شهید حسین رمضان ‌زاده ‌اول‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر مشابهی که نشان داده نشده)
سطر ۳۱: سطر ۳۱:
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
س«معابر شب قبل توسّط نیروهای تخریب پاکسازی شده بود و معبرهایی را باز کرده بودند برای عبور نیروهای طرح و عملیّات معبرها را می دانستند که پس از عبور از معبرها به دژ اصلی که محکم و عظیم بود باید می رسیدیم امّا بعد از رسیدن به معبر متوجّه شدیم که نیروهای پیاده ای که قصد عبور از این معبر را داشتند ، ‌زمین گیر شده اند و تعدادی شهید و مجروح و تعدادی هم در سنگرهایی که موجود بود منتظر بودند . پس از کمی پرس و جو متوجّه شدیم که معبری که بچّه ها باز کردند ظاهراً توسّط دشمن شناسایی و محو شده و این برادرهایی که به عنوان راهنما بودند ، محور اصلی را پیدا نکردند و نیروهای تخریب هم چون قبلاً کار خود را کرده بودند ، منطقه را ترک کرده بودند . از این نظر تماسهای مکرّری با مسئولین هماهنگ کنندة این محور که حاج آقا ساجدی بودند ، داشتیم که نسبت به نیروهای تخریب اقدام کنند ولی خبری از نیروهای تخریب نشد که ما در این موقع به برادران رانندة لودر و بلدوزر گفتیم تعداد بسیار زیادی سنگر کوچک و بزرگ بزنند . البتّه جلوی میدان مین توسّط نیروهای دشمن یک کانالی به عرض 2/5 متر و به عمق همین قدر زده بودند . پس از روشن شدن هوا هنوز هم مسلسل ها و دوشیکاهای دشمن آتش می ریخت و ما هنوز پشت میدان زمین گیر بودیم که در همین موقع حاج آقای ساجدی به اتّفاق حسن هاشمی آمدند و پس از مشاهدة وضعیّت ما گفتیم : تکلیف چیست ؟ گفتند : به خود شما واگذار می کنیم ولی ما هم سعی می کنیم در عقب کارها بهتر انجام گیرد پس از یک ربع از رفتن ایشان دیدیم 7 الی 8 تانک آمدند و شروع به آتش کردند که همین امر باعث شد دشمن آتش خودش را کم کند و به همین خاطر ما شروع کردیم به تقویّت سنگرها و توسّط برادر شهید حسن رمضانزاده با بلدوزر از روی میدان مین عبور کردیم و کانال را پر کردیم تا به برادران آن طرف بپیوندیم . برادر شهید حسین ناوکی رانندة بلدوزر به اتّفاق برادری از سپاه به نام پهلوان آهسته از روی محور عبور کردند که مین ضدّ نفر منفجر شد ولی آسیبی به بلدوزر نرسید پس از رسیدن به کانال دیدیم تعداد زیادی از جنازه بچّه ها در آنجا بودند که توسّط بلدوزر این شهدا را به کناری زدند و کانال را پر کردند و نیروها بعد از ساعت 9 که به خط زده بودند و خط را شکستند . پس از عبور از میدان تصمیم گرفتیم دژ محکمی را که جلوی ما بود باز کنیم . در همین موقع ما بالای دژ ایستاده بودیم و داشتیم به بلدوزر نگاه می کردیم که متوجّه شدیم که گلولة مستقیم به زیر صندلی بلدوزر خورد که راننده اش ایّوبیان بود و او را 5 ، ‌6 متر به بالا پرت کرد که آمدم ، دیدم نصفی از بدن این برادر بصورت پودر درآمده و کناری افتاده است . به اتّفاق شهید حسن رمضانزاده همین که دست به بدنش زدیم ، دیدیم بدنش متلاشی است . بلدوزر هم آتش گرفته بود . تعدادی برادر را برای خاموش کردن آتش مشغول کردیم و خودمان رفتیم پتویی بیاوریم که جنازه را بینداریم آنجا که در همین موقع گلوله ای نزدیک ما منفجر شد و ترکش به پای من اصابت کرد . شهید ناوکی هم همان شب به شهادت رسید . مدّتهای زیادی برادران در بیمارستان اهواز دنبالش می گشتند و حدود 28 روز جنازه اش نبوده و بعد پیدا شد این فوق العاده محبوب و ساکت بود  
+
س«معابر شب قبل توسّط نیروهای تخریب پاکسازی شده بود و معبرهایی را باز کرده بودند برای عبور نیروهای طرح و عملیّات معبرها را می دانستند که پس از عبور از معبرها به دژ اصلی که محکم و عظیم بود باید می رسیدیم امّا بعد از رسیدن به معبر متوجّه شدیم که نیروهای پیاده ای که قصد عبور از این معبر را داشتند ، ‌زمین گیر شده اند و تعدادی شهید و مجروح و تعدادی هم در سنگرهایی که موجود بود منتظر بودند . پس از کمی پرس و جو متوجّه شدیم که معبری که بچّه ها باز کردند ظاهراً توسّط دشمن شناسایی و محو شده و این برادرهایی که به عنوان راهنما بودند ، محور اصلی را پیدا نکردند و نیروهای تخریب هم چون قبلاً کار خود را کرده بودند ، منطقه را ترک کرده بودند . از این نظر تماسهای مکرّری با مسئولین هماهنگ کنندة این محور که حاج آقا ساجدی بودند ، داشتیم که نسبت به نیروهای تخریب اقدام کنند ولی خبری از نیروهای تخریب نشد که ما در این موقع به برادران رانندة لودر و بلدوزر گفتیم تعداد بسیار زیادی سنگر کوچک و بزرگ بزنند . البتّه جلوی میدان مین توسّط نیروهای دشمن یک کانالی به عرض 2/5 متر و به عمق همین قدر زده بودند . پس از روشن شدن هوا هنوز هم مسلسل ها و دوشیکاهای دشمن آتش می ریخت و ما هنوز پشت میدان زمین گیر بودیم که در همین موقع حاج آقای ساجدی به اتّفاق حسن هاشمی آمدند و پس از مشاهدة وضعیّت ما گفتیم : تکلیف چیست ؟ گفتند : به خود شما واگذار می کنیم ولی ما هم سعی می کنیم در عقب کارها بهتر انجام گیرد پس از یک ربع از رفتن ایشان دیدیم 7 الی 8 تانک آمدند و شروع به آتش کردند که همین امر باعث شد دشمن آتش خودش را کم کند و به همین خاطر ما شروع کردیم به تقویّت سنگرها و توسّط برادر شهید حسن رمضانزاده با بلدوزر از روی میدان مین عبور کردیم و کانال را پر کردیم تا به برادران آن طرف بپیوندیم . برادر شهید حسین ناوکی رانندة بلدوزر به اتّفاق برادری از سپاه به نام پهلوان آهسته از روی محور عبور کردند که مین ضدّ نفر منفجر شد ولی آسیبی به بلدوزر نرسید پس از رسیدن به کانال دیدیم تعداد زیادی از جنازه بچّه ها در آنجا بودند که توسّط بلدوزر این شهدا را به کناری زدند و کانال را پر کردند و نیروها بعد از ساعت 9 که به خط زده بودند و خط را شکستند . پس از عبور از میدان تصمیم گرفتیم دژ محکمی را که جلوی ما بود باز کنیم . در همین موقع ما بالای دژ ایستاده بودیم و داشتیم به بلدوزر نگاه می کردیم که متوجّه شدیم که گلولة مستقیم به زیر صندلی بلدوزر خورد که راننده اش ایّوبیان بود و او را 5 ، ‌6 متر به بالا پرت کرد که آمدم ، دیدم نصفی از بدن این برادر بصورت پودر درآمده و کناری افتاده است . به اتّفاق شهید حسن رمضانزاده همین که دست به بدنش زدیم ، دیدیم بدنش متلاشی است . بلدوزر هم آتش گرفته بود . تعدادی برادر را برای خاموش کردن آتش مشغول کردیم و خودمان رفتیم پتویی بیاوریم که جنازه را بینداریم آنجا که در همین موقع گلوله ای نزدیک ما منفجر شد و ترکش به پای من اصابت کرد . شهید ناوکی هم همان شب به شهادت رسید . مدّتهای زیادی برادران در بیمارستان اهواز دنبالش می گشتند و حدود 28 روز جنازه اش نبوده و بعد پیدا شد این فوق العاده محبوب و ساکت بود.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10322 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
  
