حضرت امام روح الله موسوی خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)

  روح الله موسوی خمینی تاریخ تولد: 30 شهریور 1281/ 20 جمادی‌الثانی 1320/ 21 سپتامبر 1902 محل تولد: خمین از توابع استان مرکزى چشم به جهان گشودند. فرزند آیت‌الله سید مصطفی مصطفوی موسس و اولین رهبر انقلاب اسلامی ایران

زندگینامه

  • پدر

پدر او سید مصطفی موسوی فرزند علامه جلیل‌القدر سید احمد موسوی در ۲۹ بهمن ۱۲۴۱ هجری شمسی (۲۹ رجب ۱۲۷۸ هجری قمری) در شهرستان خمین «۱» به دنیا آمد. مقدمات را در خمین نزد میرزا احمد خوانساری آموخت. علاقه و ارتباط نزدیک استاد و شاگرد، باعث شد که سید مصطفی دختر میرزا احمد را به همسری برگزیند. پس از ازدواج برای ادامه تحصیلات راهی اصفهان شد و بعد از مدتی به نجف اشرف و سامرا هجرت کرد و بیش از پنج سال از محضر بزرگانی چون میرزای شیرازی سود برد و در زمره علما و مجتهدین عصر خود قرار گرفت. به دعوت مردم خمین به این شهر بازگشت و زعامت و پیشوایی اهالی خمین و حومه را عهده دار شد. تاریخ بازگشت را سال ۱۳۱۲ه . ق . برابر با ۱۲۷۴ ه . ش در خاطره ها ثبت کرده اند«۲». مقاومت سید مصطفی در برابر زورگویان حکومتی که همگی حامیان خان‌های آن روز بودند و حمایت‌های او از مظلومان شهری و روستایی، عرصه را بر زمین‌داران خمین تنگ کرده بود و راهی جز به شهادت رساندن آن عالم بزرگوار، پیش پای خود ندیدند. در تاریخ اسفند ۱۲۸۱ هجری شمسی ( ذی‌الحجه ۱۳۲۰ قمری) در راه خمین به اراک مورد سوء قصد اشرار قرار گرفت و بر اثر اصابت چند گلوله در چهل سالگی به شهادت رسید. پیکر آن مرحوم به نجف اشرف منتقل گردید و در آنجا دفن شد.علامه سید احمد موسوی مشهور به "هندی" پدر آیت‌الله سید مصطفی موسوی، از آن رو به "هندی" شهرت یافته بود که سال‌ها پیش نیای بزرگوارش، به انگیزه تبلیغ دین از نیشابور به کشمیر هجرت کرده بود و در آنجا به شهادت رسید. از آن پس به رسم و سپاس مردم هند، به "دینعلی شاه" لقب گرفت. پدر سید احمد از نوادگان میرحامد حسین، صاحب عبقات الانوار است«۳». سید احمد پس از شهادت پدر، کشمیر را به قصد نجف ترک گفت و در آن شهر به اجتهاد دست یافت. وی بنا به درخواست مردم خمین، نجف را ترک گفت تا امور شریعت آنان را به عهده گیرد. در خمین با بانویی به نام سکینه عقد همسری بست و بعد از سه دختر، خداوند به او فرزندی داد که نامش را مصطفی نهاد. سید احمد در اواخر سال ۱۲۸۵ یا ۱۲۸۶ قمری وفات می‌کند«۴».

  • مادر و سرپرست

هاجر خانم مادر امام خمینی، زنی از خاندان علم و تقوا و فرزند آیت‌الله میرزا احمد خمینی المسکن خوانساری الاصل، از علما و مدرسین والا مقام است«۵». روح الله دایه‌ای نیز به نام ننه خاور داشت. پدر امام به ننه خاور گفته بود: " تا وقتی که پسرم روح الله را شیر می دهی، دست به سوی هیچ سفره‌ای جز سفره خود و یا غذایی که از خانه من برای تو فرستاده می شود، دراز مکن" «۶». امام خمینی پنجمین ماه عمر خود را با درد یتیمی آغاز کرد و از آن پس مادر گرامی‌اش و عمه بزرگوارش بانو صاحبه خانم، تربیت او را عهده دار بودند.پس از دو سال و نیم از جنگ بین‌المللی اول اجساد کشته شدگان جنگ، شهر را به عزا و وبا مبتلا کرد. ماست موثرترین دارو برای کاهش آثار وبا بود اما قشون روس، ماست‌ها را از خانه می‌گرفتند و خود را ایمن می‌کردند. مادر گرامی روح الله، هر از گاه فرزندش را با مشکی پر از ماست به در خانه بیماران می‌فرستاد اما خانه پدری روح الله نیز از گزند وبا مصون نماند و نخست صاحبه خانم، عمه شجاع و فداکار و اندکی پس از او در سال ۱۲۹۷ شمسی (۱۳۳۶ قمری) «۷» هاجر، مادر روح الله، دار فانی را وداع گفت«۸».

