشت.

هدف عربستان سعودی نابودی فرزندان عراق بود نه حکومت عراق. همچنین از ادامه جنگ ایران و عراق و خون‌ریزی‌ها و قربانی شدن جوانان، شاد بود. خوشحالی ما بسیار زود گذر و ناپایدار بود زیرا ایرانی‌ها پاسگاه الشهابی را پس از چهار روز باز پس گرفتند و ما متوجه شدیم تمام محاسبات ما دگرگون و کفه ترازو به نفع ایرانی‌ها سنگین شده است. یکی از دوستانم که در نبرد پاسگاه الشهابی شرکت داشت، چنین می‌گفت : رزمندگان ایرانی، پشت سر تانک‌هایمان می‌دویدند.

تفنگ‌هایمان را به سویشان نشانه می‌رفتیم و آن‌ها را هدف قرار می‌دادیم. نه از آتش می‌ترسیدند، نه از مرگ و مانند گردبادهای شدید، بدون واهمه هجوم می‌آوردند. پاسگاه شهابی بار دیگر از دستمان خارج شد و به تصرف رزمندگان مؤمن و با صلابت ایرانی درآمد. پس از کسب اطمینان به اینکه ایرانی‌ها تا خرمشهر را آزاد نکنند، دست بردار نیستند و بنا به گزارش فرمانده عملیات خرمشهر، سرهنگ احمد زیدان مبنی بر این که هدف ایرانی‌ها، نابود کردن نیروهای عراقی مستقر در خرمشهر است! جلسه ای فوری و اضطراری در قرار گاه سپاه سوم عراق تشکیل شد. وزیر دفاع و فرماندهان طی این نشست به مذاکره پرداختند. این جلسه، چهار ساعت طول کشید و نتیجه مناقشات و بحث‌های مختلف، این شد که بنا بر نظر فرمانده سپاه سوم، سرتیپ النعیمی، ابقا و تقویت نیروها در خرمشهر ضروری است. این در واقع نظر وزیر دفاع بود و نظر او به منزله دستور صدام حسین بود و هیچ کس جرات مخالفت با آن را نداشت. اکنون موضوع مورد بحث چگونگی پشتیبانی و حمایت از نیروهای مستقر در خرمشهر بود. وقتی این سؤال مطرح شد که اگر نیروهای مستقر در خرمشهر به محاصره بیفتند، راه چاره چه خواهد بود، وزیر دفاع با عصبانیت پاسخ داد : امکان محاصره نیروهایمان در خرمشهر وجود ندارد زیرا تمامی فرماندهان، آمادگی اجرای حرکت‌های بدل در مقابل هر محاصره ای را دارند. وزیر دفاع، صحبت‌هایش را بر اساس گزارش اوضاع خرمشهر که توسط سرهنگ احمد زیدان تهیه گردیده بود، ادامه داد. در گزارش احمد زیدان آمده بود : اراضی اطراف خرمشهر عاری از عوارضی طبیعی و غیر طبیعی است، لذا نیروهای زرهی ما امکان انجام هر مانوری را دارند و به کمک تانک‌ها، به راحتی هر محاصره ای را در هم خواهند شکست.

جلسه ساعت 4 بعد از ظهر پایان یافت و اخبار تمامی محورهای اطراف خرمشهر را کسب کردیم. در پایان جلسه به اطلاع فرماندهان رسید که صدام حسین تصمیم دارد پس از انجام موفقیت آمیز محافظت از خرمشهر، به هر یک از فرماندهان، یک اتومبیل آخرین سیستم مرسدس بنز و مبلغ بیست و پنج هزار دینار عراقی اهدا کند! این تطمیع‌ها در ارتش عراق، عاملی قوی برای ایجاد حرکت بود. البته به خیال صدام، این کارها می‌توانست از آزاد شدن خرمشهر ممانعت کند! خرمشهر، آخرین برگ برنده در دست ما بود و تنها دستاورد تبلیغات قدرت عراق که با از دست رفتن آن، مشکلات عدیده ای پیش رویمان ایجاد می‌شد.

آن شب اوضاع روحی و معنوی قوای ما مورد آزمایش قرار می‌گرفت. هر چند که تمام امکانات برای دفاع از شهر آماده و مواضع بسیار محکم و مقاومی ساخته شده بود، هر چه در چنته داشتیم برای نگهداری خرمشهر به کار گرفتیم! خط آتش پرحجم توپخانه و حملات هوایی پی در پی در پشتیبانی منطقه مورد استفاده قرار گرفت. در 25/5/1982، ایرانی‌ها تهاجم نهایی خود را به مواضع دفاعی ما در خرمشهر آغاز کردند. ساعت حدود نه و نیم شب بود. لشکرهای سوم و ششم و هفتم و پنجم عراق در شهر مستقر شده بودند. واحدهای جیش الشعبی و مهندسی و توپخانه و برخی نیروهای پشتیبانی مستقیم دیگر نیز در شهر حضور داشتند. روز اول نیروهایمان به دفاع از شهر دست زدند اما در روز دوم اوضاع دگرگون شد، زیرا ایرانی‌ها به ایجاد خاکریز و موانع دفاعی دست زده بودند و با برنامه ریزی دقیق به سمت ما یورش آوردند. به نظر می‌رسید که بعضی از ایرانی‌ها کفن بر تن کرده و به ما حمله‌ور شده بودند. این وضعیت، رعب و وحشت زیادی در دل نیروهای ما ایجاد کرده و روحیه سربازان عراقی را به زیر صفر رسانده بود. افراد، وحشت زده با یکدیگر صحبت می‌کردند و می‌گفتند این‌ها خرمشهر را می‌خواهند.


فرار از خرمشهر/3

سرهنگ رضا الصبری:

احمد زیدان، به همه فرماندهان مژده هدایای صدام را رساند و از درون مقر خود در خرمشهر، پیام‌های مقاومت و پایداری را به سربازان اعلام کرد و از آنان خواست که با تمام توان بجنگند و پیشروی ایرانی‌ها را متوقف کنند. حمله در تاریکی شب آغاز شد و توپخانه با آتش خود، این شب تاریک و طولانی را روشن ساخته بود. تانک‌های لشکر سوم به قصد شکستن حلقه محاصره خرمشهر حرکت کردند. در کنار آن‌ها، تیپ دهم زرهی که از قوی‌ترین و کارآمدترین تیپ‌های ارتش عراق است، قرار داشت و نقش پشتیبانی لشکر سوم را عهده دار بود اما رزمندگان جان بر کف ایران اسلامی بدون تزلزل و بی توجه به تلفات جانی، با شهادت طلبی و ایثار نبرد می‌کردند و به دنبال دستیابی به هدف مقدس خود بودند.

سرهنگ احمد الحمود، با فرمانده لشکر هفتم، سرهنگ فائق السامرائی تماس گرفت و آخرین تحولات در محور غرب خرمشهر را جویا شد. سرهنگ فائق السامرائی که در شجاعت زبانزد بود، با حالتی پریشان گفت : هر لحظه که می‌گذرد، بر بدبختی‌های مواضعمان افزوده می‌شود. ایرانی‌ها خود را به میدان مین می‌زنند تا راه را برای بقیه افرادشان باز کنند. این‌ها افرادی عادی نیستند، موجودات شگفتی هستند. مردانی با صلابت و بی نظیر ... . کلیه واحدهای موجود، در آماده باش به سر می‌بردند. افراد نگران سرنوشت نامعلوم خود بودند. فرماندهی کل در بغداد، اوضاع لحظه به لحظه را از قرار گاه سوم دریافت می‌کرد. وزیر دفاع عراق در قرارگاه سپاه سوم مستقر بود. جنگنده های عراقی بمباران‌های سنگین و گسترده خود را بر منطقه انجام می‌دادند. توپخانه پشتیبانی کننده عراق توسط موشک‌های دقیق ایران از کار افتاده بود و ایرانی‌ها در اجرای محاصره موفق بودند. حرکت ایرانی‌ها به سمت خرمشهر آغاز شده بود.

آن‌ها میادین را خنثی کرده و از روی پل نو خرمشهر در نزدیکی مرز گذشته و به کناره اروند رود رسیده بودند. ناگهان متوجه شدیم که حلقه محاصره خرمشهر توسط ایرانی‌ها تکمیل شده است. بنابراین تصمیم گرفتیم نقشه جدید عملیات خود را اجرا کنیم. این نقشه به این صورت بود که لشکر ششم و هشتم از غرب شلمچه و شرق خرمشهر دست به حمله و هجوم بزنند. خط آتش، سنگین و نقشه دقیق مهندسی عملیات ترسیم و اجرا گردید. نیروهایمان در حلقه محاصره، به انجام حملات خود دست زدند لیکن پایداری و مقاومت پر صلابت رزم‌آوران ایران اسلامی، نقش اصلی را در شکست برنامه های ما بازی کرد و تمام نقشه‌هایمان بی نتیجه و بی حاصل ماند. روحیه بسیار ضعیف و زیر صفر نظامیان ما نیز مزید بر علت بود. در حقیقت ارتش مرده ای را برای انجام نبرد به کار گرفته بودیم. اگر در اجرای این نقشه موفق می‌شدیم، نتایج زیر حاصل می‌شد: نابود ساختن نیروهای ایرانی در منطقه عرایض و پل نو خرمشهر، ایجاد ارتباط مجدد بین نیروهای عراقی محصور شده در خرمشهر با سایر نیروهای عراقی خارج از خرمشهر. انتقال تمام نیروهای موجود در خرمشهر به عقب و امکان تخلیه شهر.

این طرز تفکر، زمانی برای فرماندهی کل عراق حاصل شد که به تصمیم قطعی ایرانی‌ها مبنی بر آزادسازی خرمشهر پی برده بود و این گزارش را توسط نیروهای ستون پنجم دریافت کرده بودیم. وقتی این گزارش به مقامات بالا رسیده بود که آن‌ها در وضعیت بحرانی شدیدی قرار گرفته و به دنبال یافتن راهی برای خروج نیروهای خود از خرمشهر بودند!

فرماندهی کل، به انواع ترفندها متوسل شد تا بتواند نیروهای خود را از این مهلکه نجات دهد و از این چاه مرگباری که خود ایجاد کرده بود، آن‌ها را برهاند. دامی که با اصرار ابلهانه در تصرف خرمشهر برای خود ایجاد کرده بود. اینک او به طور ناگهانی تغییر موضع داده و تصمیم به تخلیه شهر از نیروهایش را گرفته بود. وی به دنبال ایجاد زمینه های مناسب برای این تغییر تفکر بود. به جای اینکه تمام ادعاهای سابق خود را پس بگیرد، بازهم به دروغ بزرگ عقب نشینی تاکتیکی متوسل شد و این در حالی بود که تمام راه های دیگر بسته شده بود. از شهر بصره با سرهنگ ستاد احمد زیدان تماس گرفتیم و آخرین تحولات را از او جویا شدیم. وی با لحنی اندوهناک و آمیخته به دلهره گفت : روحیه افراد بسیار پایین است، تعداد زیادی از افسران، از بین رفته‌اند. افراد به دنبال سوراخ موش می‌گردند تا شاید بتوانند خود را از هلاکت نجات دهند. مهمات ته کشیده و خسارات بسیار جدی است. روحیه دشمن بسیار عالی است و با جدیت، مواضع و خطوط دفاعی ما را سرکوب و تسخیر می‌کنند و با اسلحه خودمان با ما می‌جنگند.

فریادهای الله اکبر ایرانیان، باعث وحشت و ترس شدیدمان شده و فکر عقب نشینی را در ذهن نیروهایمان تقویت می‌کنند. افراد از دستور سرپیچی می‌کنند و مشروعیت دفاع از خرمشهر را به زیر سؤال می‌برند. این تلگراف، آخرین وضعیت موجود در خرمشهر را توصیف می‌کرد. سرهنگ صالح الدوری فرمانده لشکر چهارم، دستور عقب نشینی نیروهایش را صادر کرد. البته چون نیروهایش در داخل خرمشهر بودند، از شلمچه به سمت مرکز شهر عقب نشینی کردند و تقریباً بزرگ‌ترین نیروی منطقه را در مرکز خرمشهر تشکیل دادند. این عقب نشینی، نیروهای ما را در وضعیت اسف باری قرار داد به صورتی که همچون هدف متحرکی در زیر آتش توپخانه ایران و توپخانه عراق قرار گرفتند.

ایرانی‌ها محورهای مختلفی را برای هجوم انتخاب کرده و تمام فرصت‌ها را از دست نیروهایمان گرفته بودند. تیپ 48 پیاده که از تیپ‌های ممتاز ارتش عراق بود، به همراهی تیپ‌های 47 و 49 پیشنهاد عقب نشینی به سمت مواضع نیروهای خودی را مطرح ساختند که این پیشنهاد باعث بروز اختلافاتی در بین فرماندهان این واحدها گردید. در واقع، فرمانده تیپ 48 از سرهنگ احمد زیدان درخواست کرده بود که اجازه عقب نشینی از خرمشهر را صادر کند، اما سرهنگ زیدان ضمن مخالفت بر باقی ماندن در خرمشهر و ادامه مقاومت تاکید کرده بود.

بر اساس اطلاعاتی که داشتم، می‌دانستم که صدام حسین وعده هدایا و مدال و ارتقای درجه را به این سرهنگ داده است. در این ماجرا، احمد زیدان با سلاح کمری‌اش به سمت فرمانده تیپ 48 نشانه رفت. فرمانده تیپ 48 با دستپاچگی و وحشت زیاد خود را به داخل سنگری انداخت تا جان خود را حفظ کند. احمد زیدان، از جانب فرماندهی کل، اختیارات تام و گسترده ای همچون اجازه اعدام افراد را داشت. در واقع اختیارات وزیر دفاع را در منطقه خرمشهر عهده دار بود. نیروهای ایران اسلامی، حلقه محاصره خرمشهر را تنگ‌تر می‌کردند. کمر بند آتشینی، خرمشهر را احاطه کرده بود. دقایق به کندی می‌گذشت. از آسمان آتش می‌بارید و هر کسی که در آن لحظات در منطقه خرمشهر بود، به یقین امدادهای غیبی و معجزات الهی را در مدد به رزمندگان ایران اسلامی مشاهده می‌کرد.

رزمندگان مسلمان ایران بر خطی از آتش حرکت می‌کردند. ناگهان طوفان شدید شن به پا خواست. انگار سقف آسمان را به زمین پیوند داده بودند. هرچه آتش هجوم ایرانی‌ها شعله‌ورتر می‌شد بر شدت این توفان شنی افزوده می‌شد. در آن لحظات بحرانی، گزارش اوضاع را از احمد زیدان خواستم. پاسخ داد : نمی‌توانم مشاهداتم را آن گونه که هست نقل کنم. من نیز همپای دیگران در ترس و دلهره به سر می‌بردم و در جست و جوی پناهگاهی بودم که مرا از این عذاب برهاند.

سربازان ما در سایه مناظر وحشتناک، لحظات پر از دلهره و عذابی را می‌گذراندند. هر کدام از سربازان در جست و جوی راه فرار و یا پناهگاه مناسبی بودند. در این آشفته بازار، واحد تبلیغات توجیه سیاسی ارتش عراق در خرمشهر، سرودهای حماسی پخش می‌کرد. در همین هنگام، یکی از سربازان با سلاحش، بلندگوها را به رگبار گلوله بست. سرهنگ صبحی علوان که مسئول واحد تبلیغات و توجیه سیاسی لشکر سوم بود، از پشت به سمت سرباز مذکور شلیک کرد و او را کشت. وضعیت پیش آمده منجر به تقسیم نیروهای ما به دو دسته شد: گروهی از افسران عالی رتبه که مایل به تسلیم به قوای ایرانی و خواهان رهایی از این مهلکه بودند. گروه دیگر که اصرار داشتند نیروها باید تقویت شوند تا به مقابله و پایداری بپردازند و تا آخرین گلوله در مقابل ایرانی‌ها بجنگند.

این‌ها افرادی بودند که در خط سرهنگ احمد زیدان قرار داشتند. نیروهای احتیاط عراق به فرماندهی لشکرهای دهم، دوازدهم و پانزدهم، دست به حمله ای از محور غرب شلمچه زدند. هدف شکستن حلقه محاصره خرمشهر بود. این آخرین تلاش نیروهای عراقی برای ایجاد پل‌های ارتباطی با نیروهای تحت محاصره بود. تلاش‌های ما با هوشیاری رزمندگان ایرانی به شکست انجامید و علی‌رغم آتش سنگینی که بر سر ایرانی‌ها ریختیم و حجم عظیمی از نیروهایمان را که وارد عملیات کردیم و نیروی هوایی و سایر واحدهای پشتیبانی کننده ای که در حجم وسیعی به حمایت و تلاش پرداخته بودند، اکثر نیروهایمان در زیر آتش دقیق و پر حجم نیروی ایرانی گرفتار آمدند و تمام افسران ارشد کشته شدند. صدام حسین برای از دست دادن سرهنگ ستاد عبد الخالق السامرائی، سرهنگ ستاد طلعت ابراهیم التکریتی، سرهنگ ستاد عبد الواحد شکاهره الاسدی و سرهنگ ستاد تامر طاهر الدوری اشک ریخت. این افسران، در حالی که تیپ‌های خود را برای شکستن محاصره خرمشهر و آزاد ساختن نیروهای محاصره شده ارتش عراق هدایت می‌کردند، به هلاکت رسیدند.

عملیات ما با شکست مواجه شد. خبر شکست به فرمانده سپاه سوم و لشکر یازده که فرماندهی عملیات را به عهده داشت، رسید. پس از آگاهی از اینکه عملیات در نطفه خاموش شده است، سربازان بیچاره عراقی با خستگی جسمی و روحی غیر قابل وصفی به نبرد با رزمندگان ایرانی ادامه می‌دادند. سرباز وظیفه عزیز صبری از اهالی جنوب عراق، در این عملیات شرکت داشت و ماجرا را این گونه برایم نقل کرد : هنگامی که عملیات را شروع کردیم به ما مژده دادند که به زودی صدام حسین مدال‌های شجاعت را بر سینه های تک تک ما نصب خواهد کرد و به هر یک از ما خانه ای جایزه خواهد داد. حمله را آغاز کردیم اما دیدیم که ایرانی‌ها به جای گرفتن حالت دفاعی به سمت ما یورش آوردند. در همین لحظات، سروان عبد الامیر الخالصی از من پرسید :

این‌ها نیروهای ما هستند یا ایرانی‌اند؟ گفتم : قربان این‌ها ایرانی هستند و دارند به سمت ما هجوم می‌آورند. سروان خالصی با دستپاچگی گفت : باید خودمان را نجات دهیم. خواست به عقب برگردد که سرهنگ عبد الواحد الاماره فرمانده گردان یکم تیپ 501 اجازه عقب نشینی نداد و گفت : باید به مقاومت و پایداری ادامه دهیم. دیگر گردان‌ها که اوضاع را بر وقف مراد نمی‌دیدند، تماس‌های بی سیمی خود را قطع کرده و طوال موجشان را تغییر داده بودند تا گرفتار نشوند.

از تیپ، فقط یک گردان می‌جنگید و به همین دلیل ایرانی‌ها توانستند مقاومت ما را بشکنند و به مقر تیپ برسند. همین دم، یکی از سربازان وارد قرار گاه تیپ شد و با جنازه فرمانده تیپ روبرو شد. معلوم نبود که خودکشی کرده یا اینکه کسی او را کشته است؟ گروه تحقیق ارتش عراق بعدها پس از بررسی موضوع به این نتیجه رسید که سروان عبد الامیر الخالصی، فرمانده گردان و فرمانده تیپ را به قتل رسانده و خود به ایران پناهنده شده است. رزمندگان پرتوان ایران اسلامی، در تاریخ 23 مهر 1982 وارد خرمشهر شدند و به تعقیب عراقی‌ها پرداختند. نیروهای ایرانی، تمام میادین را پاک‌سازی و پل‌های مهندسی عراق را منهدم کردند. در تاریخ 24 آگوست همان روز، افسران و سربازان ما خود را به ایرانی‌ها تسلیم کردند و در همان روز، بیش از 13000 نفر اسیر شدند. سرهنگ فاتح المنصوری فرمانده تیپ 238 درباره آن لحظات به من گفت : افسران و سربازان را می‌دیدم که پا برهنه و در به در، با چهره های زرد که نشانگر اضطراب عمیقشان بود، دلواپس سرنوشت خود بودند و به خاطر ذهنیتی که ارتش بعث برایشان ساخته بود، ایرانی‌ها را انسان‌هایی بی رحم تصور می‌کردند و انتظار مرگ ذلت باری را برای خود می‌کشیدند! اما عکس این تصور به زودی معلوم شد. بسیاری از رزمندگان مؤمن ایرانی، ما را در آغوش گرفتند. ما به عنوان افسران عالی رتبه عراق، اعتبارمان را نزد سربازان عراقی اسیر از دست دادیم زیرا خلاف آنچه به آنان القا می‌کردیم روی داده بود. ارتش اسلامی ایران را سرشار از برخوردهای انسانی و اخلاق بسیار عالی اسلامی که در پیامبر و یارانش سراغ داشتیم، یافتیم و چیزی برای گفتن نداشتیم!

سرهنگ ستاد رمزی، فرمانده کماندو های سپاه سوم عراق که به همراه سرهنگ ستاد احمد زیدان توانسته بودند جان سالم به در ببرند به صورت خصوصی و محرمانه به من گفت : هنگامی که نیروهای سپاه اسلام به سمت خرمشهر پیشروی می‌کردند، ما اعتقاد داشتیم که به زودی مجبور به عقب نشینی خواهند شد زیرا موانع مصنوعی و کانال‌ها و میدان‌های مین و تله های انفجاری آتش زا و ناپالم‌های ما، موانع بازدارنده ای در مقابل آن‌ها بشمار می‌رفت. اما دیدیم که موانع یکی پس از دیگری تسلیم شجاعت و شهامت آن‌ها شد و حماسه‌هایی را آفریدند که هرگز در هیچ جنگی و حتی در فیلم‌های سینمایی سابقه نداشت. رزمندگان را در مقابل روی خود می‌دیدیم که از میدان مین بی واهمه می‌گذشتند و راه را برای یاران خود باز می‌کردند. سرگرد صفوه اللامی یکی از افسران گردان سوم پیش من آمد و گفت : قربان! اوضاع کاملاً بحرانی است و تمام راه های عقب نشینی به تصرف رزمندگان ایرانی در آمده است. در آن لحظات سخت، تنها به فکر نجات خود بودم. به هر صورتی باید از مهلکه می‌گریختم. جنایت‌های زیادی را مرتکب شده بودم. کودکان و زنان را به قتل رسانده بودم. حتی اطفال شیر خوار نیز از تیغ ظالمانه‌ام بی نصیب نبودند؛ زنان آبستن را هم کشته بودم و ... . تصمیم گرفتم که بگریزم و از نتایج آن واهمه نداشتم. با سرهنگ ستاد احمد زیدان تماس گرفتم و به او فهماندم که ایرانی‌ها از جهت شمال غربی وارد خرمشهر شده‌اند. برایش توضیح دادم که دفاع ما دیگر هیچ ثمری ندارد و پایداری و مقاومتمان بیهوده است. آنان آمده‌اند و جان بر کف به پیش می‌تازند. بعضی از آنان کفن برتن کرده‌اند. این‌ها شهادت طلب هستند و با انگیزه عالی می‌جنگند!

سرهنگ احمد زیدان، مرا به قرارگاه عملیات فرا خواند و در آنجا نقشه فرار از یک مسیر سری مشخص شد و تاکید بر کتمان و پنهان نگاه داشتن آن کرد. سرهنگ احمد زیدان با قرار گاه عملیات که در تنومه مستقر بود و زیر نظر لشکر یازده عمل می‌کرد، تماس گرفت و اجازه عقب نشینی را در خواست کرد. موافقت حاصل شد. البته وزیر دفاع که در قرارگاه سپاه سوم استقرار داشت، دستور داد که احمد زیدان به همراه کلیه افسران عالی رتبه که سابقه جنایتشان در خرمشهر پنهان نمانده بود، به عقب فرار کند. اما احمد زیدان، دیگر افسران را مطلع نکرد و موضوع بین من و او مخفی بود. گروه های متشکل رزمندگان ایرانی وارد خرمشهر شده بودند. عکس صدام حسین که در میدانی بر افراشته شده بود، به پایین کشیده شد و در شعله های آتش سوخت. اسطوره قرن بیستم منهدم شد! در آن لحظات، در میان صداهای مهیب انفجار‌ها و شلیک توپخانه و تانک‌ها، فریادهای سربازانمان را می‌شنیدم که با التماس می‌گفتند :

دخیل الخمینی...

من سرباز اسلامم...

من مسلمانم ...

شب فرا رسیده بود و آتش انفجار‌ها مداوم ادامه داشت. تانک‌های ما متلاشی و انبارهای مهمات منهدم شده بود. فریادهای الله اکبر رزمندگان مؤمن ایرانی، جان‌های شیفته تسلیم سربازان ما را به خود جذب می‌کرد. ایرانی‌ها، گروه های اسیر عراقی را حرکت داده، از خرمشهر تخلیه می‌کردند. ما دو نفر، ما به همراه دو سرباز محافظ، از میان میدان‌های مین به سمت عراق در حال فرار بودیم. پس از گذشتن از اولین میدان، باز هم صداهای الله اکبر را از تمامی نواحی می‌شنیدیم. به سرهنگ زیدان گفتم : مثل اینکه خرمشهر کاملاً در دست ایرانی‌ها افتاده است. او در حالی که می‌گریست، گفت آری و ما اینک در لجن زار خفت و ننگ فرو افتاده‌ایم.

پشت به خرمشهر و به سمت مواضع عراقی‌ها در حال حرکت بودیم که ناگهان یکی از دو همراهمان بر روی مین رفت و پایش قطع شد. نامش استوار فتحی الهیتی بود و فریادهای جگر سوز می‌کشید. چون می‌خواستیم هر چه زودتر به مواضع خودی برسیم، سرهنگ احمد زیدان گفت : او را باید همین جا رها کنیم و برویم. هیچ کاری از ما بر نمی‌آید. باید او را رها کنیم تا همین جا بمیرد! اما پس از چند لحظه فکر تازه ای به ذهنش رسید : هفت تیر خود را در آورد و پنج گلوله در مغز زخمی بیچاره خالی کرد. صحنه بسیار وحشتناکی بود. از او پرسیدم : چرا این کار را کردی؟ پاسخ داد : ممکن بود که ایرانی‌ها برسند و به وجود ما پی برده، به تعقیبمان بپردازند!! درجه دار بیچاره که عمری در خدمت سرهنگ احمد زیدان بود و حتی کارهای شخصی او را انجام می‌داد، به این شکل از پا در آمد. سرهنگ احمد زیدان، از همراه بودن سرباز دیگر ناراحت بود لذا او را ترد کرد. بیچاره شروع به گریستن کرد و با التماس گفت : قربان، خواهش می‌کنم مرا هم با خودتان ببرید. به کدام سمت بروم؟ ایرانی‌ها به من رحم نخواهند کرد.

وحشی گری بعثی‌ها، کاملاً برایم روشن شد ... من و سرهنگ زیدان سوار قایق شدیم و او را رها کرده، به سمت دیگر اروندرود حرکت کردیم. نزدیک مواضع عراقی‌ها که رسیدیم، به طرف ما شلیک کردند ولی با فریاد به آنان فهماندیم که عراقی هستیم. در قرارگاه سپاه سوم عراق، وزیر دفاع، سیلی محکمی به صورت سرهنگ احمد زیدان زد و بر رویش آب دهان انداخت و به او گفت : تمام گزارش‌هایت غلط بود و علت تصرف خرمشهر توسط ایرانی‌ها، بی کفایتی تو و این اراذل و اوباش، منظورش افسران عالی رتبه بوده است. در آن لحظات آرزو می‌کردم که عراقی نبودم تا حداقل می‌توانستم ارزش انسانی خود را حفظ کنم.

باری پس از آنکه ایرانی‌ها خرمشهر را همچون نگینی آهنی احاطه کردند و ما را در مقابل پذیرش اسارت یا مرگ قرار دادند، مجبور بودیم اعلام کنیم که عقب نشینی کرده‌ایم. البته بعضی از گردان‌ها، منافذی برای فرار یافتند و از خرمشهر گریختند و بعضی که شناگر بودند از اروند رود شنا کنان به سمت عراق رفتند به طوری که بسیاری از سربازان فراری ما، فلاکت زده و عریان در حالی که فقط اورت خود را پوشانده بودند، پا به فرار گذاشتند!

صدام حسین در یک واکنش تبلیغاتی مذبوحانه، بر صحنه تلویزیون ظاهر شد و مدال‌های شجاعت را بر سینه افسران نصب کرد. افسرانی که هیچ کدام در نبرد خرمشهر حضور نداشتند. گوینده رادیو اعلام کرد که قهرمانان دلاور عراق، مانند سدی استوار از خرمشهر حفاظت می‌کنند. بیچاره نمی‌دانست که ارتش ما به دو قسمت شد : یک قسمت به ایران برده شد و گروهی دیگر در اروندرود غرق شدند و اجسادشان پس از یک هفته در کناره‌ها و سواحل کویت بر روی آب آمد! این مناظر وحشتناک حتی نظامیان غربی را که از طریق ماهواره، نبرد را زیر نظر داشتند، به وحشت انداخته بود. آن‌ها دیده بودند که چگونه رزمندگان مصمم ایران اسلامی، بی هیچ ترسی، جان بر کف، تمام موانع را پشت سر می‌گذاشتند. بعضی از سربازان با سختی و خستگی تمام، خود را به شلمچه می‌رساندند و ظاهر مندرس و مفلوکشان گویای حجم مصائب وارد به آن‌ها بود. تمام وقایع، بر آزادی خرمشهر توسط ایرانی‌ها دلالت داشت و تصرف مجدد آن توسط ارتش عراق از محالات بود. بسیاری از سربازان و نظامیان عراقی از بدبختی می‌گریستند! بار دیگر صدام بر صحنه تلویزیون ظاهر شد و گفت : عقب نشینی ما از خرمشهر تنها به این دلیل انجام گردید تا به حکام تهران فرصت دیگری داده باشیم تا در مورد صلح و پایان دادن جنگ در پای میز مذاکره حاضر شوند!

معادلات تغییر کرده و تحلیل گران از تغییر موضع صدام به هراس افتاده بودند. پس از فرار ما از خرمشهر، بصره پذیرای سربازان مجروح و آسیب دیدگان فراری از خرمشهر گردید. بیمارستان‌ها مملو از مجروح بود و بر اثر کثرت خسارت و تلفات، اعتراض‌هایی علیه حکومت عراق صورت پذیرفت. مرحوم مهدی غریب به من گفت : ارتش ما متلاشی شده و اگر صدام ذره ای غیرت و شرافت داشته باشد باید خودش را بکشد. وزیر دفاع در بصره در قرارگاه سپاه سوم بود و پس از دیدن عجز و ناتوانی نیروهای عراق در منطقه، تصمیم به ترک بصره و عزیمت به بغداد گرفت ولی قبل از حرکت، دست به یک عمل ننگین و خونین زد و کلیه افسران عالی رتبه باقیمانده از نبرد خرمشهر را اعدام کرد. سرهنگ احمد زیدان نیز از جمله این پانزده افسر بود. فرمانده سوم سپاه می‌خواست میانجی گری کند و از اعدام بعضی از افسران مانع شود که با پاسخ وزیر دفاع، مبنی بر اینکه دستور اعدام از جانب صدام است، مواجه شد!

در کنار وزیر دفاع نشسته بودم که کسی آمد و آهسته به او گفت : که اعدام تمام شد و همه را در نزدیکی النشوه دفن کردیم. هیچ کس محل دقیق این اجساد را نمی‌دانست و آنان با اسراری که در سینه داشتند مدفون شدند. بعد از اعدام آن بخت برگشته‌ها نوبت به وزیر دفاع رسید و پس از مدتی در محلی که فکرش را نمی‌کرد مدفون شد! یکی دیگر از علل شکست ارتش ما در خرمشهر، عملیات همزمان رزمندگان اسلام در حمله به شهر فکّه عراق بود که سریعاً توانستند تپه 182 را به تصرف خود در آورند. نیروهای ما دست به محاصره ایرانی‌ها در فکّه زدند و چون این عملیات، با حمله به خرمشهر همزمانی داشت و نیروهای ما در آغاز ایرانی‌ها را به محاصره در آورده بودند، پس از یک روز، ایرانی‌ها محاصره را شکستند و لشکر نهم زرهی و چند واحد تانک دیگر را در عملیات محاصره شرکت داشتند، وادار به شکست و عقب نشینی کردند. همین عمل، قوت روحیه ایرانی‌ها را مضائف و ناتوانی و ضعف نیروهایمان را آشکارتر کرده بود. ایرانی‌ها طی چند عملیات متهورانه و با حمل گسترده موشک‌های ضد تانک به ما یورش آوردند و پس از انهدام تعداد کثیری از تانک‌ها، حلقه محاصره را شکستند. باز هم تکرار می‌کنم که این عملیات نشان داد که ایرانی‌ها چقدر شجاعانه و مصمم عمل می‌کنند و همچنین در مورد نیروهای عراقی و ناتوانی آن‌ها در اجرای عملیات و حمله، به نتایج مهمی دست پیدا کردند. با توجه به بمباران سنگین منطقه فکّه توسط هواپیماهای جنگنده برای به زانو در آوردن رزمندگان ایرانی، هیچ کدام از تلاش‌هایمان ثمر بخش نبود و نتیجه گیری فرماندهی کل عراق این بود که در این موقعیت درگیر شدن ما در این منطقه صلاح نیست و باید به فکر عملیات خرمشهر باشیم و برای دفاع از حیثیت عراق حضور در آنجا لازم‌تر است. این عملیات، همزمان با شروع مرحله دوم عملیات خرمشهر بود. سرهنگ رزاق طاهر الخزرجی فرمانده گردان یکم تیپ 35 زرهی لشکر نهم، به هنگام حمله ایرانی‌ها به فکّه به من گفت :

گمان داشتیم که این عملیات برای فریب ما بوده و در جهت ایجاد پراکندگی در نیروهای تجمع یافته ما باشد زیرا در بیشتر حمله های جنگی، چنین شیوه ای متداول و مرسوم است، لیکن بعدها متوجه شدیم که ایرانی‌ها طرح‌های عملیاتی گسترده ای را برنامه ریزی کرده‌اند تا بعدها مورد استفاده قرار دهند. به هر حال، شهر خرمشهر که به عنوان بزرگ‌ترین هدف سوق الجیشی عراق محسوب می‌شد، در تاریخ 24/ 5/ 1982 به آغوش وطنش بازگشت و در همین تاریخ، سنگین‌ترین و مهلک‌ترین ضربات به ارتش عراق وارد شد و انگیزه های خود را به عنوان یک نیروی نظامی قدرتمند از دست داد. صدام حسین از آن تاریخ به بعد، متوجه قدرت ایرانی‌ها شد و به ما گفت : به ما ثابت شد که ایرانی‌ها به هنگام سختی‌ها بسیار قدرتمندند!

http://www.sajed.ir/cat/3454


اولین شهید عملیات بیت‌المقدس

رضا گلچین

چهارم آبان سال 1359، روز بسیار تلخی بود. از چند روز پیش، عراقی‌ها محاصره خرمشهر را کامل کرده بودند و بالاخره 4 آبان موفق شدند شهر را به تصرف خود درآورند. آن روز، آخرین رزمندگان مدافع شهر، دیار خود را در حالی ترک کردند که 44 روز با دشمن تا به دندان مسلح بعثی جنگیده بودند؛ مقاومتی دلیرانه که دشمن هیچ گاه تصور آن را هم نمی‌کرد؛ اما رزمندگان خرمشهری همراه معدود رزمندگان و پاسدارانی که از دیگر شهرها، خود را به خرمشهر رسانده بودند و تعدادی از افسران و سربازان غیور ارتش، با نبردی دلیرانه تا جایی که می‌توانستند دشمن را پشت دروازه‌های خرمشهر متوقف کردند و بالاخره وقتی مظلومانه و تک تک به شهادت رسیدند و تعدادشان اندک شد، دشمن توانست تصرف خرمشهر را کامل کند.

از فردای آن روز، رزمندگان خرمشهری، مقر سپاه پاسداران را بیرون از شهر در کنار جاده آبادان، در ساختمان هتل پرشین سابق برپا کردند و بلافاصله برای بیرون راندن دشمن بعثی از خرمشهر، دست به کار شدند. قدم اول شناسایی شهر بود و به دست آوردن اطلاعات از موقعیت دشمن و نیروها و ادوات و امکاناتش. مسئولیت این کار مهم را جوان سبزه روی بلند قدی با موهای تنک به عهده گرفت که نام کاملش محمدرضا دشتی‌زاده بوشهری بود، اما بچه‌ها او را رضا صدا می‌کردند؛ رضا دشتی. او با چند رزمنده خرمشهری توانستند در مدت کوتاهی مقدمات نفوذ به شهر را فراهم کنند و با ادوات بسیار ساده‌ای مثل تیوب چرخ تراکتور، طناب و تخته کلک بسازند و با عبور از کارون، خود را به شهر برسانند.

از آغازین روزهای آذر 1359 هنوز یک ماه از سقوط خرمشهر نمی‌گذشت که شناسایی‌ها شروع شد. رضا دشتی که طی روزهای مقاومت، یکی از فرماندهان اصلی مقاومت بود، همراه دوستانش شب‌ها وارد شهر می‌شدند و یکی، دو روزی را در خرمشهر می‌ماندند و اطلاعات بسیار مفیدی از دشمن و موقعیت نیروهایش در شهر جمع‌آوری می‌کردند. این شناسایی‌ها تا یک سال و نیم بعد یعنی اوایل سال 1361 که عملیات بیت‌المقدس آغاز شد، همچنان ادامه داشت و در طراحی آن عملیات بزرگ که به آزادسازی خرمشهر منجر شد، بسیار کارساز و مفید بود... .

وقتی سوم خرداد 1361 بچه‌های خرمشهر وارد شهر شدند، بی‌اختیار از چشمانشان اشک جاری می‌شد؛ اشک شوق و اشک فراق. آن روز آن‌ها نمی‌توانستند یاد و خاطره رضا دشتی را از دل و جانشان بیرون کنند؛ چرا که رضا در آذرماه سال 1359 وقتی از شناسایی برمی‌گشت، در کنار کارون به شهادت رسید. رضا دشتی را به حق می‌توان اولین شهید عملیات بیت‌المقدس نامید، هرچند یک سال و نیم بعد از شهادت او، این عملیات آغاز شد و حتی هنوز چنین نامی برای عملیات بزرگ به ذهن هیچ کس خطور نمی‌کرد؛ اما به واقع رضا، نخستین شهید عملیات بزرگ آزادسازی خرمشهر است.

http://www.e-heyat.com/fa/106/3045,اولين-شهيد-عمليات-بيت‌المقدس‌.aspx