عملیات عاشورا

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو


در قرارداد 1975 الجزایر، خط الراس ارتفاعات میمک به عنوان مرز ایران و عراق تعیین گردید. سپس کمیته های مشترک دو کشور برای تهیه اسناد لازم و میله گذاری مرز به گفتگو پرداختند. این گفتگوها که به کندی انجام می‌شد، تا آستانه وقوع انقلاب اسلامی به نتیجه تعیین کننده ای نرسید. در این میان، رژیم عراق که به تعیین قطعی مرزها تمایلی نشان نمی‌داد، با پیروزی انقلاب اسلامی زمینه را بر ملغی کردن قرارداد مذکور فراهم دید و در تاریخ 19/6/1359 به میمک حمله کرد و در تاریخ 21/6/1359 آن را اشغال کرد.


چهار ماه بعد (19/10/1359)، طی عملیات ضربت ذوالفقار، اگر چه دشمن از قلل میمک عقب رانده شد، لیکن شمال و غرب این منطقه همچنان تحت اشغال او بود. این وضعیت ادامه داشت تا این که عملیات عاشورا به منظور آزادسازی ارتفاعات شمال میمک و نیز دامنه غربی آن طراحی و به اجرا درآمد.

http://www.aviny.com/Occasion/enghelab_jang/defaemoghaddas/87/Amaliatha/Ashoora/Ashoora.aspx



  • دلیل انجام عملیات

در تاریخ (19/10/1359)، طی عملیات ضربت ذوالفقار، اگر چه دشمن از قلل میمک عقب رانده شد، لیکن شمال و غرب این منطقه همچنان تحت اشغال او بود. این وضعیت ادامه داشت تا این که عملیات عاشورا به منظور آزادسازی ارتفاعات شمال میمک و نیز دامنه غربی آن طراحی و به اجرا درآمد.



  • اهداف عملیات

1.انهدام بخشی از قوای دشمن.

2.تحمیل پدافند در دشت به دشمن.

3.ایجاد تسهیلات در رفت و آمد از جنوب به غرب و بالعکس و نیز ارتباط و اتصال جبهه های جناحین میمک.

4.آزاد سازی قسمتی از اراضی اشغالی.

5.تأمین منطقه میمک با تسخیر و تصرف ارتفاعات مهم منطقه، همچون: گرگنی، فصیل و فرورفتگی میمک.



  • موقعیت منطقه

سراسر منطقه عملیاتی پوشیده از شیارها و پستی و بلندی‌های بسیاری است که پراکندگی آن‌ها شکل پیچیده ای به منطقه می‌دهد. نوع زمین منطقه از خاک رس و در بعضی نقاط همراه با شن می‌باشد که حرکت خودروها را دچار مشکل می‌کند. حد فاصل تنگه های بینا و بیجار که عملیات در آن متمرکز گردیده بود، ارتفاعات نسبتاً بلندی قرار دارد که مرتفع‌ترین آن‌ها کوه میمک است. به هر میزان که از ارتفاعات به طرف خاک عراق پیشروی شود، به تدریج زمین پست‌تر گردیده و تقریباً مسطح می‌شود. ارتفاعات مهم این منطقه عبارتند از: کانی سخت، زالو آب، شورشیرن، شینو، میمک، فصیل، گرگنی، تلخاب، گلم زرد، قلالم و کانی شیخ.



  • استعداد دشمن


- تیپ‌های 403، 503 و 604 پیاده.


- تیپ 4 پیاده کوهستانی.


- تیپ 46 مکانیزه.


- تیپ 12 زرهی.


- یک گردان از گارد ریاست جمهوری.


- یک گردان کماندویی.


- یک گردان جیش الشعبی.



  • سازمان رزم خودی

فرماندهی و هدایت عملیات بر عهده قرارگاه سلمان بود و نیروهای عمل کننده متناسب با وظایف و اهداف مورد نظر به چهار قسمت به شرح زیر تقسیم شدند:


قرارگاه سلمان

  • فجر 1


سپاه = تیپ مستقل 21 امام رضا (ع) با 4 گروهان تانک از تیپ زرهی 28 صفر.