  • اعضای خانواده پدری

حاصل ازدواج آیت‌الله سید مصطفی موسوی و هاجر خانم سه پسر و سه دختر بود. سید مرتضی (معروف به پسندیده) برادر امام خمینی  از علمای جلیل‌القدر که در ۲۲ آبان ماه ۱۳۷۵ در سن ۱۰۰ سالگی در قم درگذشت و پیکر وی پس از تشییعی باشکوه اقامه نماز میت توسط مرحوم آیت‌الله‌العظمی محمدتقی بهجت، در مسجد بالاسر واقع در جوار حرم حضرت معصومه(س‌) به خاک سپرده شد. برادر دیگر امام آقا سید نورالدین (هندی) که در مرداد ۱۳۵۵ به رحمت ایزدی پیوست. سه دختر آیت‌الله سید مصطفی عبارتند از: فاطمه خانم، آغازاده خانم، مولود آغا خانم «۹».

  • ازدواج و خانواده

امام خواستگاری اول خود را در ۲۵ سالگی انجام داد اما دختر سید محمد کمره‌ای ازدواج با ایشان را نپذیرفت «۱۰». برای بار دیگر در سن ۲۷ سالگی اقدام به خواستگاری کرد و همسر گزید که حاصل این پیوند خجسته، سه پسر و پنج دختر بود که از این میان یک پسر و دو دختر، اندکی پس از تولد، به رحمت خدا رفتند. اسامی این فرزندان به این صورت است: مصطفی، علی (در چهار سالگی از دنیا رفت)، صدیقه (خانم اشراقی)، فریده (خانم اعرابی)، زهرا (خانم بروجردی)، سعیده (در کودکی در گذشت)، احمد و لطیفه (در کودکی در حوض افتاد و مرحوم شد) «۱۱».  همسر ایشان، دختر حاج میرزا محمدثقفی از روحانیون تهران بود. پیشنهاد این پیوند مبارک را سید محمد صادق لواسانی، دوست و هم‌درس امام داد. روح‌الله جوان، چندین بار به خانه میرزا محمد ثقفی تهرانی، پیغام فرستاد و آنان را از نیت خود باخبر کرد. اما "قدس ایران" که دختری دبیرستانی بود و سخت به تحصیل و زندگی در تهران خو کرده بود، هربار پاسخ منفی داد«۱۲». تا اینکه بر اثر خوابی که خود آن را بیان کرده است، زندگی در قم با روح‌الله را پذیرفت. "خواب‌های متبرک دیدم، فهمیدم این ازدواج مقدّر است. آن خوابی که دفعه آخری دیدم که کار تمام شد حضرت رسول (ص)، امیرالمومنین (ع)، و امام حسن (ع) را در یک حیاط کوچکی دیدم که همان حیاطی بود که برای عروسی اجاره کردند. همان اتاق با همان شکل و شمایل که در خواب دیده بودم. حتی پرده‌هایی که بعدا خریدند، همان بود که در خواب دیده بودم." «۱۳» چون امام می‌خواستند جلسات درس تعطیل نشود، عروسی را ماه رمضان گرفتند که درس‌ها تعطیل است و با مهریه ۱۰۰۰ تومان عقد کردند «۱۴». در تمام این سالها - به اعتراف همسر - حتی یک جمله که در آن فرمانی و یا عتابی باشد، میان آنها رد و بدل نشد و او خود می‌گوید: اگر می‌خواستم لب حوض روسری بچه را بشویم، می‌آمدند می‌گفتند بلند شو تو نباید بشویی. من پشت سر او، اتاق را جارو می‌کردم. وقتی او نبود لباس بچه را می‌شستم«۱۵».

شخصیت علمی و فرهنگی

  • تحصیل

تحصیل در خمین امام خمینی در همان اوان کودکی آغاز به درس کرد و داخل منزل خود نزد معلمی به نام میرزا محمود به خواندن و نوشتن پرداخت و سپس قدم به مکتب گذاشت«۱۶».  در مکتب ملا ابوالقاسم، قرائت و تجوید قرآن را فراگرفت. پیش اساتید دیگری به نام‌های شیخ جعفر و میرزا محمد به درس و آموزش ادامه داد. پس از اتمام دوره مکتب‌خانه، به مدرسه احمدیه می رود تا درس‌های این مراکز جدیدالتاسیس را نیز تجربه کند. حسن مستوفی، فرزند خاله روح الله که در کودکی همدرس و همبازی هم بودند، می گوید: "ما با هم به مدرسه‌ای می رفتیم که به سبک مدارس فرانسوی، میز و صندلی داشت"«۱۷». در مدرسه نزد شخصی به نام آقا حمزه محلاتی به تعلیم خط پرداخت و پیش از ۱۵ سالگی، تحصیلات فارسی آن روز را به پایان رساند.تحصیل علوم اسلامی نظیر صرف و نحو و منطق را در محضر یکی از دایی‌های خود به نام حاج میرزا محمد مهدی و برادر خود سید مرتضی پسندیده و آقا نجفی خمینی آغاز کرد و تا سال ۱۲۹۹ شمسی (۱۳۳۸ قمری) به تحصیل مقدمات در محضر آنان ادامه داد«۱۸». ایشان در این سن اخبار کشور و شهر را پی می‌گرفت و در همه فعالیت‌های مربوط به جوانان مدافع شهر، شرکت می‌جست . جمعه‌ها به میدان مشق تیر می‌رفت تا فنون دفاع را بیاموزد.تحصیل در اراک سال ۱۳۳۹ ه . ق امام خمینی برای تکمیل تحصیلات خود به اراک «۱۹» رفت. پیش از عزیمت به اراک، نخست تصمیم داشت که به اصفهان برود و در آن ادامه تحصیل دهد، اما آوازه شیخ عبدالکریم حائری یزدی که در آن سال‌ها در همه مراکز علمی پیچیده بود، خمینی جوان را به اراک کشاند. در اراک، وارد مدرسه سپهدار شد و بیدرنگ، منطق را دوره کرد، نحو را به کمال آموخت و به بدیع و بیان احاطه یافت. در این دوره در محضر اساتیدی چون شیخ محمدعلی بروجردی، شیخ محمد گلپایگانی و آقا عباس اراکی تلمّذ کرد«۲۰». تحصیل در قم در سال ۱۳۰۱ ه.ش. (۱۳۴۰ ه.ق.) که آیت‌الله حائری حوزه علمیّه اراک را به شهر مقدّس قم انتقال داد، امام خمینی نیز که تازه کتاب مطوّل را شروع کرده بود به قم رفت و در مدرسه دارالشفا مسکن گزید و در حوزه جدیدالتاسیس قم تحصیلات خود را با جدّیت بیش‌تری نزد اساتید بزرگ مانند میرزا محمدعلی ادیب تهرانی، سید محمد تقی خوانساری و میرزا سید علی یثربی کاشانی دنبال کرد و با پشتکار و کوشش‌های شبانه‌روزی موفق شد تا سال ۱۳۰۶ ه.ش. (۱۳۴۵ ه.ق.) در ۲۵ سالگی سطوح عالیه را به پایان رسانیده و در حوزه درس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری شرکت کند و پایه‌های علمی و مبانی فقهی و اصولی خود را تحکیم بخشد و به درجه اجتهاد فائق گردد. شاید یکی از کسانی که دیدار با او در زندگی امام تاثیرگذار بوده است، آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری باشد«۲۱».دو سال بعد، در قم با حاج شیخ محمدرضا نجفی اصفهانی آشنا شد که فلسفه می‌دانست و در فلسفه غرب نیز دستی داشت. وی در قم داروینیسم و نقد آن را تدریس می‌کرد و مدتی روح‌الله جوان در این درس حاضر شد. استاد دیگر امام در معقول، مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی است. محضر درس آن فیلسوف نامی، سه علم را به روح الله آموخت: ریاضیات، هیئت و فلسفه.از میان همه اساتید امام آن که بیش از همه روح او را اشباع می‌کرد، درس عرفان نظری مرحوم محمدعلی شاه آبادی بود. شش سال، گاه هر روز و گاه هر چند هفته یک روز، نزد او می‌رفت تا کنار فقه و فلسفه، عرفان را نیز بیاموزد. آشنایی امام با عرفان، چنان عمیق و گسترده بود که اگر به فقه و اجتهاد شهرت نمی یافت، اینک همگان او را فقط عارفی سترگ می شناختند که مدار عرفان در عصر حاضر است.علاوه بر این، در محضر آقا میرزا علی اکبر حکمی یزدی نیز علوم معنوی و عرفانی را در سینه اندوخت، و عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجد شاهی آموخت. از آیت‌الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی اخلاق و عرفان را فراگرفت و همواره از او به بزرگی و پاک نهادی یاد می‌کرد «۲۲».

