شهید محمد نصری نصرآبادی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «نام : نصری نصرآبادی / محمد نام پدر : علی تاریخ تولد : ۱۳۳۷-۰۷-۱۳ محل تولد : اصفها...» ایجاد کرد)
(بدون تفاوت)

نسخهٔ ‏۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۹

نام : نصری نصرآبادی / محمد نام پدر : علی تاریخ تولد : ۱۳۳۷-۰۷-۱۳ محل تولد : اصفهان تاریخ شهادت : ۱۳۶۱-۰۹-۱۲ محل شهادت : عین خوش، عملیات محرم شهرستان : اصفهان یگان : مسئولیت : تحصیلات : دانشجوی رشته فیزیک محل تحصیل : دانشگاه اصفهان گلزار : گلستان شهدای اصفهان


زندگینامه

دانشجوی شهید درتاریخ 13/7/37 در نصرآباد اصفهان متولد شد . رشته تحصیلی شهید در دبیرستان « ادب » و « سعدی » اصفهان رشته ریاضی بود و در سال 1356 وارد دانشگاه اصفهان شد و در رشته فیزیک مشغول به تحصیل گردید.

او که در یک خانواده مذهبی متولد شده بود، از کودکی با مسایل اسلامی آشنا شد و بعداً توانست در دبیرستان « ادب » و « سعدی » اصفهان با علوم اسلامی و انقلاب اسلامی آشنایی بیشتری پیدا کند. به همین دلیل تشنه علوم انسانی بود و از اوایل انقلاب د ر همه صحنه های انقلاب حضور داشت و بر خود فرض م ی دانست که از اطلاعیه ها و نوارهای سخنرانی حضرت امام و دیگر شخصیت ها آگاهی داشته باشد و بعد از انقلاب نیز در حد توان فعالیت می کرد.

او فردی بسیار متواضع بود و احترام و ادب را در مقابل پدر و مادر و خانواده رعایت می کرد. به دلیل این که وضع خانوادگی شهید از نظر مادی متوسط بود ، او خود را ملزم به کمک به پدرش م یدانست و در کارها به او کمک می کرد. او از نظر اخلاق و تربیت مردی نمونه در خانواده خود بود. تا ششم ابتدایی را در دبستان ی در نصر آباد تحصیل کرد و بقیه تحصیلاتش را در اصفهان گذراند و در همه سال های تحصیلی موفق بود و سال آخر دبیرستان را با معدل بسیار خوب قبول سپری کرد و راهی دانشگاه شد.

او قبل از انقلاب سعی می کرد فغالانه در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت داشته باشد و هر طور که شده پیا مهای امام امت را پیدا کند و در دانشگاه نیز فعال بود و در محل هم به به عنوان یک نیروی انقلابی شناخته م یشد. بعد ار انقلاب نیز در محل، در صندوق خیریه سلمان، تعاونی و انجمن اسلامی و بسیج، فعالیت چشمگیر ی داشت و حدود 1 تا 1.5 سال نیز در کمیته فرهنگی جهاد سازندگی بروجن فعالیت داشت و سه ماه هم از همین طریق به جبهه مریوان اعزم شد و در آنجا مسئولیت کمیته فرهنگی جهاد را به عهده داشت و دوباره به بروجن برگشت . ولی این بار می گفت آرزویم سفری به جبهه های جنوب است که در آنجا رودر رو با بعثیان کافر بجنگم. بعد از انقلاب گویی او به همه آرزوهایش رسیده بود.

او با وجود این که در دبیرستان کوشک خمینی شهر مشغول به تدریس بود، ولی در همه حال می گفت که خدمت در جبهه برای انسان از همه جا دلچس بتر است و با این که تدریس می کنم ولی در وجدان خود ناراحتم که چرا اینجا هستم و در جبهه نیستم و بالأخره تدریس را رها کرد و عازم جبهه نبرد گردید. او در جبهه عین خوش پس از دفع سه ضد حمله عراق در پشت چهار لوله هایی که در پشت خاکریز مستقر بود، در حالی که مشغول تیراندزی به طرف دشمن بود، بر اثر ترکش خمپار ه ای که به سرش اصابت می کرد در تاریخ 61/9/12 به درجه رفیع شهادت رسید و در هنگام شهادت گوش ها و صورت او خون آلود بود.

محمد با والدینش بسیار مهربان بود و آن ها را دوست داشت، غمخوار و کمک کننده به آنها بود و با خانواده اش هم بسیار مهربان بود بود، به طوری که همه به او علاقه مند بودند و با مردم نیز مهربان بود و علاقة زیادی به انجام امور خیریه و کمک به محرومان داشت.

او می گفت امکانات آموزشی را باید برای روستاییان و مستضعفان نیز فراهم کرد و استعدادهای آنها را رشد داد تا بتوانند به دانشگاه راه یابند و دانشگاه فقط نباید مخصوص بچه های شهر و ثروتمندان که دارای امکانات آموزشی خوبی هستند باشد، و عقیده داشت اگر متخصص های ما و دانشمندان ما پایبند به اسلام باشند و درد محرومان را لمس کرده باشند می توانند در آینده سود برسانند و وابسته شرق و غرب نشوند و الّا طبقه پولدارها تخصص را هم برای به دست آوردن پول م یخواهند، نه خدمت به جامعه. روحش شاد.

منبع: سایت خین http://khayyen.ir/shahid/824