شهید غلام‌ سهرابی ‌بقمچ‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(پانویس)
سطر ۳۴: سطر ۳۴:
 
یکروز صبح دیدم که همسرم غلامعلی خود را برای رفتن به جبهه آماده کرده است با تعجب پرسیدم: چه شده که اینطور یکدفعه به فکر جبهه رفتن افتادی؟ گفت:دیشب در خواب سید بزرگواری را دیدم که مرا به سمت و سوی جبهه هدایت می کرد. در جواب آن سید گفتم: مادرم راضی نیست و نمی گذارد که به جبهه بروم. گفت: ایرادی ندارد تو برو چون مادرت فقط به زندگی دنیایی تو می اندیشد و این گونه شد که غلامعلی در پی دیدن آن خواب توانست رضایت مادرش را جلب کند و راهی جبهه شود.
 
یکروز صبح دیدم که همسرم غلامعلی خود را برای رفتن به جبهه آماده کرده است با تعجب پرسیدم: چه شده که اینطور یکدفعه به فکر جبهه رفتن افتادی؟ گفت:دیشب در خواب سید بزرگواری را دیدم که مرا به سمت و سوی جبهه هدایت می کرد. در جواب آن سید گفتم: مادرم راضی نیست و نمی گذارد که به جبهه بروم. گفت: ایرادی ندارد تو برو چون مادرت فقط به زندگی دنیایی تو می اندیشد و این گونه شد که غلامعلی در پی دیدن آن خواب توانست رضایت مادرش را جلب کند و راهی جبهه شود.
  
به یاد دارم سال 1357 بود که روزی غلامعلی در صف نفت بود که شنید فردی علیه امام سخن می گوید او که طاقت نداشت ببیند کسی نسبت به امام بدگویی می کند با وی درگیر شد که همین درگیری منجر به دستگیری و زندانی نمودن او از سوی مامورین رژیم شاه شد غلامعلی مدتی را در زندان سپری کرد تا اینکه با پیروزی انفلاب اسلامی و به آتش کشیدن زندان توسط نیروهای مردمی از زندان آزاد شد و به خانه برگشت.
+
به یاد دارم سال 1357 بود که روزی غلامعلی در صف نفت بود که شنید فردی علیه امام سخن می گوید او که طاقت نداشت ببیند کسی نسبت به امام بدگویی می کند با وی درگیر شد که همین درگیری منجر به دستگیری و زندانی نمودن او از سوی مامورین رژیم شاه شد غلامعلی مدتی را در زندان سپری کرد تا اینکه با پیروزی انفلاب اسلامی و به آتش کشیدن زندان توسط نیروهای مردمی از زندان آزاد شد و به خانه برگشت.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11867 سایت یاران رضا]</ref>
منبع: سایت یاران رضا 
+
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11867
+
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>

نسخهٔ ‏۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۹

غلام سهرابی بقمچ
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۵۹/۱۱/۲۴
محل دفن حرم مطهر امام ره
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر :محمد صالح



خاطرات: یکروز صبح دیدم که همسرم غلامعلی خود را برای رفتن به جبهه آماده کرده است با تعجب پرسیدم: چه شده که اینطور یکدفعه به فکر جبهه رفتن افتادی؟ گفت:دیشب در خواب سید بزرگواری را دیدم که مرا به سمت و سوی جبهه هدایت می کرد. در جواب آن سید گفتم: مادرم راضی نیست و نمی گذارد که به جبهه بروم. گفت: ایرادی ندارد تو برو چون مادرت فقط به زندگی دنیایی تو می اندیشد و این گونه شد که غلامعلی در پی دیدن آن خواب توانست رضایت مادرش را جلب کند و راهی جبهه شود.

به یاد دارم سال 1357 بود که روزی غلامعلی در صف نفت بود که شنید فردی علیه امام سخن می گوید او که طاقت نداشت ببیند کسی نسبت به امام بدگویی می کند با وی درگیر شد که همین درگیری منجر به دستگیری و زندانی نمودن او از سوی مامورین رژیم شاه شد غلامعلی مدتی را در زندان سپری کرد تا اینکه با پیروزی انفلاب اسلامی و به آتش کشیدن زندان توسط نیروهای مردمی از زندان آزاد شد و به خانه برگشت.[۱]


پانویس

  1. سایت یاران رضا