شهید عبدالعلی هاشمی نسب: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
جز (زندگی نامه)
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط کاربر مشابهی که نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
 +
 +
 
فرزند شکرالله، در تاریخ 1339/10/01 در روستای دستجه، یکی از روستاهای شهرستان فسا پا به عرصه هستی نهاد. او در خانواده ای باتقوا و مذهبی بزرگ شد. در دامان پدری زحمتکش که با شغل کشاورزی امرار معاش می نمود و مادری مهربان و دلسوز پرورش یافت. در سن 6 سالگی به دبستان راه یافت و دوران ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند او برای ادامه تحصیل به دلیل نبود مدرسه در روستا راهی شهر فسا شد و در آن جا دوران راهنمایی و دبیرستان را ادامه داد و موفق شد تا دیپلم خود را اخذ نماید.
 
فرزند شکرالله، در تاریخ 1339/10/01 در روستای دستجه، یکی از روستاهای شهرستان فسا پا به عرصه هستی نهاد. او در خانواده ای باتقوا و مذهبی بزرگ شد. در دامان پدری زحمتکش که با شغل کشاورزی امرار معاش می نمود و مادری مهربان و دلسوز پرورش یافت. در سن 6 سالگی به دبستان راه یافت و دوران ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند او برای ادامه تحصیل به دلیل نبود مدرسه در روستا راهی شهر فسا شد و در آن جا دوران راهنمایی و دبیرستان را ادامه داد و موفق شد تا دیپلم خود را اخذ نماید.
 +
 
این شهید گرامی، با تقوا و مؤمن بود و به پدرش در شغل کشاورزی کمک می کرد، همیشه نمازش را اول وقت به جا می آورد و به دیگران هم سفارش می کرد که نمازشان را به موقع بخوانند، بیشتر اوقات خود را صرف خدمت به مردم می کرد و در مراسم های مذهبی شرکت داشت.
 
این شهید گرامی، با تقوا و مؤمن بود و به پدرش در شغل کشاورزی کمک می کرد، همیشه نمازش را اول وقت به جا می آورد و به دیگران هم سفارش می کرد که نمازشان را به موقع بخوانند، بیشتر اوقات خود را صرف خدمت به مردم می کرد و در مراسم های مذهبی شرکت داشت.
 +
 
در زمان انقلاب در تظاهرات ها شرکت داشت و تنفر خود را علیه رژیم شاه نشان می داد، بسیار قاطع و انقلابی بود، به امام ارادت خاصی داشت و دستورات امام را در دستور کار خود قرار داده بود و طبق فرمان امام جلو می رفت. او در جبهه، با تمام توان خود، در مقابل مزدوران عراقی مقابله کرد، عاشق شهادت بود و از چنین مرگی هراس نداشت. در موقع برخورد با ضعفا و مستمندان، آنها را یاری و استمداد می نمود. پس از گرفتن دیپلم، به خدمت سربازی رفت و از این راه توانست به جبهه راه یابد، او در یکی از عملیات ها در غرب کشور، در کردستان، در تاریخ 1359/03/01 شهید شد و پیکر آن شهید معزز توسط حزب دموکرات در روستایی در کردستان دفن گردید و هم چنان مفقودالاثر می باشد.
 
در زمان انقلاب در تظاهرات ها شرکت داشت و تنفر خود را علیه رژیم شاه نشان می داد، بسیار قاطع و انقلابی بود، به امام ارادت خاصی داشت و دستورات امام را در دستور کار خود قرار داده بود و طبق فرمان امام جلو می رفت. او در جبهه، با تمام توان خود، در مقابل مزدوران عراقی مقابله کرد، عاشق شهادت بود و از چنین مرگی هراس نداشت. در موقع برخورد با ضعفا و مستمندان، آنها را یاری و استمداد می نمود. پس از گرفتن دیپلم، به خدمت سربازی رفت و از این راه توانست به جبهه راه یابد، او در یکی از عملیات ها در غرب کشور، در کردستان، در تاریخ 1359/03/01 شهید شد و پیکر آن شهید معزز توسط حزب دموکرات در روستایی در کردستان دفن گردید و هم چنان مفقودالاثر می باشد.
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
 +
  
 
* خاطره از زبان یكی از اهالی روستا:
 
* خاطره از زبان یكی از اهالی روستا:
 +
 
دوست صمیمی این شهید بزرگوار، پسرخاله اش شهید محمدجواد سلیمان زاده بود. آنها مثل دو برادر، و زبانزد خاص و عام بودند. یادم هست در یکی از روزها که علف های هرز را از زمین بیرون می آوردیم و از صبح خیلی زود شروع به کار کرده بودیم خسته شدیم و حتی برای ناهار هم به خانه نرفتیم.
 
دوست صمیمی این شهید بزرگوار، پسرخاله اش شهید محمدجواد سلیمان زاده بود. آنها مثل دو برادر، و زبانزد خاص و عام بودند. یادم هست در یکی از روزها که علف های هرز را از زمین بیرون می آوردیم و از صبح خیلی زود شروع به کار کرده بودیم خسته شدیم و حتی برای ناهار هم به خانه نرفتیم.
 
ساعت سه بعد از ظهر بود که دو نفر دوچرخه سوار آمدند، پسرخاله ام بود و دوستش که لبخند زیبایی به لب داشت و او شهید عبدالعلی بود، فردی بسیار مهربان و آن قدر با ما شوخی کرد که تا پایان کار احساس هیچ گونه خستگی نکردیم، آنها تا نزدیکی غروب به ما کمک کردند.
 
ساعت سه بعد از ظهر بود که دو نفر دوچرخه سوار آمدند، پسرخاله ام بود و دوستش که لبخند زیبایی به لب داشت و او شهید عبدالعلی بود، فردی بسیار مهربان و آن قدر با ما شوخی کرد که تا پایان کار احساس هیچ گونه خستگی نکردیم، آنها تا نزدیکی غروب به ما کمک کردند.
 
مدتی بود که عبدالعلی را در روستا نمی دیدم از پسر خاله اش، محمدجواد پرسیدم که گفت: به فرمان امام برای دفاع از میهن اسلامی به کردستان رفته است. چند روزی گذشت خبر شهادت عبدالعلی را شنیدم.
 
مدتی بود که عبدالعلی را در روستا نمی دیدم از پسر خاله اش، محمدجواد پرسیدم که گفت: به فرمان امام برای دفاع از میهن اسلامی به کردستان رفته است. چند روزی گذشت خبر شهادت عبدالعلی را شنیدم.
پسرخاله اش که تحمل دوری عبدالعلی را نداشت بعد از خدمت سربازی اش گفت: باید بروم و نمی توانم بمانم، به جبهه رفت و بعد از مدتی به شهادت رسید و به دیدار دوستش شتافت.
+
پسرخاله اش که تحمل دوری عبدالعلی را نداشت بعد از خدمت سربازی اش گفت: باید بروم و نمی توانم بمانم، به جبهه رفت و بعد از مدتی به شهادت رسید و به دیدار دوستش شتافت.<ref>سایت نوید شاهد</ref>
  
منبع:سایت نویدشاهد
+
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۵

زندگی نامه

فرزند شکرالله، در تاریخ 1339/10/01 در روستای دستجه، یکی از روستاهای شهرستان فسا پا به عرصه هستی نهاد. او در خانواده ای باتقوا و مذهبی بزرگ شد. در دامان پدری زحمتکش که با شغل کشاورزی امرار معاش می نمود و مادری مهربان و دلسوز پرورش یافت. در سن 6 سالگی به دبستان راه یافت و دوران ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند او برای ادامه تحصیل به دلیل نبود مدرسه در روستا راهی شهر فسا شد و در آن جا دوران راهنمایی و دبیرستان را ادامه داد و موفق شد تا دیپلم خود را اخذ نماید.

این شهید گرامی، با تقوا و مؤمن بود و به پدرش در شغل کشاورزی کمک می کرد، همیشه نمازش را اول وقت به جا می آورد و به دیگران هم سفارش می کرد که نمازشان را به موقع بخوانند، بیشتر اوقات خود را صرف خدمت به مردم می کرد و در مراسم های مذهبی شرکت داشت.

در زمان انقلاب در تظاهرات ها شرکت داشت و تنفر خود را علیه رژیم شاه نشان می داد، بسیار قاطع و انقلابی بود، به امام ارادت خاصی داشت و دستورات امام را در دستور کار خود قرار داده بود و طبق فرمان امام جلو می رفت. او در جبهه، با تمام توان خود، در مقابل مزدوران عراقی مقابله کرد، عاشق شهادت بود و از چنین مرگی هراس نداشت. در موقع برخورد با ضعفا و مستمندان، آنها را یاری و استمداد می نمود. پس از گرفتن دیپلم، به خدمت سربازی رفت و از این راه توانست به جبهه راه یابد، او در یکی از عملیات ها در غرب کشور، در کردستان، در تاریخ 1359/03/01 شهید شد و پیکر آن شهید معزز توسط حزب دموکرات در روستایی در کردستان دفن گردید و هم چنان مفقودالاثر می باشد.

خاطرات

  • خاطره از زبان یكی از اهالی روستا:

دوست صمیمی این شهید بزرگوار، پسرخاله اش شهید محمدجواد سلیمان زاده بود. آنها مثل دو برادر، و زبانزد خاص و عام بودند. یادم هست در یکی از روزها که علف های هرز را از زمین بیرون می آوردیم و از صبح خیلی زود شروع به کار کرده بودیم خسته شدیم و حتی برای ناهار هم به خانه نرفتیم. ساعت سه بعد از ظهر بود که دو نفر دوچرخه سوار آمدند، پسرخاله ام بود و دوستش که لبخند زیبایی به لب داشت و او شهید عبدالعلی بود، فردی بسیار مهربان و آن قدر با ما شوخی کرد که تا پایان کار احساس هیچ گونه خستگی نکردیم، آنها تا نزدیکی غروب به ما کمک کردند. مدتی بود که عبدالعلی را در روستا نمی دیدم از پسر خاله اش، محمدجواد پرسیدم که گفت: به فرمان امام برای دفاع از میهن اسلامی به کردستان رفته است. چند روزی گذشت خبر شهادت عبدالعلی را شنیدم. پسرخاله اش که تحمل دوری عبدالعلی را نداشت بعد از خدمت سربازی اش گفت: باید بروم و نمی توانم بمانم، به جبهه رفت و بعد از مدتی به شهادت رسید و به دیدار دوستش شتافت.[۱]

پانویس

  1. سایت نوید شاهد