شهید سید حسین حسینی-متولد سال 1346: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(خاطرات)
جز
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر مشابهی که نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
6606131 تاریخ تولد : 1346/03/02
+
نام : سیدحسین‌
نام : سیدحسین‌ محل تولد : بیرجند
+
 
نام خانوادگی : حسینی‌ تاریخ شهادت : 1366/02/02
+
نام خانوادگی : حسینی‌
نام پدر : سیدعلی‌ مکان شهادت : سر دشت
+
 
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
تاریخ تولد : 1346/03/02
شغل : یگان خدمتی :
+
 
 +
محل تولد : بیرجند
 +
 
 +
تاریخ شهادت : 1366/02/02
 +
 
 +
نام پدر : سیدعلی‌
 +
 
 +
مکان شهادت : سر دشت
 +
 
 +
تحصیلات : نامشخص
 +
 
 +
منطقه شهادت :  
 +
 +
شغل :
 +
 +
یگان خدمتی :
 +
 
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
 
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : خدمه‌دوشکا
+
 
 +
نوع عضویت : سایر شهدا  
 +
 
 +
مسئولیت : خدمه‌دوشکا
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
 
• وقتی حسین می خواست برود سه بار برگشت ومحمد(برادرش) رادر آغوش گرفت و بوسید ورفت وموقع بدرقه همه بودیم .او را از زیر قرآن رد کردیم وبه جبهه فرستادیم . در آن ایام شهادتش خدا چنان صبری به من داد که مثلا" بچه ها را به مدرسه فرستادم خانه را تمیز کردم. مثل اینکه به من الهام شده بود. شب قبل قند خرد کردم نمی دانم برای چه ؟خیلی قند خرد کرده بودم . من همان شبی که صبح می خواستند خبرش را بیاورند اصلا" خوابم نبرد. بطوری که حتی پدرش از من ناراحت شده بود.من به او گفتم :حسین شهید می شود . او می گفت :این حرفها چیست که می زنی ؟خاله ما چون جا نداشت ،اسبابش را به خانه ما آورده بود که من هم آنها را در گوشه حیات مرتب کردم. فردا صبح که همسایه ها آمدند گفتند:خبری شده ؟گفتم :حسین حتما" شهید شده . در این لحظه دیدم پدرش دستپاچه وناراحت است .دنبال آلبوم عکس می گردد ومن خودم عکسهایش را به پدرش دادم وبه آنها می گفت :من می روم بیمارستان عیادت حسین .من گفتم: او شهید شده وعکس را حتما" برای چاپ پوستر می خواهی.
 
• وقتی حسین می خواست برود سه بار برگشت ومحمد(برادرش) رادر آغوش گرفت و بوسید ورفت وموقع بدرقه همه بودیم .او را از زیر قرآن رد کردیم وبه جبهه فرستادیم . در آن ایام شهادتش خدا چنان صبری به من داد که مثلا" بچه ها را به مدرسه فرستادم خانه را تمیز کردم. مثل اینکه به من الهام شده بود. شب قبل قند خرد کردم نمی دانم برای چه ؟خیلی قند خرد کرده بودم . من همان شبی که صبح می خواستند خبرش را بیاورند اصلا" خوابم نبرد. بطوری که حتی پدرش از من ناراحت شده بود.من به او گفتم :حسین شهید می شود . او می گفت :این حرفها چیست که می زنی ؟خاله ما چون جا نداشت ،اسبابش را به خانه ما آورده بود که من هم آنها را در گوشه حیات مرتب کردم. فردا صبح که همسایه ها آمدند گفتند:خبری شده ؟گفتم :حسین حتما" شهید شده . در این لحظه دیدم پدرش دستپاچه وناراحت است .دنبال آلبوم عکس می گردد ومن خودم عکسهایش را به پدرش دادم وبه آنها می گفت :من می روم بیمارستان عیادت حسین .من گفتم: او شهید شده وعکس را حتما" برای چاپ پوستر می خواهی.
• سیدحسین یک دفترچه ای داشت که از طرف بسیج فکر کنم ماهی 1200تومان به او می دادند.با مبلغ پولی که داشت می خواست به جبهه برود،که در قطار پول وی را دزدیدند و وی بدون پول وارد منطقه شد .یکی از درستانش به او گفته بود که من پدرت را می شناسم و مقداری پول به او قرض داده وگفته بود: مشهد از تو می گیرم .یکی دو روز پول دستش بود. وقتی عملیات شروع شده بود آمد وکل پول را به من برگرداندوهر چه اصرار کرد که دستت باشد لازمت می آید قبول نکرد. گفت :می خواهم بروم عملیات ومعلوم نیست که برگردم یا برنگردم . بعد از عملیات رمضان همان دوستش برای دیدن حسین به منزل ما آمد .البته خودش نیز در عملیات از ناحیه دست مجروح شده بود که متوجه شد که حسین شهید شده است .
+
• سیدحسین یک دفترچه ای داشت که از طرف بسیج فکر کنم ماهی 1200تومان به او می دادند.با مبلغ پولی که داشت می خواست به جبهه برود،که در قطار پول وی را دزدیدند و وی بدون پول وارد منطقه شد .یکی از درستانش به او گفته بود که من پدرت را می شناسم و مقداری پول به او قرض داده وگفته بود: مشهد از تو می گیرم .یکی دو روز پول دستش بود. وقتی عملیات شروع شده بود آمد وکل پول را به من برگرداندوهر چه اصرار کرد که دستت باشد لازمت می آید قبول نکرد. گفت :می خواهم بروم عملیات ومعلوم نیست که برگردم یا برنگردم . بعد از عملیات رمضان همان دوستش برای دیدن حسین به منزل ما آمد .البته خودش نیز در عملیات از ناحیه دست مجروح شده بود که متوجه شد که حسین شهید شده است .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7198 سایت یاران رضا]</ref>
 