  • تدریس

امام خمینی تدریس کتب فلسفی را در حالی که بیش از ۲۷ سال نداشت آغاز کرد لیکن در انتخاب شاگرد و کتابی که باید مورد بحث قرار گیرد دقت و احتیاط می‌کردند. ضمنا هم‌زمان با تدریس فلسفه، برای افراد شایسته و مورد اعتماد به طور خصوصی عرفان را طرح می‌کردند«۲۳».در کنار درس فلسفه به تدریس اخلاق همت گماشتند. در آغاز این جلسه خیلی محدود بود و از روی کتاب منازل‌السائرین مطالب را طرح می‌کردند. علاقمندان به درس ایشان آرام‌آرام رو به فزونی نهاد و به طوری که درس اخلاق به دو روز در هفته، یعنی پنجشنبه و جمعه‌ها رسید«۲۴». عمال رضاشاه برای تعطیلی این درس فشار می‌آوردند که با مقاومت امام به نتیجه نرسیدند اما ناچار شدند برنامه درس اخلاق را از مدرسه فیضیه به مدرسه حاج ملاصادق در منطقه دوردست شهر منتقل کردند «۲۵».تدریس خارج فقه و اصولتدریس علوم منقول و خارج فقه و اصول را در سال ۱۳۲۵ ه.ش. (۱۳۶۴ ه.ق.) همزمان با ورود آیت‌الله بروجردی به قم آغاز کرد. البته پیش از شروع درس خارج، سالیان درازی به تدریس سطح اشتغال داشت و کتاب‌های فقه و اصول را برای گروهی از فضلا و محصلین شرح و بسط می‌داد. سبک تدریس و شیوه ویژه امام در بررسی مسائل علمی و باریک‌بینی‌هایی که در فقه و اصول به عمل می‌آورد، شاگردان را اهل دقت و تحقیق بار می‌آورد. با وجود اینکه برای استفاده از درس ایشان لازم بود پایه‌های علمی محصل تا حدودی بالا باشد اما بزرگ‌ترین کرسی تدریس، از آن ایشان بود«۲۶».پس از تبعید، در نجف اشرف از امام خواستند که تدریس کنند. ایشان در پاسخ گفته بودند: "حوزه نجف نیاز به درس ندارد و این همه علما جلسه درس دارند." با اصرار قرار شد درس بگذارند اما در ساعتی که با درس علمای بزرگ تداخل نداشته باشد«۲۷». بسیاری از درس‌خوانده‌های نجف معتقد بودند کسی که در حوزه نجف درس نخوانده باشد عالم و مجتهد نیست و تعدادی از اشکال‌کننده‌های حرفه‌ای به درس امام می‌آمدند اما نمی‌توانستند اشکال کنند«۲۸». امام در شیوه تدریس حوزه نجف تغییراتی دادند، آغاز درس بدون تاخیر، افزودن شهریه‌ها، گرفتن امتحان -که در حوزه نجف رایج نبود- و دادن شهریه بیشتر به کسانی که درسشان را بهتر می‌خواندند«۲۹».بهمن‌ماه ۱۳۴۸ امام بحث ولایت فقیه را در مسجد شیخ انصاری نجف آغاز کردند«۳۰». در ۱۳ جلسه‌ای که تا ۲۰ بهمن ادامه داشت، از حکومت اسلامی گفتند اما عده‌ای اشکال می‌کردند که شما چه وقت می‌توانید حکومت اسلامی تشکیل بدهید و جواب می‌شنیدند: "در قضایا نباید با این فکر وارد شد بلکه این کار بزرگ دارای ابعاد و مقدمات زیادی است. ما فعلا برنامه‌اش را تنظیم می‌کنیم و الا برنامه‌ای تنظیم شده‌ای باشد که نسل‌های آینده وقتی آمدند دوباره وقتشان برای تنظیم برنامه تلف نشود."«۳۱»

حیات سیاسی و اجتماعی

  • دوران جوانی

وضعیت آشفته سیاسی و اجتماعی ایران در کودکی و نوجوانی روح‌الله، باعث حساسیت بیشتر امام خمینی به مسائل کشور شده بود. جنگ جهانی اول و نهضت مشروطه و نهضت دلیران تنگستان و میرزا کوچک خان جنگلی از مهم‌ترین اتفاقات دوران نوجوانی روح‌الله بود. آنچه بیش از همه، روح‌الله را در آن سال‌ها به وجد آورد، نهضت جنگل بود. دلیل علاقه روح‌الله جوان به رهبر نهضت جنگل، نقل یک خواب از او و سرودن قصیده‌ای در ستایش میرزا کوچک‌خان جنگلی است. امام خواب خود را برای برادرشان اینگونه نقل کرده‌اند:"شب بود، اما خورشید همچنان در آسمان بود. این خانه نیز جنگل بود. جنگلی‌ها با اسب به این خانه آمدند و میرزا در میان آن‌ها بود. برایش چای آوردم، لبخندی زد. بی‌آن که چیزی بگوید: خداحافظی کرد و رفت" «۳۳».در زمانی که امام به قم رفتند آیت‌الله سید حسن مدرّس نماینده مجلس بود. احتمالا اولین دیدار ایشان به مدرّس در پاییز ۱۳۰۲ و جهت طرح مشکلات منطقه خمین بود«۳۴». پس از این نیز دیدارها در محل مجلس شورای ملی تکرار شد.در جریان به سلطنت رسیدن رضا پهلوی، حرکت‌های اعتراضی نظیر مخالفت‌های آیت‌الله مدرّس و حرکت آقا نورالله اصفهانی انجام شد اما امام در این سال‌ها معتقد به حرکت‌های فردی نبودند و معتقد بودند که حوزه باید به رهبری یک نفر به طور هماهنگ عمل کند و به همین خاطر از شیوه آیت‌الله حائری تبعیت می‌کردند و حفظ موجودیّت حوزه را مهم‌تر از باقی امور می‌دانستند. البته گاهی با ظرافت مخالفتشان را نشان می‌دادند«۳۵». پس از آیت‌الله حائری در ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۳۲۳ و در اوضاع آشفته و فضای آزادی نسبی پس از رضا پهلوی، امام در پیامی به ملت از قیام برای خدا صحبت کرده‌اند و آن را تنها راه اصلاح دو جهان نامیده‌اند. " خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده ... قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی‌سواد را بر یک گروه چندین میلیونی چیره می‌کند." و در ادامه آورده‌اند: " هان ای روحانیین اسلامی! ای علمای ربانی! ای دانشمندان دیندار! ... امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فرداست که مشتی هرزه گرد شهوتران بر شما چیره شوند و تمام آیین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند. امروز شماها در پیشگاه خدای عالم چه عذری دارید؟". «۳۶»در همین سال بود که علی‌اکبر حکمی‌زاده، طلبه جوان قمی کتابی ۴۰ صفحه‌ای منتشر کرد که اسرار هزارساله نام داشت که شامل شبهاتی اعتقاداتی بود که زود مشهور شد و علما به فکر پاسخ افتادند. امام در کشف‌الاسرار هم پاسخ به پرسش‌های اعتقادی را دادند و هم به رضاخان تاختند«۳۷». در همین کتاب ایده حکومت اسلامی و ضرورت قیام برای تشکیل آن را مطرح ساختند.پس از رحلت آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری ، سه مجتهد بزرگ آن روزگار، حوزه را اداره می‌کردند. در همین سال‌ها - به ویژه پس از سقوط رضاخان - شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید. آیت‌الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته‌ای بود که در برابر حکومت کوتاه نمی‌آمد لذا این پیشنهاد از سوی شاگردان مرحوم حائری به ویژه امام خمینی پیگیری شد«۳۸». امام روزانه تا شصت نامه برای علما می‌نوشتند تا از آقای بروجردی بخواهند تا به قم بیاید«۳۹». پس از رحلت آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیت‌الله قمی به مرجعیت رسید اما روح‌الله هرچه اعتبار داشت خرج مرجعیت آیت‌الله بروجردی کرد«۴۰». پس از آیت‌الله قمی، مرجعیت آیت‌الله بروجردی گسترش یافت و در این دوره امام خمینی، شخص مورد اعتماد وی بودند. امام از طرف آیت‌الله بروجردی عضو هیات مصلحین بودند که مامور اصلاح حوزه بودند. تقریب بین مذاهب، فرستادن نماینده به الازهر، ساختن مسجد و مدرسه در خارج از کشور، اعزام مبلغ به کشورهای اسلامی، تشویق طلاب به آموختن دروس جدید، از جمله زبان انگلیسی از کارهایی است که در زمان آیت‌الله بروجردی انجام شد که امام در آن‌ها شریک و یا بانی اصلاح بوده است«۴۱».در آغاز ۱۳۲۸ با آغاز زمزمه‌هایی مبنی بر تاسیس مجلس موسسّان - که طرحی برای بازکردن دست شاه بود- شایعه شد که آیت‌الله بروجردی با این مجلس، اعلام موافقت فرموده است. امام خمینی به همراه چند تن از مراجع و علمای وقت، نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله بروجردی نوشتند و از ایشان خواستند که با بیان نظرشان، به این شایعات خاتمه دهند«۴۲». این اقدام هوشیارانه، منتهی به صدور اعلامیه‌ای از سوی زعیم حوزه‌های علمیه شد. ایشان در این بیانیه، هرگونه توافقی را با دولت پهلوی، درباره تاسیس مجلس موسسان، انکار کردند«۴۳». بدین ترتیب دستگاه حکومتی نتوانست از نفوذ روحانیت به نفع مقاصد خود سود برد .آیت‌الله بروجردی بارها در مواقع حسّاس امام را مورد مشورت قرار می‌داد یا ایشان را مامور گفت‌وگو با رژیم می‌کرد.تنها دیدار امام خمینی با شاه هم در سال ۱۳۲۹ به نمایندگی از آیت‌الله بروجردی اتفاق افتاد و مربوط به خواسته مرجعیت درباره ممانعت از اعدام متهمّین به قتل در حادثه ابرقو بود«۴۴». امام خمینی تا پایان راه، زعیم حوزه را همراهی و یاری کردند چون یکپارچگی و شکوه حوزه را در قدرت و عظمت رهبری آن می‌دیدند. با حوصله‌ای تمام، مدت پنج سال به درس‌های آیت‌الله بروجردی گوش سپردند و حتی به این مقدار نیز اکتفا نفرمودند و درس‌های ایشان را نوشتند و تقریر کردند.

نهضت ملی شدن نفت

آیت‌الله کاشانی به واسطه همسایگی با پدرخانم امام، از قدیم با امام آشنایی داشتند و بعضی روزهای تابستان به مباحثه با هم می‌پرداختند«۴۵». آیت الله کاشانی، نماینده مردم تهران در مجلس شانزدهم، رهبری جناح مذهبی را برعهده گرفت و ضمن ائتلاف با جبهه ملی با محوریت مصدّق و همراهی فدائیان اسلام، زمینه را برای ملی شدن صنعت نفت هموار ساخت. در اوج مبارزات نهضت ملّی شدن صنعت نفت، امام در نامه‌ای به آیت‌الله کاشانی از وی خواسته بود که جنبه مذهبی نهضت را تقویت کند «۴۶» اما این طور عمل نشد و اختلافات بین مصدّق و آیت‌الله کاشانی موجب تزلزل و سقوط مصدّق شد. پس از این شکست مصدّق و آیت‌الله کاشانی در جامعه منزوی شده بودند اما امام احترام کاشانی را نگه داشتند و حتی در زمان بیماری وی درس خود را جهت عیادت تعطیل کردند«۴۷». در مورد مصدّق بعدها گفته بودند که وی مسلِم نبود و اگر مانده بود بر اسلام سیلی می‌زد«۴۸».پس از کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شاه که خود را مدیون آن‌ها می‌دانست، اداره امور کشو را به آمریکایی‌ها سپرد که این موضوع و رفتار مستشاران آمریکایی، باعث بر انگیخته شدن احساسات ضد بیگانه در ایرانیان شد. ف