ارتش = تیپ 1 لشکر 81 زرهی با 2 گردان.


  • فجر 2

سپاه = تیپ مستقل انصار الحسین (ع).

در احتیاط کل عملیات بودند و تا پایان عملیات وارد عمل نشدند.


  • فجر 3

سپاه = لشکر 5 نصر با 4 گردان + 1 گروهان تانک از تیپ زرهی 28 صفر.

ارتش = گردان ِ 211 تانک از لشکر 84 پیاده.


  • فجر 4


سپاه = تیپ مستقل 29 نبی اکرم (ص).

ارتش = یک گروهان از گردان 211 تانک.

توپخانه = 3 گردان از ارتش و 2 گردان از سپاه.



طرح عملیات

پس از انجام شناسایی‌های لازم، عملیات از سه محور زیر طراحی گردید:


محور اول= ارتفاعات فصیل، 350 و بانی- تلخاب، که در مأموریت فجر 1 بود.


محور دوم = ارتفاعات فصیل و یال میمک، که در مأموریت فجر 3 بود.


محور سوم = فرورفتگی میمک، که در مأموریت فجر 4 بود.



  • شرح عملیات

از غروب روز 25/7/1363، نیروها به طرف اهداف خود حرکت کردند. درگیری با دشمن با رمز یا اباعبدالله الحسین (ع) حدود ساعت 01:30 بامداد در محور میانی (فصیل) آغاز شد و رزمندگان پس از چندین ساعت نبرد موفق شدند در ساعت حدود 9 صبح ارتفاعات فصیل را تصرف و سپس پاک‌سازی کنند. در این میان، تلاش برای تصرف یال میمک (348) به نتیجه نرسید.


در محور جنوبی (فرورفتگی میمک) که درگیری در ساعت 02:45 آغاز شد، اگر چه نیروها توانستند به برخی از اهداف خود دست یابند، لیکن در حالی که فاقد سنگرهای دفاعی بوده و از امکانات پشتیبانی نیز بی بهره بودند، با پاتک زرهی دشمن مجبور شدند عقب نشینی کنند.


در محور شمالی (گرگنی)، نیروها که اغلب اوقات خود را به خنثی سازی میادین مین و باز کردن معبر اختصاص داده بودند، سرانجام پس از مدتی درگیری با دشمن توانستند ارتفاع گرگنی را تصرف کنند.


در این میان دشمن با جمع آوری و سازماندهی نیروهایش از صبح روز دوم پاتک های سنگین خود را که به آتش شدید توپخانه و حملات هوایی همراه بود، آغاز کرد و هر بار با مقاومت نیروهای خودی مواجه شد و ضمن تحمل تلفات و ضایعات مجبور می‌شد عقب نشینی کند.


نهایتاً، پس از چند روز درگیری بین طرفین، مواضع متصرفه تأمین گردید.


  • نتایج عملیات

-بازپس‌گیری بیش از 50 کیلومتر مربع از مناطق اشغالی.


- تصرف بخش مهمی از ارتفاعات منطقه (فصیل – گرگنی).


- در معرض تهدید قرار گرفتن جاده بدره – مندلی.


- آزاد شدن جاده مرزی خودی.


- کشته و زخمی شدن حدود 1500 نفر از نیروهای دشمن.


- به اسارت درآمدن 190 نفر.


- انهدام چندین دستگاه تانک و خودرو نظامی.


- به غنیمت درآمدن 4 تانک، 7 خودرو، 6 قبضه تفنگ 106 میلیمتری، 29 قبضه خمپاره‌انداز و تعداد زیادی سلاح سبک و مهمات.


منبع: کارنامه توصیفی عملیات هشت سال دفاع مقدس، نوشتهٔ علی سمیعی، نشر نمایندگی ولی فقیه در نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی-1376

http://www.sajed.ir/Cat/3572



  • اتفاقات عملیات

یکی از اتفاقات شناسایی:

در یکی از شب‌ها که نیروها برای شناسایی رفته بودند گروهی چهار نفره از تیپ انصار الحسین (ع) به منطقه گلم زرد و بانی تلخاب مأموریت می‌یابند. آن‌ها پس از باز کردن معبر در میدان مین و شناسایی دشمن از روی ارتفاعات به هنگام برگشتن و در حین عادی کردن و بستن میدان مین، دست یکی از برادران در اثر انفجار مین قطع می‌شود. در این میان، یکی دیگر از برادران که جلوگیری از سر و صدا و رسیدگی به این برادر مجروح به سوی او می‌دود. در اثر عبور از روی مین یکی از پاهایش را از دست می‌دهد. برادران دیگر این دو رزمنده را به پشت جبهه انتقال می‌دهند اما خون‌های ریخته شده در مسیر دشمن را نسبت به یکی از محورها و راه کارها آگاه می‌کند و بدین ترتیب انجام عملیات از محور گلم زرد منتفی می‌شود در کل به رغم آگاهی دشمن از وقوع عملیات او فرصت آن را نیافت تا سریعاً موانع و استحکامات خود را تقویت کند و تنها توانست نیروهای خود را کمی تقویت کند.



منطقه عملیاتی عاشورا به علت اینکه دیده‌بان‌های عراقی روی جاده‌ها و راه‌های اصلی اشراف داشتند رفت و آمد در آن به سختی و با رعایت مسائل امنیتی انجام می‌شد و این مسئله نگرانی فرماندهان را در پی داشت. اما لطف خداوند شامل حال رزمندگان شد. چرا که صبح روز ۲۴/۷/۶۳ که مقرر شده بود نیروها به منطقه وارد شوند طوفانی شدید و بی‌سابقه در منطقه راه افتاد، به طوری که هیچ کس قادر به مشاهده ۱۰۰ متری خود نبود. علیرغم اینکه ماشین‌ها با چراغ روشن حرکت می‌کردند تصادفاتی نیز رخ داد. این طوفان در ساعت ۱۷:۳۰ پایان یافت و نیروها در نقطه رهایی‌شان قرار گرفته بودند. بدین ترتیب دیده‌بان‌های عراقی توانایی مشاهده تحولات داخل منطقه را پیدا نکردند و دشمن متوجه چیزی نشد. طوری که حتی یک گلوله هم شلیک نشد.


در ساعت ۱۲ شب ۲۵/۷/۶۳ عملیات عاشورا (میمک) با رمز یا اباعبدالله الحسین (ع) آغاز شد. پس از یک سری اقدامات اولیه در ساعت ۲:۴۵ بامداد تیراندازی به سوی دشمن شروع شد. گردان حنین در سمت چپ فرورفتگی ارتفاع میمک پس از عبور از میدان مین درست لحظه ای که می‌خواست با فریاد الله اکبر به خط بزند مجدداً به ۶ حلقه سیم خاردار حلقوی که شناسایی نشده بود. برخورد می‌کند که در این لحظه برادر محمدی مسئول گروهان پایش را روی سیم خاردارها می‌گذارد که نیروها رد بشوند. اما بعثی‌ها با تیربار او را به شهادت می‌رسانند. به هر حال این گردان حدود ساعت ۴ صبح پس از انهدام یکی از سنگرهای تیربار و به غنیمت گرفتن یک قبضه تفنگ ۱۰۶ یک دستگاه تانک اسارت تعدادی عراقی و تصاحب یک انبار مهمات به تشکیل خط پدافندی می‌پردازد. البته تا این جای کار معاون تیربارچی‌ها و آر پی جی زن‌های این گردان به شهادت رسیده بودند.

http://www.shia-leaders.com/عملیات-عاشورا/



خاطرات مرتبط با عملیات عاشورا

  • عملیات عاشورا

برادر باقر قالیباف در این زمینه می‌گوید: خداوند در تمامی عملیات‌ها، به ما کمک کرد، ولی در این عملیات، این موضوع برای همگان آشکار شد. دشمن از سه منطقه کاملاً روی ما دید داشت (از بین تنگه شینو، از یال تپه شهدا و ارتفاعات فصیل)، یعنی درست روی سه گذرگاهی که اجباراً باید از آن عبور کنیم. از صبح 24/7/1363 طوفان شدیدی در منطقه راه افتاد که طی یک ماه حضور ما بی‌سابقه بود. هیچ کس صد متر جلوتر را نمی‌دید و در روز، همه ماشین‌ها چراغ‌هایشان را روشن کرده بودند، اما به دلیل ندیدن یکدیگر، تصادف می‌کردند.


بچه‌ها پیشنهاد دادند که همان روز به خط بزنیم. خوشبختانه، طوفان که از ساعت 7 صبح آغاز شده بود، در ساعت 17:30، زمانی که می‌خواستیم برای عملیات حرکت کنیم، پایان یافت غروب بچه‌ها در نقطه رهایی‌شان قرار گرفته بودند، الحمدالله دشمن متوجه چیزی نشد، حتی یک گلوله هم در منطقه شلیک نکرد. لازم بود که نیروها زمان رهایی، وضعیت آرام و راحتی داشته باشند و اذیت نشوند تا در شیارهای صعب‌العبور جلوی پایشان را ببینند در این زمان، هوا صاف شده بود و نور ستاره‌ها و ماه شب را روشن کرده بود.... .


دشمن پس از مشاهده تغییراتی در منطقه به قریب‌الوقوع بودن عملیات پی برد و تا آنجا که زمان اجازه می‌داد، دیوار دفاعی خود را آماده‌تر کرد، دو گردان کماندویی به اضافه نیروهای احتیاط را به منطقه آورد، بر تعداد تانک‌های خود در منطقه افزود و برخی از راهکارهای عملیات را مسدود کرد. در شب 24/7/1363، که قرار بود عملیات آغاز شود، دشمن مجدداً ـ تعداد زیادی نیرو را در منطقه فرورفتگی میمک مستقر کرد و نقل و انتقالاتی را انجام داد که نشان دهنده شتاب‌زدگی او در تقویت خط پدافندی‌اش بود. گفت‌وگوهای زیر که عراقی‌ها با بلندگو پخش می‌کردند، بیانگر این مطلب بود که دشمن اخبار مهمی از عملیات و زمان هجوم داشته است: بیایید، ما منتظر شما هستیم، تسلیم بشوید، بیایید ببریم‌تان زیارت، بیایید به شما نان و کنسرو بدهیم و... .



  • مین گذاری معابر دشمن

بیش از آن که یگان‌ها به خط بزنند، تعدادی از عناصر تخریبچی تیپ امام رضا (ع) با در اختیار داشتن مین‌های ابتکاری همراه با گردان های عمل کننده حرکت کردند و زمانی که گردان ها برای درگیری و اجرای آتش آماده می‌شدند، در سه یا چهار نقطه در عمق دشمن نفوذ و در اطراف قرارگاه های دشمن مین گذاری کردند. یکی از این گروه‌ها با کمین دشمن درگیر شد و برادری که سازنده مین‌ها بود، به شهادت رسید. برادر اسماعیل قاآنی درباره شرح حال این برادر و چگونگی عملکرد گروه می‌گوید: برادر صبوری سازنده یک نوع از این مین‌ها بودند. ایشان به شغل ساعت سازی اشتغال داشتند و به رغم کم سن بودنشان، (هجده سال) خیلی مبتکر و مخلص بودند.


این برای نخستین بار بود که به جبهه می‌آمدند و با یکی از برادران قدیمی تخریبچی همکاری می‌کردند. با توجه به عشق و علاقه ای که به کار نشان می‌دادند، می‌خواستند قول معروف، حاصل زحمتشان را نیز ببینند، افزون بر این، یک نیروی تخریبکار نیز بودند. شب عملیات خیلی اصرار کردند به دلیل آنکه مین‌ها را خودم درست کرده‌ام، اجازه بدهید که خودم هم بروم در کاشتنش شرکت کنم، البته، این‌ها تیم‌های ده تا دوازده نفری بودند که هم سلاح و آر. پی. جی و تیربار داشتند هم تعداد مورد نظر مین را با خود می‌بردند و در آن منطقه می‌کاشتند. این گروه موفق به کاشتن مین‌ها می‌شوند، اما در بازگشت، با کمین دشمن رو به رو می‌شوند و از آن میان، تنها ایشان شهید می‌شوند و پیکرشان نیز در جلو می‌ماند... .


  • برادر اجاقی:


هنگامی که از میدان مین رد شدیم و دیدیم که باز هم جلوی ما شش حلقه سیم خاردار حلقوی وجود دارد و تخریبچی هم زخمی شده است، برادر محمدی، مسئول گروهان، پایش را زیر سیم خاردارها گذاشت که نیروها رد بشوند، اما بعثی‌ها با تیربار این برادر عزیزمان را نیز به شهادت رساندند.


  • برادر حسین اجاقی، فرمانده گردان حنین، نیز می‌گوید:

موقع نماز صبح یعنی حدود 4:00 صبح که باران باریدن گرفت، گروهانی از گردان خیبر که قرار بود مقر گروهان بعثی‌ها را هدف قرار دهند، در حال برگشت بود از مسئول گروهانشان پرسیدم، برادر یعقوب چرا برگشتی؟ گفت: ما به میدان مین برخوردیم، تخریب‌چی‌هایمان شهید شدند. بچه‌هایمان روی مین رفتند، بنابراین، برگشتیم و حالا عراقی‌ها دارند ما را تعقیب می‌کنند. گفتم خوب حالا دست کم، کنار ما قرار بگیرید تا خط اینجا را پدافند کنیم ... .


در این زمان، دیدم که تانک‌های عراقی به ما نزدیک می‌شوند، بیشتر بچه‌ها از نظر روحی در وضعیت مناسبی نبودند و مرتب تکرار می‌کردند که تانک‌ها ما را محاصره می‌کنند و الآن اسیر می‌شویم ... گروهانی که از گردان خیبر آمده بود، به عقب بازگشت. ما آخرین گردانی بودیم که خط خودمان را خالی کردیم، زیرا هیچ راه دیگری نبود. آخرین پیامی که من به قرارگاه (تیپ نبی اکرم(ص)) به برادر کلهر دادم، هیچ گاه یادم نمی‌رود: قاسم، قاسم! کاظمین، گفت: به گوشم.


- این شاید آخرین پیام ما باشد که می‌شنوی تانک‌ها ما را محاصره کرده‌اند، یک طرفمان میدان مین است و طرف دیگر هم تانک‌ها و یک طرف هم نیروها، هیچ راهی نداریم، چه تصمیمی داری، برای ماندن و جنگیدن به نیرو و مهمات و تجهیزات نیاز داریم. به بازگشت نیز راضی نیستیم، زیرا، شهدایمان اینجا هستند. اما به دلیل آنکه جاده آماده نبود و برادران قرارگاه هم نمی‌توانستند ما را تدارک کنند، به اجبار بازگشتیم. بیشتر بچه‌ها مجروح شده بودند، ما راهی نداشتیم، جز اینکه برگردیم. البته، تعداد نیروهایی که بازگشتند، تنها یک دسته بود که بیش‌ترشان نیز مجروح بودند، ... ساعت هشت و نه صبح بود که کاملاً عقب نشینی کردیم.


چهل تا پنجاه نفر بعثی که در تپه 335 راه پشتیبانی و حرکت مهندسی نیروهای خودی را بسته بودند، به ناچار تسلیم و حدود صد نفر، که از پایگاه های جلوتر عقب نشینی و در نوک فصیل تجمع کرده بودند، به اسارت می‌آمدند. برادر شجیعی درباره چگونگی اسارت این صد نفر می‌گوید: نیمی از افراد یک دسته از نیروهای خودی در همان شب راه را گم کرده بودند. آن‌ها به جای اینکه به سمت ما بیایند، به سمت راستشان پیچیده و در داخل شیاری قرار گرفته بودند که به عقبه دشمن در نوک فصیل منتهی می‌شد، منطقه ای که در محاصره ما بود. آن‌ها بی سیم زدند، گفتند: ما شما را گم کرده‌ایم، گفتم: شما همان جا بایستید و پدافند کنید، زیرا، دشمن را طوری محاصره کرده‌ایم که راه گریز ندارد...،


تا اینکه به یکی از برادران گفتم: اگر تو می‌توانی با یک دسته از آنجا حرکت بکنی و از پشت دشمن بالا بیایی، کار این‌ها یکسره می‌شود و دیگر ما مشکلی نداریم. ساعت 7:00 صبح بود این برادر به تنهایی آمد و با آن دسته ای که گم شده بودند، برخورد کرد. با من تماس گرفت که چکار کنم گفتم: تو از همان جا به دشمن حمله کن و من هم از بالا فشار می‌آورم. گفت: گلوله های شما به ما می‌خورد. گفتم: نه هر موقع گفتی آتش را قطع کن به تیراندازی پایان می‌دهم. ما از بالا تیراندازی را آغاز کردیم و آن‌ها هم دو تا موشک آر. پی. جی زدند. دشمن که خود را از رو به رو و پشت سر در محاصره می‌دید، در همان نقطه تسلیم شد....


  • برادر طالبی مشاهدات خود را این گونه تشریح می‌کند:

هوا تاریک شده بود که به پهلوی سنگر اجتماعی دشمن حرکت کردیم. در نزدیکی سنگر، پیکر دو تن از شهدای ما افتاده بود. تعدادی از عراقی‌ها در سنگر اجتماعی خواب بودند. با وجود این که پنج، شش نفر بیشتر نبودند، سر و صدای زیادی از کانال به گوش می‌رسید. ما از دست راست کانال از وسط دو تا نگهبان عبور کردیم، روی خط الراس که رسیدیم، دشمن منور زد، اصلاً یک درصد هم امکان نداشت که ما را نبیند. در پشت بوته‌ای که وسط تپه بود، نشستیم. ذخیره آبمان هم تمام شده بود. جلوتر رفتیم و میدان مین را به تخریب چی نشان دادیم. وی مشغول باز کردن میدان شد و ما نیز به مراقبت از اطراف پرداختیم. چپ و راستمان تیربارها کار می‌کردند.


صدایی از جلو آمد. به آرامی، نزدیک شدم و فردی را دیدم، بلافاصله، اسلحه را پشت سرش گذاشتم، بعد متوجه شدم که از بچه‌های خودی است. خیلی خوشحال شد. گفت: من دیشب اوایل عملیات روی مین رفتم. وی روی مین والمری رفته و یک پایش را از دست داده بود. وضعیت خیلی نامناسب بود. اگر می‌خواستیم او را برداریم، نمی‌توانستیم از کمین عبور کنیم. کمی با او صحبت کردیم و گفتیم همان جا بماند تا ان‌شاءالله در صورت باز شدن راه به عقب منتقل شود. ما به راه افتادیم. در نقطه آغاز عملیات، برادران زیادی مجروح و عدهای هم در حدود شانزده، هفده نفر شهید شده بودند. شب بازگشتیم. با جاده آشنا نبودیم. به رغم شلیک منور، دوشکا و تیرهای رسام، نقطه رهایی را پیدا کردیم. هنگامی که به بالا رسیدیم، به برادران تیپ اطلاع دادیم که ما از نیزار بیرون آمده‌ایم، اما بقیه آنجا مانده‌اند. قرار شد همان شب عملیات منتقل شوند، اما این کار امکان پذیر نبود، بنابراین، فردای آن شب انجام شد.

http://www.dsrc.ir/view/article.aspx?id=1273