==نگارخانه تصاویر==
 
==نگارخانه تصاویر==
 
<gallery>
 
<gallery>
سطر ۱۸: سطر ۳۷:
 
</gallery>
 
</gallery>
  
منبع سایت یاران رضا
+
==پانویس==
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7198
+
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۵

نام : سیدحسین‌

نام خانوادگی : حسینی‌

تاریخ تولد : 1346/03/02

محل تولد : بیرجند

تاریخ شهادت : 1366/02/02

نام پدر : سیدعلی‌

مکان شهادت : سر دشت

تحصیلات : نامشخص

منطقه شهادت :

شغل :

یگان خدمتی :

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : خدمه‌دوشکا

خاطرات

• وقتی حسین می خواست برود سه بار برگشت ومحمد(برادرش) رادر آغوش گرفت و بوسید ورفت وموقع بدرقه همه بودیم .او را از زیر قرآن رد کردیم وبه جبهه فرستادیم . در آن ایام شهادتش خدا چنان صبری به من داد که مثلا" بچه ها را به مدرسه فرستادم خانه را تمیز کردم. مثل اینکه به من الهام شده بود. شب قبل قند خرد کردم نمی دانم برای چه ؟خیلی قند خرد کرده بودم . من همان شبی که صبح می خواستند خبرش را بیاورند اصلا" خوابم نبرد. بطوری که حتی پدرش از من ناراحت شده بود.من به او گفتم :حسین شهید می شود . او می گفت :این حرفها چیست که می زنی ؟خاله ما چون جا نداشت ،اسبابش را به خانه ما آورده بود که من هم آنها را در گوشه حیات مرتب کردم. فردا صبح که همسایه ها آمدند گفتند:خبری شده ؟گفتم :حسین حتما" شهید شده . در این لحظه دیدم پدرش دستپاچه وناراحت است .دنبال آلبوم عکس می گردد ومن خودم عکسهایش را به پدرش دادم وبه آنها می گفت :من می روم بیمارستان عیادت حسین .من گفتم: او شهید شده وعکس را حتما" برای چاپ پوستر می خواهی. • سیدحسین یک دفترچه ای داشت که از طرف بسیج فکر کنم ماهی 1200تومان به او می دادند.با مبلغ پولی که داشت می خواست به جبهه برود،که در قطار پول وی را دزدیدند و وی بدون پول وارد منطقه شد .یکی از درستانش به او گفته بود که من پدرت را می شناسم و مقداری پول به او قرض داده وگفته بود: مشهد از تو می گیرم .یکی دو روز پول دستش بود. وقتی عملیات شروع شده بود آمد وکل پول را به من برگرداندوهر چه اصرار کرد که دستت باشد لازمت می آید قبول نکرد. گفت :می خواهم بروم عملیات ومعلوم نیست که برگردم یا برنگردم . بعد از عملیات رمضان همان دوستش برای دیدن حسین به منزل ما آمد .البته خودش نیز در عملیات از ناحیه دست مجروح شده بود که متوجه شد که حسین شهید شده است .[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت یاران رضا