 
==رده==
 
==رده==

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۶

حسین رمضان زاده اول
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۶/۱/۲۸،جاده بانه
محل دفن بهشت رضا
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدررضا


خاطرات

س«معابر شب قبل توسّط نیروهای تخریب پاکسازی شده بود و معبرهایی را باز کرده بودند برای عبور نیروهای طرح و عملیّات معبرها را می دانستند که پس از عبور از معبرها به دژ اصلی که محکم و عظیم بود باید می رسیدیم امّا بعد از رسیدن به معبر متوجّه شدیم که نیروهای پیاده ای که قصد عبور از این معبر را داشتند ، ‌زمین گیر شده اند و تعدادی شهید و مجروح و تعدادی هم در سنگرهایی که موجود بود منتظر بودند . پس از کمی پرس و جو متوجّه شدیم که معبری که بچّه ها باز کردند ظاهراً توسّط دشمن شناسایی و محو شده و این برادرهایی که به عنوان راهنما بودند ، محور اصلی را پیدا نکردند و نیروهای تخریب هم چون قبلاً کار خود را کرده بودند ، منطقه را ترک کرده بودند . از این نظر تماسهای مکرّری با مسئولین هماهنگ کنندة این محور که حاج آقا ساجدی بودند ، داشتیم که نسبت به نیروهای تخریب اقدام کنند ولی خبری از نیروهای تخریب نشد که ما در این موقع به برادران رانندة لودر و بلدوزر گفتیم تعداد بسیار زیادی سنگر کوچک و بزرگ بزنند . البتّه جلوی میدان مین توسّط نیروهای دشمن یک کانالی به عرض 2/5 متر و به عمق همین قدر زده بودند . پس از روشن شدن هوا هنوز هم مسلسل ها و دوشیکاهای دشمن آتش می ریخت و ما هنوز پشت میدان زمین گیر بودیم که در همین موقع حاج آقای ساجدی به اتّفاق حسن هاشمی آمدند و پس از مشاهدة وضعیّت ما گفتیم : تکلیف چیست ؟ گفتند : به خود شما واگذار می کنیم ولی ما هم سعی می کنیم در عقب کارها بهتر انجام گیرد پس از یک ربع از رفتن ایشان دیدیم 7 الی 8 تانک آمدند و شروع به آتش کردند که همین امر باعث شد دشمن آتش خودش را کم کند و به همین خاطر ما شروع کردیم به تقویّت سنگرها و توسّط برادر شهید حسن رمضانزاده با بلدوزر از روی میدان مین عبور کردیم و کانال را پر کردیم تا به برادران آن طرف بپیوندیم . برادر شهید حسین ناوکی رانندة بلدوزر به اتّفاق برادری از سپاه به نام پهلوان آهسته از روی محور عبور کردند که مین ضدّ نفر منفجر شد ولی آسیبی به بلدوزر نرسید پس از رسیدن به کانال دیدیم تعداد زیادی از جنازه بچّه ها در آنجا بودند که توسّط بلدوزر این شهدا را به کناری زدند و کانال را پر کردند و نیروها بعد از ساعت 9 که به خط زده بودند و خط را شکستند . پس از عبور از میدان تصمیم گرفتیم دژ محکمی را که جلوی ما بود باز کنیم . در همین موقع ما بالای دژ ایستاده بودیم و داشتیم به بلدوزر نگاه می کردیم که متوجّه شدیم که گلولة مستقیم به زیر صندلی بلدوزر خورد که راننده اش ایّوبیان بود و او را 5 ، ‌6 متر به بالا پرت کرد که آمدم ، دیدم نصفی از بدن این برادر بصورت پودر درآمده و کناری افتاده است . به اتّفاق شهید حسن رمضانزاده همین که دست به بدنش زدیم ، دیدیم بدنش متلاشی است . بلدوزر هم آتش گرفته بود . تعدادی برادر را برای خاموش کردن آتش مشغول کردیم و خودمان رفتیم پتویی بیاوریم که جنازه را بینداریم آنجا که در همین موقع گلوله ای نزدیک ما منفجر شد و ترکش به پای من اصابت کرد . شهید ناوکی هم همان شب به شهادت رسید . مدّتهای زیادی برادران در بیمارستان اهواز دنبالش می گشتند و حدود 28 روز جنازه اش نبوده و بعد پیدا شد این فوق العاده محبوب و ساکت بود.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده