شهید سلیمان کبیری دیزج: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
جز
 
سطر ۱۲: سطر ۱۲:
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
  
شهید سلیمان کبیری دیزج در تاریخ 1346/06/02 در شهرستان بناب روستای دیزج ناولو متولد شد. وی بعد از گذراندن دوران کودکی در 7 سالگی پا به مدرسه گذاشت و در دبستان مولوی بناب تا کلاس چهارم به تحصیل مشغول شد و بعد از آن به علت مسایل مادی و سایر مشکلات خانوادگی نتوانست ادامه تحصیل دهد. در نتیجه درس و مدرسه را رها کرد و به فرشبافی مشغول شد تا از این طریق در تأمین مخارج خانه نقشی داشته باشد و کمک دست پدرش گردید، وی روزها کار می کرد و شبها از روی علاقه به پایگاه شهید محمدی می رفت و در آنجا به فعالیت سیاسی ومذهبی می پرداخت، وی در کلاسهای اعتقادی و شرح فرامین الهی شرکت می کرد و مسایل معنوی را فرا می گرفت و سعی در اجرای آن مسایل در زندگی خویش بود. صمیمیت خاصی با همه داشت و سعی می کرد با هر کس متناسب با سنش رفتار نماید . بالاخره ایشان در سن 21 سالگی تصمیم گرفتند به هر نحو ممکن در جبهه های جنگ شرکت نمایند و به همین خاطر دفترچه آماده ی خدمت را گرفت و راهی سربازی شد و در یگان 1645 ارومیه - تیپ 3- گردان 103- گروهان 1 به خدمت مشغول گردید . در طول مدت حضور در منطقه هر موقع به مرخصی می آمد از اقوام و آشنای آن دیدار می کرد و از اوضاع زندگی و روزگارشان مطلع می شد تا اینکه در مرخصی آخر گفت: که این بار قرار است عملیاتی صورت گیرد و وی نیز در آن شرکت خواهد کرد ولی با مخالفت خانواده روبرو شد و وی در جواب مخالفت آنها گفت: که شما از من می خواهید این بار در خانه بمانم و در عملیات شرکت نکنم، من اگر چنین کاری را انجام دهم همه خواهند گفت: که سلیمان از ترس جانش فرار کرده است و حاضر نیست از کشورش در مقابل دشمنان دفاع نماید و این ننگی خواهد شد که تا آخر عمر با من خواهد ماند. بالاخره ایشان رفتند و در عملیات شرکت نمودند و بعد از آن خبری از وی نشد، گویا در این راه مقدس و پاک به آرزوی خود رسیده بودند. بعد از مدت ی لباسها و کیفش را آوردند و همه متوجه شدیم که او به دیار باقی شتافته است.
+
شهید سلیمان کبیری دیزج در تاریخ 1346/06/02 در شهرستان بناب روستای دیزج ناولو متولد شد. وی بعد از گذراندن دوران کودکی در 7 سالگی پا به مدرسه گذاشت و در دبستان مولوی بناب تا کلاس چهارم به تحصیل مشغول شد و بعد از آن به علت مسایل مادی و سایر مشکلات خانوادگی نتوانست ادامه تحصیل دهد. در نتیجه درس و مدرسه را رها کرد و به فرشبافی مشغول شد تا از این طریق در تأمین مخارج خانه نقشی داشته باشد و کمک دست پدرش گردید، وی روزها کار می کرد و شبها از روی علاقه به پایگاه شهید محمدی می رفت و در آنجا به فعالیت سیاسی ومذهبی می پرداخت، وی در کلاسهای اعتقادی و شرح فرامین الهی شرکت می کرد و مسایل معنوی را فرا می گرفت و سعی در اجرای آن مسایل در زندگی خویش بود. صمیمیت خاصی با همه داشت و سعی می کرد با هر کس متناسب با سنش رفتار نماید . بالاخره ایشان در سن 21 سالگی تصمیم گرفتند به هر نحو ممکن در جبهه های جنگ شرکت نمایند و به همین خاطر دفترچه آماده ی خدمت را گرفت و راهی سربازی شد و در یگان 1645 ارومیه - تیپ 3- گردان 103- گروهان 1 به خدمت مشغول گردید . در طول مدت حضور در منطقه هر موقع به مرخصی می آمد از اقوام و آشنای آن دیدار می کرد و از اوضاع زندگی و روزگارشان مطلع می شد تا اینکه در مرخصی آخر گفت: که این بار قرار است عملیاتی صورت گیرد و وی نیز در آن شرکت خواهد کرد ولی با مخالفت خانواده روبرو شد و وی در جواب مخالفت آنها گفت: که شما از من می خواهید این بار در خانه بمانم و در عملیات شرکت نکنم، من اگر چنین کاری را انجام دهم همه خواهند گفت: که سلیمان از ترس جانش فرار کرده است و حاضر نیست از کشورش در مقابل دشمنان دفاع نماید و این ننگی خواهد شد که تا آخر عمر با من خواهد ماند. بالاخره ایشان رفتند و در عملیات شرکت نمودند و بعد از آن خبری از وی نشد، گویا در این راه مقدس و پاک به آرزوی خود رسیده بودند. بعد از مدت ی لباسها و کیفش را آوردند و همه متوجه شدیم که او به دیار باقی شتافته است.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41553 سایت شهدای ارتش]</ref>
  
 
+
==پانویس==
منبع:سایت شهدای ارتش
+
<references />
 
+
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41553
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۷

شهید سلیمان کبیری دیزج

تاریخ تولد :1346/06/02

تاریخ شهادت : 1366/09/01

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :آذربایجان شرقی - بناب - دیزج ناولو


زندگی نامه

شهید سلیمان کبیری دیزج در تاریخ 1346/06/02 در شهرستان بناب روستای دیزج ناولو متولد شد. وی بعد از گذراندن دوران کودکی در 7 سالگی پا به مدرسه گذاشت و در دبستان مولوی بناب تا کلاس چهارم به تحصیل مشغول شد و بعد از آن به علت مسایل مادی و سایر مشکلات خانوادگی نتوانست ادامه تحصیل دهد. در نتیجه درس و مدرسه را رها کرد و به فرشبافی مشغول شد تا از این طریق در تأمین مخارج خانه نقشی داشته باشد و کمک دست پدرش گردید، وی روزها کار می کرد و شبها از روی علاقه به پایگاه شهید محمدی می رفت و در آنجا به فعالیت سیاسی ومذهبی می پرداخت، وی در کلاسهای اعتقادی و شرح فرامین الهی شرکت می کرد و مسایل معنوی را فرا می گرفت و سعی در اجرای آن مسایل در زندگی خویش بود. صمیمیت خاصی با همه داشت و سعی می کرد با هر کس متناسب با سنش رفتار نماید . بالاخره ایشان در سن 21 سالگی تصمیم گرفتند به هر نحو ممکن در جبهه های جنگ شرکت نمایند و به همین خاطر دفترچه آماده ی خدمت را گرفت و راهی سربازی شد و در یگان 1645 ارومیه - تیپ 3- گردان 103- گروهان 1 به خدمت مشغول گردید . در طول مدت حضور در منطقه هر موقع به مرخصی می آمد از اقوام و آشنای آن دیدار می کرد و از اوضاع زندگی و روزگارشان مطلع می شد تا اینکه در مرخصی آخر گفت: که این بار قرار است عملیاتی صورت گیرد و وی نیز در آن شرکت خواهد کرد ولی با مخالفت خانواده روبرو شد و وی در جواب مخالفت آنها گفت: که شما از من می خواهید این بار در خانه بمانم و در عملیات شرکت نکنم، من اگر چنین کاری را انجام دهم همه خواهند گفت: که سلیمان از ترس جانش فرار کرده است و حاضر نیست از کشورش در مقابل دشمنان دفاع نماید و این ننگی خواهد شد که تا آخر عمر با من خواهد ماند. بالاخره ایشان رفتند و در عملیات شرکت نمودند و بعد از آن خبری از وی نشد، گویا در این راه مقدس و پاک به آرزوی خود رسیده بودند. بعد از مدت ی لباسها و کیفش را آوردند و همه متوجه شدیم که او به دیار باقی شتافته است.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش